استراتژي قيام  و سرنگوني

اشرف كانون استراتژيكي نبرد

نقدينه بزرگ ملت  درمبارزه آزاديبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادي

و نيروهاي انقلاب دمكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده

مسعود رجوي -30دي 1388

سلسله آموزش براي نسل جوان در داخل كشور(۱)

سلام به زنان و مردان اشرف نشان كه در اثناي قيام فرياد مي زنند« ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»،

 سلام به بچه هاي بي ترس و بيم كه در قيام عاشورا فرياد مي زدند« ما بچه هاي جنگيم، بجنگ تا بجنگيم» ،

و سلام به هواداران و پشتيبانان مجاهدين خلق ايران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل كشور،

قسمتي از پيامها و نامه ها و سوالاتي را كه از راههاي مختلف فرستاده بوديد، دريافت كردم. در برابر عواطف بي‌آلايش و چشمة زلال و شفاف  احساسات پاكتان، مخصوصاً در مورد نشستهاي “فاتحان” و “كارزار پيروزي” و پيامهاي 13 آبان و 16 آذر و پيام قيام عاشورا،   هيچ نمي گويم الا اين‌كه خدا به من و به همة مجاهدين شايستگي وفاي به عهد با خلق و خالق را  بدهد. آن‌چنان كه تا آخرين نفس و تا آخرين قطرة خون، مجاهد زندگي كنيم و مجاهد بميريم. باشد كه در تاريخ اين خلق و اين ميهن ، نام و سُنّت نيك باقي بماند .

 فراتر از اين، هر مجاهد خلق و هر عضو يا هوادار و پشتيبان اين مقاومت، بايد به‌جاي “كرده” هاي خود ولو مثبت، “ناكرده”ها را ببيند و بخواند و نسبت به همين “ناكرده” ها عذر تقصير بخواهد و پوزش بطلبد. ناكرده هايي اعم از كوچك و بزرگ كه مي‌توانستند يك روز يا يكساعت يا يك دقيقه و حتي يك ثانيه و به اندازة يك گرم،  امر خطير سرنگوني و نيل به آزادي و حاكميت خلق قهرمان را تسريع كند يا در آن تاثير بگذارد. و حالا مي‌خواهم با پاسخ دادن به بخشي از سوالات شما، اندكي از ناكرده هاي بسيار را در حدي كه تجربه كرده ام و مي‌دانم، جبران كنم. كاش امكان نشست يا ارتباط جمعي مي‌داشتيم اما چاره يي نيست و فعلاً بايد به همين شيوه قناعت كرد.

***

چند نكته و يادآوري

قبل از شروع بحث،  چند نكته را متذكر مي‌شوم:

اول اين‌كه، براي پاسخ به سوالات ايدئولوژيك، به متون و كتابها و جزوات مجاهدين و مخصوصاً به بحث هاي تبيين جهان مراجعه كنيد. فقط در اينباره اين را بدانيد آنچه را كه رژيم در اين سالها در زندانها و يا در ارگانهاي خودش تحت نام مجاهدين توزيع و چاپ كرده است ، اعتباري ندارد. يا تماماً مجعول است يا در آن عمداً دست برده اند تا به مصرفي كه مي‌خواهند برسد و چيزي را كه مي‌خواهند القا كند. در اين زمينه، هم اعتبار آن‌چه رژيم و وزارت اطلاعات و رشته هاي مرئي و نامرئي آن به‌نام مجاهدين به‌هم مي بافند، به‌همان اندازه مدارك محرمانه يي است كه مع الواسطه عليه مجاهدين به وزارت خارجة انگليس و فرانسه يا آمريكا مي‌رسانند كه وقتي به دادگاه مي‌رسيم دود مي شود و به هوا مي‌رود!

– دو سال پيش آقاي استيونسون، نمايندة پارلمان  اروپا، در كنفرانس مطبوعاتي فاش كرد : «مدتي پيش، چند مقام وزارت خارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من مي‌خواستند بلادرنگ حمايت خود را از مجاهدين متوقف كنم و گفتند ما مدارك محكمي داريم كه اين افراد قطعاً تروريست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارك را) نشانم بدهيد. آنها گفتند متأسفانه سري هستند! حالا در پروسة دادگاه در انگليس قضات حكم به علني كردن همه اين اسناد دادند و من همه را به‌دقت خواندم و هيچ چيزي جز مزخرفات و چرندبافي هاي برخي عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامه هاي رژيم (ايران) نبود» (كنفرانس مطبوعاتي درپارلمان اروپا -4دسامبر  2007).

-نمونة ديگر انتشار يك شمارة ويژه جعلي از نشريه مجاهد به تاريخ 28 خرداد 1382 توسط وزارت اطلاعات رژيم است كه در زندانها هم توزيع شده است. در اين نشريه جعلي كه روز بعد از حمله 17 ژوئن به محل استقرار رئيس جمهور برگزيده مقاومت و دستگيري مريم منتشر شده، رژيم ادعا كرد كه من همراه با 4 تن ديگر از مسئولان مجاهدين به وسيله نيروهاي آمريكايي دستگير و به نقطة نامعلومي براي مبادله با “ رهبران گروه القاعده در ايران” منتقل شده ايم.

