مریم رجوی- پیام حماسه ۱۹بهمن سال ۶۰و شهادت اشرف و موسی
گزیده سخنرانی خانم مریم رجوی در ۱۹بهمن ۱۳۹۵
در روز ۱۹بهمن من در پایگاهی در یکی از خیابانهای تهران بودم. در آن موقع، ۲۴ساعته بهوسیله صامت پیامهای بیسیمی مراکز سپاه و کمیته را گوش میکردیم که از تحرکات آنها با خبر بشویم و حملاتشان را خنثی کنیم.
ولی از چند ساعت قبل از حمله، سکوت بیسیمی برقرار کرده بودند. معلوم بود که دستاندرکار حملهیی هستند که تمام دستگاهشان پشت آن است.
حمله را از شب قبل، با ایجاد چند حلقه محاصره در اطراف پایگاه موسی و اشرف تدارک دیده بودند و در نیمههای شب حمله رژیم شروع شد. بهفاصله کمی پایگاههای مختلف مطلع شدند که خانه موسی زیرضربه قرار گرفته است. بلافاصله نقل و انتقالها را شروع کردیم. باید خانهها و پایگاههایی که احتمال میرفت رژیم از آنها سرنخی داشته باشد، تخلیه میشد تا ضربه گسترده نشود.
بههر حال تا حوالی ظهر بخش زیادی از بدنه تشکیلات ما در تهران از شهادت موسی و اشرف با خبر شده بودند.
ولی بیرون از ما هنوز کسی اطلاع نداشت. تا اینکه شب رادیو و تلویزیون رژیم خبر را پخش کردند.
بسیاری از مردم آن شب اشک ریختند اما تصویر پیکر اشرف و چهره پر صلابت موسی که از تلویزیون پخش شد، برای همیشه در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شد. این صحنه، یکی از مهمترین تصویرهایی است که مجاهدین با آن شناخته میشوند.
موسی گفته بود: «حرکتها و رسالتها و تولدهای بزرگ با دردها و رنجها و مشقتهای بزرگ همراه است و قاعدتاً ما هم بهعنوان انقلابیون موحد به هر چه که در راه خلق و خدایمان به ما میرسد، خوشنودیم».
و چنین بود که سنگ بنای مبارزه و پایداری مجاهدین در برابر خمینی گذاشته شد؛ سنگ بنایی از جنس پرداخت بیچشمداشت، از جنس صداقت و یگانگی و از جنس وفا و ایمان.
هرحماسهیی در قلب و کانون خود از یگانگی و رهایی و پرداخت یک سویه ساخته شده است. به همین دلیل کهنه نمیشود و در هر زمان و هر موقعیتی جلوه تازهیی دارد.
خود من هر سال در بزرگداشت وقایعی مثل عاشورای مجاهدین به درک تازهیی میرسم که آن روز چه گذشت و امروز برای ما چه دارد. با همین نگاه میخواهم بهشما بگویم که ازخودگذشتگی مجاهدین در ۱۹بهمن، امروز بهچه معنی است؟
بهنظر من، این پیام، پرداخت بیچشمداشت است. در بحثهای ایدئولوژیک همیشه این اصل را تکرار میکنیم که بهپیروزی چشم نمیدوزیم. آنچه همیشه مد نظر و دستور مبارزه ایدئولوژیک ماست، آرمان است ولاغیر. شأن والای شهیدان ۱۹بهمن همین است که بیچشمداشت، بیشکاف و بیتردید پرداختکردن را برگزیدند.
آنها این انتخاب را کردند و بهاوج رسیدند. مجاهدینی هم که درهمان روزها با شهادت اشرف و موسی مواجه شدند، انتخابشان همین بود.
الان که بهآن روزها فکر میکنم، حقیقتاً روحیه و ظرفیت و عزم و جسارت مجاهدین در آن موقع، ستایشانگیز است. چرا در حالی که چنین ضربهیی خورده بودند و همگی باز هم در معرض شهادت بودند، آنچنان برانگیخته و در اوج بودند. رازش همین بود که هم پرداخت بیچشمداشت را در سرلوحه خود داشتند و هم به این پشتگرم بودند که کسی هست که این راه پرشکوه را ادامه میدهد و مجاهدین را بهسوی آینده رهبری خواهد کرد.