-در مطبوعات و رسانه هاي عربي هم از قديم نمونه هاي متعدد از انتشار مطالب جعلي به نام مجاهدين با پول سپاه و اطلاعات آخوندها وجود داشته كه بارها و بارها آنها را در روزنامه هاي شرق الاوسط، الحيات، شيحان، الحدث و…تكذيب كرده ايم. حتي من يادم است كه در شهريور سال1371 وزير تبليغات دولت اردن كه در زمان ملك حسين با ما روابط دوستانه داشت و من با او در سال 1364 در پاريس ديدار كرده بودم، يكي از جزوات مجاهدين را به تاريخ روز (يعني در همان سال 1371) به نمايندة ما در اردن ارائه كرد كه در آن به نحوي بي قافيه،  مطالبي عليه اين كشور سرهم بندي شده بود. وقتي تحقيق كرديم معلوم شد رژيم مطالب مورد نظر خودش را براي به جان هم انداختن طرفين در لابه‌لاي آن جزوه وارد كرده و به اردنيها داده است. جالب اين بود كه آن‌چه رژيم ساخته بود بجز همين مطالب مورد نظرش هيچ تفاوتي با نسخة اصلي نداشت.حيرت انگيز اين‌كه دفعه بعد هم يك صفحه نشرية مجاهد به نمايندگان ما ارائه كرده بودند كه تماما ساختگي بود و وقتي كه همان صفحه از نشرية مجاهد اصلي به آنها نشان داده شده بود از فرط دغلكاريهاي رژيم واين‌كه چگونه يك صفحة مشابه اما تماما جعلي ارائه كرده است ،مات و مبهوت شده بودند.

شوراي ملي مقاومت ايران به همين خاطر در بيانية سالگرد شورا در مرداد  1383 خاطر نشان كرد :«همزمان آخوندها، پولهاي كلاني براي انتشار صدها گزارش مجعول و مقاله و كتاب و نشريه عليه مجاهدين خرج كردند. آنقدر كه نايب رئيس فدراسيون بينالمللي حقوق بشر و رئيس جامعة حقوق بشر فرانسه، رژيم آخوندها را دولتي توصيف كرد كه عليه مجاهدين “تلي از مدارك مختلف تبليغاتي توسط سفارت ايران در فرانسه پخش ميكند”».

در تير 1386 نيز يكبار ديگر در اطلاعيه  اجلاس مياندوره يي شوراي ملي مقاومت يادآوري شده است: « استبداد ديني كه به وضوح در برابر اين اعتلاي مبارزاتي هار و هراسان شده، ازيكسو به سركوب وضرب و جرح وشكنجة وحشيانة جوانان در خيابانها و اعدام در ملأ عام براي ارعاب جامعه روي آورده و ازسوي ديگر دجالگريهاي شناخته شدة تبليغاتي خود را عليه مقاومت سازمانيافته به شكل ديوانه واري در رسانه هاي حكومتي افزايش داده است. روي آوردن مجدد به سريال‌سازيهاي مجعول ومزورانه تلويزيوني كه حكومت آخوندي از سال 1382 تدارك ديده و آنها را به بازار مكارة اهريمن سازي از مقاومت نيز عرضه كرده و مفتضح شده بود،  نمونه‌يي از اين تلاشهاست. رژيم آخوندها بيهوده مي‌كوشد تا بدينوسيله موج گرايش جوانان به سوي مقاومت سازمانيافته را به زعم خود متوقف يا كند سازد، بحران فزايندة درونيش را تحت الشعاع قراردهد و با روشنگريهاي مقاومت در عرصة جهاني در مورد جنايتهاي ضدانساني و پنهانكاريهاي اتمي و افشاي مداخلات گسترده اش در عراق – به ويژه برملاشدن ليست 32هزار حقوق بگيرانش در اين كشور – مقابله كند. اما اين قبيل تشبثات براي مخدوش كردن چهرة مقاومت سابقه‌يي پراز ناكامي و رسوايي دارد. دعاوي شيادانة خميني در منتسب كردن مجاهدين و متحدانشان  به شرق و غرب يا متهم كردنشان به دزدي و آتش زدن خرمنها، و دروغهاي خامنه اي و رفسنجاني در نسبت دادن انفجار حرم امام رضا و قتل روحانيان مسيحي به آنها، جز رسوايي خود آخوندها نتيجه يي نداشت. «صنعت» مونتاژ و سرهم بندي جعليات تلويزيوني عليه ارتش آزاديبخش و شورا و مجاهدين و «هنر» تحريف و چسباندن صحنه هاي ديدارهاي اعلام شدة مسئولان مقاومت با مقامهاي دولت پيشين عراق به صحنه هاي ساختگي و مصرف دروغهاي تكراري در بارة كشتار كردها و شيعيان عراق و رديف كردن اجيرشدگان اطلاعات آخوندي تحت عنوان اعضاي سابق مجاهدين يا شورا، نيز،چارة درماندگي و رسوايي رژيم قرون وسطايي نيست. رژيم آخوندها آب در هاون مي كوبد و با اين تلاشهاي مذبوحانه نمي تواند جنبشي را كه در آزاديخواهي و استقلال، نمونه يي نادر در جهان  معاصراست، عامل استكبار و صهيونيسم يا زائدة جنگ آخوندها با دولت سابق عراق و مجري حملة هوايي و شيميايي به حلبچه قلمدادكند؛ هرچند كه سفارتخانه ها و مأموران اطلاعات آخوندها براي واژگونه جلوه دادن واقعيت، رشوه هاي كلان 50 ميليون دلاري و 120 ميليون دلاري به وكلاي فرانسوي و عراقي پيشنهادكنند. اين تلاشهاي سراسيمه، قبل ازهرچيز ترس و تزلزل يك رژيم درمانده را در مقابل مقاومتي كه«به سوي پيروزي » پيش مي رود، بازمي تابد» (14 تيرماه 1386-اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران).

***

دوم اينكه، جواب  سوالات  تاكتيكي و اجرايي و جزيي را از من انتظار نداشته باشيد . لازمه جواب دادن به اين قبيل سوالها ورود و اشراف به جزييات است . بنابراين اگر امكان دسترسي و ارتباط با ستاد اجتماعي مجاهدين در داخل كشور را نداريد، بايد خودتان با مشورت جمعي راه حل پيدا كنيد. در مورد راه حلهاي مختلف تابلو نويسي كنيدو پس از بحث و مشورت كافي مناسبترين آن را انتخاب كنيد. منظور راه حلي است كه كمترين ضرر و بيشترين فايده را داشته باشد. راه حلي كه طبعاً بالاترين ضربه را به دشمن ضد بشري بزند.

***

سوم اينكه، در پاسخ به سوالات استراتژيك مربوط به قيام و سرنگوني هم از اول روشن باشد كه از بسياري وجوه، در حال حاضر نمي‌توان و نبايد به آنها جواب داد يا بيهوده به دنبال جوابهاي موهوم و ذهني گشت كه پاسخ دادن به آنها موكول به واقع شدن و تحقق چيزهايي است كه هنوز واقع نشده است. ميخواهم بگويم كه كار تحليل و تفكر منطقي اين نيست كه غيب گويي يا طالع بيني كند بلكه بر اساس شرايط مشخص تحليل مشخص ارائه ميدهد. يعني اگر شرايطي هنوز مشخص نيست يا ما نميتوانيم مشخص بودن آنها را فهم كنيم، بايد قبل از هر چيز به فهم آن شرايط و خاصّه ها بپردازيم. چنانكه ميدانيد در جريان شناخت علمي، بايد گام به گام از مشاهده واقعيات و تجربه(يعني  آزمون و خطا)، به فرضيه ( همان تابلو نويسي هاي مختلف ) و سپس به قانونمندي ها و اصول  اساسي و نهايتاً به يك تئوري فراگير علمي راه بُرد. در تئوري جاذبه عمومي كه نيوتون كاشف آن است، نقطه عزيمت، مشاهدة افتادن يك سيب از درخت بود. ميگويند از همين جا بود كه براي نيوتون اين سوال پيش آمد كه چرا سيب از بالا به پايين افتاد. از همين سر نخ، سرانجام به قوانين جاذبه و نهايتاً به تئوري جاذبه عمومي راه بُرد. در تئوري نسبيت عمومي هم، اينشتين همين راه را با گذار از نسبيت خاص و قانونمنديهاي مربوط به سرعت نور، طي كرد.

***

نكته چهارم كه بايد با صراحت با شما در ميان بگذارم اين است كه به برخي سوالات هم، نمي‌توان و نبايد به‌طور عام و علني جواب داد. ملاحظات و محدوديتهاي اطلاعاتي و امنيتي و دست بستگي هاي سياسي آنهم براي جنبش و سازماني كه از همه سو زير ضرب است براي همه قابل فهم است. زيرا بر سر همه جاده هاي تاريك“ شب پرستان همگي تيغ به كف ” در كمينند تا “بكِشانندش و در لجّه خون اندازند”.

خامنه اي كه در راس يك رژيم حاكم است و از هيچ جرم و جنايت و دروغي  اِبا ندارد، يك بار صريحاً گفت:« اگر به‌دلايلي از‌جمله آگاه شدن دشمن، مصلحت نباشد كه سخني بيان شود، طبعا نه آن حرف و نه خلاف آن گفته نخواهد شد» (راديو و تلويزيون و خبرگزاري رسمي رژيم -17مهر 1386).

در مورد مجاهدين و مقاومت ايران به گواهي تاريخچه 30 ساله در رژيم خميني، ما تا فراسوي تيغ و طاقت، معكوس عمل كرده ايم. آنچنان كه بسياري اسناد و حقايق يا اسامي و آماري كه منتشر شده، موجب پيگردهاي گوناگون و قيمتهاي سنگين و خونين شده است. همچنين بر عهده گرفته ايم « رودرروي مردم ايران از جواديه تا نازي‌آباد و از كرانه‌هاي ارس و خزر تا خليج فارس، درباره جزء ‌به‌جزء، نكته به نكته، دينار به دينار و مو به موي هرآن‌چه در مبارزات چهل و دوساله انجام داده يا نداده‌ايم حساب پس بدهيم» .

اين نكته را در تيرماه 1386 در مورد تبليغات ديوانه وار رژيم و روي آوردن آن به توليد سريالهاي مجعول و مهوع تلويزيوني عليه مجاهدين و مقاومت ايران خاطر نشان كردم و باز هم بر آن تاكيد مي‌كنم حتي وقتي كه  اباطيل و برچسبهاي رژيم و مزدوران و متحدان و همسويان و پشتيبانان اين رژيم ارزش پاسخگويي ندارد، در هر مورد و در هر زمينه و درباره هر فرد يا موضوعي كه لازم باشد، مي‌توانيم با دلايل و شهود و اسناد و مدارك لازم و كافي، حق مطلب را در محضر خلق و در برابر هر دادگاه بيطرف، ادا كنيم. تا سيه روي شود هر كه در او غَش باشد.

 منظورم اين نيست كه در كارنامة مجاهدين خطا و اشتباهي نيست، منظورم اين است كه مي‌توانيم هر پرونده يي را از ابتدا تا انتهاي آن، روز به روز، برگ به برگ، مورد به مورد و بدون هر ملاحظه يي در معرض قضاوت مردم ايران  و وجدانهاي بيدار و منصف قرار دهيم و نتيجة آن را هر چه باشد بي محابا بپذيريم. بيم و باك در اين زمينه ها متعلق به كسانيست كه درگذشته ريگي به كفش داشته اند يا براي حال و آينده خود، كيسه يي دوخته اند. اگر كسي در گذشته و در  آرماني كه بخاطر آن دهه هاي متوالي طَي طريق كرده است،  ريگي به كفش نداشته و براي آينده هم كيسة طمع و جاه و مقام ندوخته، ديگر چه باك.