چرا آنها میتوانستند در چنین مدار بالایی حرکت کنند؟ راستی چرا به اوج قله ایمان رسیده بودند؟ زیرا بهخودشان فکر نمیکردند. پرداخت بیچشمداشت یعنی همین.
……. بعد از پرواز مسعود از تهران به پاریس هر مجاهدی دچار این لحظه شد که موسی و مسئولان سازمان چقدر کار صحیحی کردند که مسعود را فرستادند. و این لحظه شادمانی هر مجاهدی بود و آزاد شدن انرژیهایش برای جنگ صد برابر در مقابل دژخیم خون آشام.
برگردیم بهبحث ۱۹بهمن. وجه دوم این حماسه آن چیزی است که از فردای نوزده بهمن خلق شد؛ یعنی عاملی که این حماسه را پرآوازه کرد. بزرگی کار اشرف و موسی و یارانشان و جانفشانیشان در آن مدار عالی بهجای خود، ولی آنچه همین را ماندگار کرد، صاحب این خونها یعنی خود مسعود است.
بله، ۱۹بهمن، این جایگاه عالی و درخشان را پیدا کرد از یک طرف بهخاطر فداکاری اشرف و موسی و یارانشان و از طرف دیگر بهخاطر اینکه پرچمدار و حافظی مثل مسعود داشتند. وگرنه کم نیستند قهرمانانی که در تاریخ همین یک قرن گذشته از یاد رفتند و در توفانها و تلاطم حوادث روزگار بهتدریج محو شدند.
وقتی اشرف و موسی شهید شدند در آن لحظه بسیاری از مردم ایران برانگیخته شدند و بسیاری اشک ریختند.
۱۹بهمن پرتوی از عاشورای حسینی بود. که مسعود آن را بهعنصر الهامبخشی برای مبارزه و پایداری مجاهدین تبدیل کرد.
اگر رهبری و درایت او در مبارزه علیه رژیم، در مرزبندی قاطعانه و بیامان با هر جنسی از ارتجاع خمینی و در پرورش نسلی بر اساس صداقت و فدا نبود، امروز آخوندها همه این خونها و رنجها را پایمال میکردند.
۱۹بهمن میتوانست خاطره بسیار عزیزی باشد که با همه عظمتاش بهتدریج محو شود. ولی مسعود قدر و جایگاه آرمانی آن را شناساند و آن را به یک سرمشق ماندگار و بهالگوی مبارزه با رژیم ولایت فقیه تبدیل کرد. وقتی که رژیمی این همه غدار، وحشی، فاسد و ضدبشری است، پاسخاش مقاومتی است با روح و جوهر ۱۹بهمن. پاسخاش مقاومت بههر قیمت است. پاسخاش درس صدق و وفا و ایمان است.
پس عاشورای مجاهدین، یک تضاد اساسی را در تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران حل کرد و آن پایهگذاری یک سنت و مشی و همچنین چشمانداز رهاییبخش در مبارزه علیه ولایت فقیه بود.
……….. حالا برگردیم به خود مجاهدین: چه شد که صدق و فدا سرلوحه مجاهدین قرار گرفت و پایه و مایه روابط درون مجاهدین و شکوفایی تشکیلاتشان شد؟ اگر این حرفها فقط درسهای اخلاقی بود، اگر فقط مباحث نظری بود، از دههها و سدههای پیش از ما فلاسفه و متفکران با بحثها و کلمات بسیار زیبا این حرفها را مطرح کردهاند.
این که صدق و فدا بهمکانیسم ماندگاری و پیشروی این جنبش تبدیل شد، به این دلیل است که حاصلِ رنج و خون و حاصل قیمت دادن مستمر یعنی خون جگر است. هر مجاهدی از این روز الهام میگیرد و برانگیخته میشود برای فدای بیشتر برای گذشت بیشتر و برای محکم کردن و صمیمیکردن هر چه بیشتر روابط خود با سایر کسانی که هر کدام بازماندگان و پرچمداران و ادامهدهندگان راه همان شهیداناند.
خلاصه کنم پیام عاشورای مجاهدین برای نسلهای مجاهدین و هوادارانشان این است که بر سر موضع انقلابی و آرمانی خود، ایستادهاند و در فرازی به مراتب بالاتر باز هم میایستند تا روز آزادی ملت اسیر.