 اين رژيم منفور ولايت است كه جزبا دجاليت و صنعت تزوير و ريا و روايات مجعول آخوندي بر سر پا نيست. سرلوحه و سرماية ما اما، بدليل نبرد بي اماني كه 45 سال است با ديكتاتوريهاي شيخ و شاه ادامه دارد، به‌دليل خصومتهاي بي انتهاي ارتجاعي و استعماري و اپورتونيستي، و بدليل اينكه پشت وپناهي جز خدا و خلق نداريم، صدق است و فدا. در غير اينصورت تا كنون دهها و صدها بار نيست و نابود شده بوديم. اگر رژيم شاه فقط با ظرفيت سركوبگرانه خودش در صدد نابودي و انهدام ما بود، آخوندها امكانات و سرويسهاي 12دولت ديگر را هم عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران به‌كار گرفتند تا آنها را متلاشي و منهدم كنند.

تشريح اين موضوع و ارائه اسناد و نمونه ها و گواهي شهود، نيازمند تحرير كتاب قطور و جداگانه ايست. براستي در اين ساليان كسي خبردار نشد كه در اين خصوص بر مجاهدين و مقاومت ايران چه گذشت. باشد تا روزگاري فرصت كنم و چند صد و يا لااقل چند ده نمونه را با جزئيات و اسامي و زمان و مكان و شرح وقايع به اطلاعتان برسانم.

بنابراين فعلاً به ذكر همين نكته كه اميدوارم آن را بخاطر بسپاريد بسنده مي‌كنم كه در مورد مجاهدين و ارتش آزاديبخش و مقاومت ايران، و سيلاب چركين ادعاها و  اتهامات و شبهاتي كه رژيم و عوامل و همسويان و پشتيبانان نثارمان كرده اند، برعهده مي‌گيرم كه اگر عمري باقي بود در برابر مردم ايران از ريز تا درشت را پاسخگو و روشنگر باشم. به همين خاطر در مورد هر فرد يا جريان يا موضوع يا اتهام و ادعايي كه خودتان نتوانيد جوابگو باشيد، تمامي اين قبيل موارد را به من ارجاع بدهيد. فقط نگذاريد كسي كه يك صدم يا يك هزارم يا يك ده هزارم و يك صدهزارم مجاهدين، بها و خونبهاي آزادي  و رنج و شكنجه دموكراسي را نپرداخته است،  براي ما ابوعطا و لُغُز  دموكراتيك بخواند و بجاي درس گرفتن،  به ما درس  آزادي عقيده و بيان يا حقوق زنان بدهد!

 موضوعات و موارد عيان شده هم كه حاجت به بيان و شرح و تفصيل مجدد ندارد.  از برچسب تروريستي و بمباران و خلع سلاح و كودتاي 17 ژوئن تا استرداد و اخراج و تبعيد پناهندگان و از  بستن حسابها و توقيف بي دريغ  اموال تا شاخ كردن بريده مزدوران و فرستادن آنها براي ايفاي نقش در نمايشهاي روحوضي مبتذل و مهوع، تحت عنوان بنيانگذار و رهبري يا مسئولان و اعضاي سابق و لاحِق مجاهدين …

همة مطلعين سياسي، خوانده اند و مي‌دانند كه به گفته خاتمي و خرازي، آقاي جك استرا (دلال بمباران قرارگاههاي مجاهدين در عراق) به‌دار آويختن 20تن از 65 تن رهبران مجاهدين را «قابل قبول» خواند. درحالي كه به نوشتة ديليتلگراف (16 تير 1383) براي خوشآمد آخوندها، ليست اسامي12 امام شيعيان را هم در سفر به تهران در جيب داشت و وقتي اسم پيغمبر اسلام مي‌آمد، صلوات هم مي‌فرستاد!

 بهتر از اين نمي‌شد برسر و ريش آخوند خاتمي و بر پشت خرازي دست استمالت كشيد.

كساني كه اسلافشان مصدق را “ديوانه و آميزه يي از كاهلي و حقه بازي و سوءظن” ميخواندند (سفير انگليس) و كساني كه مصدق را ”جانوري درمان ناپذير” مي‌خواندند كه “ در آپارتمان ادرار مي‌كند” (يكي از نظريه پردازان جنگ سرد در آمريكا ) پرواضح است كه با مجاهدين خلق و حاكميت و آزادي مردم ايران تا كجا خصومت دارند.

گفتگوها و معاملات پنهان آقاي دويلپن وزير خارجه شيراك با خرازي در مورد سركوب مجاهدين در فرانسه و دستگيريها و خودسوزي هاي ناشي از آن نيز با جزييات افشا شده و سردبير وقت ژورنال دو ديمانش كه در آوريل 2003 در تهران در اين ملاقات  حضور داشت، كتاب مبسوطي در اين زمينه منتشر كرده است.

***

با اين‌همه مجاهدين به يُمن مريم و انقلاب دروني مجاهدين، در مقاومتي سترگ و هفت ساله، در زير بالاترين فشارها و توطئه ها و ضربات مقاومت بي نظيري را در تاريخ معاصر ايران و جهان عرضه كردند. شگفتي نه در حملات و توطئه هاي ارتجاعي و استعماري و خنجرهاي اپورتونيستي، بلكه در ماندگاري و پايداري پرشكوهي است كه برگ درخشان و زرين تاريخ ايران است. 7 سال پيش، در آخرين اجتماع مجاهدين در اشرف قبل از شروع جنگي كه از قبل مشخص بود كه رژيم چه بهره برداريهايي از آن به‌عمل خواهد آورد، و در شرايطي كه از چپ و راست، بسياري ما را به خالي كردن ميدان فرا مي‌خواندند، گفتم: «وقتي ديو تنوره ميكشد، وقتي كه دژخيم سر از پا نميشناسد، رمز ماندگاري و اعتلا، كلمه فداست» و «مجاهدين هم از بنيانگذارانشان تا اعضا و هوادارانشان در تمام ايران و در سراسر جهان با همة رزم آوران ارتش آزادي اين درس را به خوبي آموخته اند كه تاريخ خلق و ميهن خود را چگونه بنويسند. هيچ كس بيش از ما به خطراتي كه از هر سو ما را در بر گرفته احاطه و اشراف ندارد. اما عزم جزم كرده ايم تا اگر زمانه صد بار ازاين هم خطيرتر و پرفتنه تر باشد، با تأسي به پيشواي آرماني مان(پيامبر جاودان آزادي حسين بن علي) درسهاي جديدي از مقاومت و ايستادگي عرضه كنيم. ارتش آزاديبخش، اين سرماية عظيم ملت ايران چون كوه، استوار و سرفراز ايستاده است » (نشريه مجاهد -27 اسفند 81).

بيچاره رژيم و گله هاي مزدوران دور و نزديك،  چه خيال كرده اند. مريم و اشرف ثابت كردند كه زمانه صدبار هم اگر خطرناك تر و پرفتنه تر باشد، تا پاي جان ايستاده اند.تا آخرين نفس…

بله اكنون پس از 45 سال كه بر مجاهدين  در ميدان نبرد گذشته، به قطع و يقين مي‌توان گفت كه اين عاليترين ثمرة تكامل مبارزات مردم ايران از مشروطه به‌بعد در 103 سال گذشته است.

 از همين جا مي‌توان به پيروزي محتوم خلق قهرمان يقين كرد. به اذن تو خدايا، بسوي تو خدايا و به طَرْف كوي خلق در زنجير…

***

مقدمه

در علوم اجتماعي  و دانش سياسي هم مانند علوم طبيعي، كلمات و اصطلاحات، اگر نخواهيم ديمي و بي حساب و كتاب حرف بزنيم، معاني و مفاهيم و معيارهاي شناخته شدة خود را دارند. هميشه گفته ايم كه خميني در دنياي دجاليت و ولايت مطلقه فقيه، قبل از هر چيز« كلمه» را ذبح و قرباني مي كرد. كلمه، سنگ بناي تكلم و فهم و آگاهي انسان است. پس «كلمه»، دارايي و ويژگي ذاتي نوع  انسان است. به همين خاطر در قرآن آمده است كه خدا ابتدا  اسم ها را به آدم آموخت:  وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء…يعني كه به او آگاهي و شناخت داد.

اگر ما اسم كسي را ندانيم، معني آن اين است كه او را نمي شناسيم. احراز هويت فرد با شناسنامه اش به‌عمل مي‌آيد. در  اين‌صورت ما اين فرد را مي‌شناسيم كه كيست و در چه زماني و در كجا و از چه مادر و پدري به دنيا آمده است. يعني فرد را با خانواده اش شناخته ايم.

به همين ترتيب همة پديده ها و اشياء  هم شناسنامه و اسم خاص خود را دارند كه به آن شناخته مي‌شوند و با فرد و يا شي ديگر قاطي و مشتبَه نمي‌شوند.

از طرف ديگر، هر كلمه و اسم آثار و خصوصيات و تاريخچه خودش را دارد. واژه ها و كلماتي مانند درد، رنج، فدا، قيام،مقاومت، انقلاب، آزادي، عدالت، صلح، برابري، عشق و يگانگي خلق الساعه نيستند بلكه محصول هزاران سال تجربه و تاريخ بشريت هستند. با اين كلمات بسيار بازي شده و باز هم بازي خواهد شد. شيادان مثل هميشه مار مي‌كشند و هركس را كه بتواند “ مار” را بنويسد و سرِ آن را به سنگ بكوبد، به سخره مي‌گيرند يا تكفير مي‌كنند.

اگر اسمها و كلمات و شناسنامه آنها را بدانيم، آخوندهاي حاكم نمیتوانند “ارتجاع” خلص را “انقلاب” و آنهم تحت نام اسلام، قالب كنند.

31 سال پيش در 4 بهمن 1357 كه سه روز بود از زندان شاه، در بحبوحه قيام مردم، آزاد شده بوديم، من در اولين سخنراني در دانشگاه تهران حرفم و شعارم از جانب مجاهدين اين بود كه « پيروز باد انقلاب دموكراتيك ايران ». در آن ايام جماعت خميني  به‌تازگي شعار « انقلاب اسلامي»  مي‌دادند. يكي از حاضران سوال كرد «انقلاب دموكراتيك يعني چه ؟» جواب دادم «يعني انقلابي با شركت مردم يعني با شركت و حاكميت تمام طبقات و اقشار خلق كه يك نظام مردمي شورايي را تداعي مي كند…».

در همين سخنراني به صراحت گفتم: « من نيامدم اين‌جا كه روند خود به خودي قضايا را فقط ستايش كنم ، ما نيامديم كه آن چه را هست ، و فقط هست ،  تأييد كنيم. لختي هم بايد به آن انديشيد كه چه چيز بايد باشد، و چه چيز هم نبايد باشد. آيا ما مي خواهيم نسل ملعوني باشيم ، نسل نفرين شده يي باشيم كه فرصتها را از دست دادند… من و برادرانم نيامديم به اين دانشگاه ، به اين شهادتگاه، و به اين زيارتگاه، كه هرچه را هست،  هرچه را خودبخود اتفاق مي افتد، بي عيب بدانيم. زيرا آنها تنها با عمل كردن بر روي اختلافات دروني ما ، روي تعارضاتِ حتي دروني ما ، امكان پيدا مي كنند كه دستاوردهايمان را بگيرند ، اختناق را تكرار كنند و آزادي را به عقب بيندازند».

سپس بلافاصله اضافه كردم: « صبر و تحمل ، شكيبايي (صبر به معناي انقلابيش ) بلند نظري و احساس مسئوليت ، نخستين وظايف و نخستين ويژگيهاي يك انقلابي يا يك گروه انقلابي است. اگر اين را نداريم ، يا نيست و يا نمي‌توانيم كسب كنيم، بهتر است كه خدا خافظي كنيم. زيرا مردم زبان حالشان اين خواهد بود كه ” مرابه‌خير تو اميد نيست شر مرسان “ . تازه اول كار است. هنوز آن‌قدر زمان هست ، هنوز آن‌قدر نشيب و فراز هست و هنوز آن‌قدر شكست و پيروزي هست. برادران و خواهران، رزمندگان و مبارزين ، ما سر نداده بوديم كه به‌جايش زر بگيريم . مگر جانمان را براي اين داده بوديم كه به جايش جاه بگيريم ؟ از جا بر نخاسته بوديم ، قيام نكرده بوديم  كه در جاهاي بهتر و صندليهاي بهترو  مقامات بهتري  قعود كنيم».

-يك ماه بعد در 4 اسفند 1357 در گردهمايي بعدي در دانشگاه تهران خطاب به مدعيان گفتم: « صحبت از انقلاب نكنيد، به‌خصوص صحبت از انقلاب اسلامي نكنيد ، خود انقلاب باندازه كافي مسئوليت دارد ، چه رسد به انقلاب طراز اسلام» .

فكر نكنيد اين حرفها كه گفتم فقط حرفهاي من يا مجاهدين در آن روزگار بوده است. نه، همة آزاديخواهان ايران، همة اعضاي كنوني شوراي ملي مقاومت كه بر اصول خود پايدار مانده اند، و همه مخالفان ديكتاتوري و حاكميت آخوندي در آن زمان در سراسر ايران، حرفشان در بهار آزادي همين بود. زمستان تيره و تار اختناق را نميخواستند و از آن بيم داشتند. من فقط يكي از سخنگويان آنها بودم. همانها كه يكسال بعد، در ديماه 1358 در نخستين انتخابات رياست جمهوري، با هر گرايش و مرام و مليتي كه داشتند، از كرد و ترك و فارس تا بلوچ و عرب و تركمن و ازشيعه و سني وماركسيست تا مسيحي و كليمي و زردشتي  از كانديداي مجاهدين حمايت كردند. آنقدر كه خميني سرانجام با فتواي حذف من، بخاطر راي ندادن به ولايت فقيه، به ميدان آمد. علت همه حمايتها هم همين بود. ما مخالفت خودمان را از آغاز با رژيم ولايت فقيه اعلام نموده و رفراندوم قانون اساسي ولايت فقيه را تحريم كرده بوديم. فقط همين.

البته بايد قيمت آن را هر روز با سر و دستهاي شكسته و چشم هاي از حدقه در آمده و پاهاي تازيانه خورده در نماز جمعه از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ايران، مي پرداختيم.

***

فصل اول-تعريف چند كلمه

مثال اول، كالري

 از هر دانش آموز دبيرستان سوال كنيد، تعريف “كالري”، چيست، خواهد گفت: كالري واحد انرژي حرارتي و مقدار حرارتي است كه دماي يك سانتيمتر مكعب آب را به اندازه يك درجه سانتيگراد افزايش ميدهد. مثلاً درجه حرارت 17 را به 18 مي رساند.

بر همين روال، وقتي كه از من و شما بپرسند، درخت يا پرنده يا انسان و سپس جامعه و طبقه و قيام و انقلاب را تعريف كن، بايد بتوانيم تعريف رسا و گويا و مشخصي ارائه بدهيم. مثلاً در مورد انسان:

مثال دوم، انسان و تعريف “ انسان”

تعريف “انسان” هميشه مسئله انسان بوده و فلاسفه ومكاتب به نحوي به آن جواب داده اند. واضح است كه منظور فقط كمّ و كيف جسماني انسان نيست. منظورخصوصيت ها وكاركردهاي ويژه انساني و تعريفي است كه بتواند تفاوت رفتارهاي انسانها با يكديگر را تشريح كند.

 ارسطو ميگفت انسان حيواني است ناطق.

لاادريون (آگنوستها يا آگنوستي سيست ها) يعني مكتبي كه بطور خلاصه شناختن و شناخت پذيري را در ظرفيت و توان ما نميدانستند، ميگفتند: نميدانم.

دوآليستها، انسان را مركب از دو عنصر جسم و روح ميدانستند.

 دكارت مي گفت: «من فكر ميكنم، پس هستم».

توماس هابس، فيلسوف انگليسي انسان را موجودي بد ذات و بدطينت تلقي مي‌كرد، در حالي‌كه  ژان ژاك روسو فطرت انسان را بر نيكي و خوبي استوار مي‌دانست.

فويرباخ بعنوان يك ماده‌گراي مكانيست ،تفاوت رفتارهاي انساني را به ميزان قابل توجهي به نوع تغذيه ربط مي‌داد و رفتارهاي انسان را فرآورده جبري هر مرحلة تاريخي خاص مي‌دانست.

 مكانيستهاي ديگر مثل لاتور، انسان را  مثل يك ماشين تلقي مي‌كردند .

 فرويد تفاوت رفتارهاي انساني را در غرايز جنسي و در دريچه هاي عقبي ذهن جستجو مي‌كرد.

بعضي دانشمندان ارتباطات و سيبرنتيك تلاش مي‌كنند ماشينها و مغزهاي الكترونيك پيچيده را با  انسان شبيه سازي كنند.

 انديويدوآليست ها (فردگرايان) انسان را با طبيعت فردي و فرد گرايانه تحليل مي‌كنند.

 جرمي بنتام صاحب مكتب سودجويي( يوتيلي تاريسم) در دوره رشد سرمايه داري در انگليس، فايده و سود مادي را اساس انگيزه و حركت انسان ميدانست.

 اگزيستانسياليستها كه قائل به اصالت وجود و تقدم آن بر ماهيت هستند، انسان را موجودي مطلقاً رها و آزاد و در حال انتخاب هميشگي و متغير تعريف كرده اند.

منتقدين آنها هم مي گويند كه اگر وجود انساني آن‌قدر دستخوش انتخاب و تغيير باشد كه نتوان بر روي پايداري خصوصيت ها و حتي انتخابهاي او حساب باز كرد، پس بايد  در اين كه انسان تعريف ثابتي داشته باشد، شك كرد.  زيرا دريافت اين “من” و اين انسان و شناخت و تعريف او كه هيچ پايداري ندارد و در هر لحظه چيزي است كه به نحو مجزا مجسم مي‌شود، ميسر نيست. يعني بحث بر سر خصوصيات پايدار و عام انسان است مگر اين‌كه او را در هر زمان و مكان تابع شرايط خاص همان دوره و همان مقطع تحليل كنيم. مثلاً  انسان دوران بهره كشي و سود و سرمايه را نمي‌توان جدا از منفعت‌طلبي و سودجويي و بهره كشي كه واژه‌هاي اجتناب‌ناپذير اين فرهنگ هستند، تصور نمود.

 ماركس نظريه مكانيستها را كه گمان مي‌كردند انسان به صفحه سفيدي مي‌ماند كه متن آنرا فرهنگ هر دورة خاص مشخص مي‌كند مردود شمرد و يكبار نوشت بايد طبيعت انسان را جدا از صورت بنديهاي تاريخي خاص شناخت وآنگاه به تجليات ويژة آن در هر دوره پرداخت.

 البته ماركس بعدها از بكار بردن  كلمات ذات و طبيعت انساني پرهيز مي‌كرد، تا به مفاهيم انتزاعي و غير تاريخي راه نبرد. ولي تاكيد داشت كه خصايص ويژة يك نوع، در كاركردهاي ويژة آن نوع منعكس است و ازاين رو، ساده‌ترين و بهترين راه براي تعريف انسان،  پيدا كردن كاركردهاي ويژه يي است  كه انسان دارد و حيوانات ندارند.

 علاوه بر اين، در ديدگاه ماركس نسبت به انسان، مهمترين نكته اينست كه گفت شناختن و «تفسير جهان كافي نيست بلكه بايد آن را تغيير داد». طبعاً ماركس اين “بايد” و اين “ضرورت ” تغيير دادن را از تكامل اجتماعي و ديالكتيك تاريخ استنتاج كرده و ما را به مفهوم “وظيفه مندي” انسان نزديك ميكند. من الان متن مكتوب در اختيار ندارم، اما از40 سال پيش به يادم مانده که اوج تجليل چه گوارا از ماركس در همين نقطه است. چه گوارا گفت اين همان نقطه اي است كه ديگر بايد قلم را زمين گذاشت و براي تغيير جهان تفنگ بدست گرفت…

*******

اما در انسان شناسي يكتاپرستانه  و فرهنگ قرآن، آگاهي و اختيار، خصوصيتهاي ويژه انسان اجتماعي است. انسان موجوديست آگاه و آزاد ( به معني صاحب اراده و صاحب انتخاب). در چارچوب آگاهيهاي خود وظيفه مند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوي كردار و اعمال خويشتن است. بنابراين تعهد و مسئوليت پذيري در فطرت و سرشت اوست. آن‌قدر كه اين مسئوليت و پاسخگويي، حتي به اين جهان و دنياي مادي و اين مقطع تاريخي و صورت بندي اقتصادي و اجتماعي كه در آن بسر مي برد محدود و منحصر نمي‌شود بلكه صحبت از معاد و آخرت و دنياي ديگري هم هست. به عبارت ديگر مي‌گويد كه قدر انسان بسا فراتر است. محدود به  دنياي كنوني و همين مرحله از تكامل نيست. فرجامي خداگونه دارد: إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا…

پيوسته، و صرفاً ، بند و  بندة خدايگان و وجود يكتا و يگانه يي است در وراي زمان و مكان ،كه از او آمده و به او باز مي‌گردد (انا لله و انا اليه راجعون). در مسيري پر فراز و نشيب و پر رنج و زحمت به او مي‌رسد و با او ديدار مي كند: يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ

بيشتر از اين را از من نپرسيد. نه مي‌دانم و نه مي‌توانم بدانم. ذهن و تفكر من و شما بواقع در يك دنياي مادي و ديالكتيكي محاط شده است. اين يك دنياي آنتروپيك يعني كهولت بار است. به همين دليل همه مي مي‌ريم كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ به جز او…

 دنيايي كه در آن كهولت و آنتروپي وجود ندارد، در تصور و تفكر من و شما نمي گنجد. دنيايي كه به گفته قرآن ، آب در آن نمي گندد و تغيير رنگ نميدهد (مَّاء غَيْرِ آسِنٍ) و طعم شير در اثر مرور زمان هيچ‌گاه عوض نمي‌شود(لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ ).

پس بياييد به تغيير در دنياي خودمان بپردازيم. من فقط مي‌دانم بحث بر سر اين است كه در تعريفي كه از انسان مي‌كنيم، آيا اين انسان مومي در چنگال تاريخ و جامعه و شرايط اقتصادي و اجتماعي و سياسي است، يا مي‌تواند و بايد، و وظيفه و تعهد و مسئوليت دارد، كه  چيزي را در مسير تكامل تغيير بدهد و مُسّخر كند.

-طبيعت را با دانش و ابزار و تكنيك.

-خويشتن خودبخودي و غريزي را با تقواي رهايي بخش كه همان جهاد اكبر باشد

-جامعة اسير و ستم زده، رژيم ولايت، و دنياي جهل و جنايت را با قيام و انقلاب….

بايد “فلك” جبري خود و پيرامون خود را، آگاهانه و آزادنه “سقف” بشكافد و “طرحي نو” دراندازد.

 كون و مكان اين چنين درهم نورديده مي‌شود.

***

 مثال سوم، كلمه تعريف

 حالا بياييد به قلمرو منطق كه شاقول انديشه و تفكر است برويم و ببينيم كه اصلاً  تعريف كردن يك چيز، يك شيئ، يك پديده يا يك مقوله يعني چه؟ بعبارت ديگر تعريفِ “ تعريف” چيست؟ چون  با تعريف يك شيئ، يا واقعه يا فرد يا گروه است كه به شناختن و شناساندن  آن راه مي بريم.

از زمان ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد مسيح،  اين بحث وجود داشته است كه آيا لازمة شناختن يا تعريف يك شيئ، شناختن و به‌رشته در آوردن مجموعة ويژگيهاي آن است ،يا بايد به برجسته ترين خصوصيات آن در تعريف اكتفا كرد. سرجمع كردن مجموعة  ويژگيها كار بسيار بغرنج و چه بسا گيج كننده يي است.

شهاب الدين سُهروردي درقرن ششم هجري تعريف يك شيء را مشخص كردن “جنس و فصل” مي‌دانست.

جنس يعني نوع و گونه. فصل يعني وجه متمايز و جدا كننده و همان خصلت ويژه

در نتيجه، تعريف، يعني شناختن و معين كردن خصلت عام و همچنين  خصوصيت ويژة يك شيء ،كه به زبان ديالكتيكي، مبتني بر تضادهاي عام و خاص آن پديده است.

اين چنين مي‌توان اشياء و  گياهان و جانوران و انسانها و جوامع و جنبشها و انقلابها را، هر كدام در قلمرو و در جا و سلسله مراتب  خود آنها ،دسته بندي كرد و از يكديگر تميز داد و باز شناخت.

***

به اين ترتيب هيچ‌كس نمي‌تواند چوب پنبه رابا رنگ آميزي به‌جاي فولاد آبديده عرضه كند.

هيچ‌كس نمي‌تواند ارتجاع خلص را انقلاب ناب جا بزند و، مثل ابتداي انقلاب ضد سلطنتي، خميني را در جهل مركّب “انقلابي ترين مرد جهان” بخواند.

هيچ‌كس نخواهد توانست خميني و خامنه اي را از شجره و جنس پيامبر اكرم و حضرت علي بخواند.

هيچ‌كس نخواهد توانست نه در جنس و نه در فصل، نه در عموميات و نه در خصوصيات، ولايت يزيدي و خميني و خامنه اي را با حكومت عدل علي و با سرپرستي رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ بر اجتماع انساني مقايسه كند.

دقت كنيد كه رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ خصلت ويژة سرچشمه عشق و معرفت ، پيامبر رحمت و رهايي،  است: آيت رحمت است بر همة جهانيان و نه فقط بر مسلمانان و اعراب يا قوم و طايفه خودش…

خميني 40 روز قبل از 30 خرداد در سال 1360 خطاب به مجاهدين گفت: « من اگر در هزار احتمال، يك احتمال ميدادم كه شما دست برداريد از آن كارهايي كه ميخواهيد انجام بدهيد حاضر بودم با شما تفاهم كنم..».

سه ماه قبل از آن من با صراحتي كه بعداً فهميدم واكنشي جنون آميز از سوي خميني  برانگيخته، خطاب به خميني نوشتم كه اسلام ما با شما سراپا متفاوت است. اسلام ما با شما در مورد آزادي و حق حاكميت مردم و استثمار و مقولات تكامل و ديالكتيك و بهره كشي و حقوق مليتها به ويژه مردم كردستان  و منطق “يا روسري يا توسري” در دو طرف طيف قرار دارد.

حرف خميني هم روشن بود كه كسي كه امامت و ولايت اورا نپذيرد و در عين حال ادعاي اسلام داشته باشد منافق است.

حتما حديث مشهور ثَقَلين را شنيده ايد كه  بر طبق آن پيامبر اكرم قبل از رحلت گفت در ميان شما دو چيز باقي مي‌گذارم و مي‌روم :كتاب خدا و عترتم را . منظور از “عترت”  همان دودمان عقيدتي و خاندان آرماني و همان  نواميس و گوهران مجسم ايدئولوژيكي او بودند. از فاطمة زهرا تا زينب كبري و از حضرت علي تا امام حسن و امام حسين و راه و رسمشان در برابر جباران و مرتجعان زمان.

سوال ما هميشه از خميني و بقاياي او و هر كه با خميني و خامنه اي ورژيم ولايت است ،اين بوده و هست و خواهد بودكه اگر شاخص و راهنما طبق نص صريح ثَقَلين، كتاب خدا(قرآن) و عترت پيامبر خداست، لطفاً به ما بگوييد كه قرآن كتاب علم و انقلاب است يا جهل و ارتجاع؟ كتاب آزاديست يا استبداد و خودكامگي؟كتاب راهنماي دزد و دد و دژخيم است يا منادي عدل و قسط و رحمت؟ اجتهاد و ديناميسم  و محكم و متشابه و ثابت و متغير، دارد يا ندارد؟ بهره كش است يا ضد بهره كشي؟

لطفاً به ما بگوييد كه روش و كردار و سمت گيري پيامبر و عترتش بخصوص  ائمه هُدي در همين مقولات، چگونه بود؟

و سرانجام اگر باعث زحمت نمي بينيد! اين را هم به ما بگوييد كه اگر آنها امروز در برابر شما بودند چه مي‌كردند؟

شما را استمالت ميكردند؟ با شما مماشات مي‌كردند؟ شما را استحاله و اصلاح مي كردند؟ و يا با شما مثل بدر و اُحد

 مي جنگيدند و سرنگونتان مي‌كردند و به جهنم مي فرستادند؟

در پاسخ به اين سوالات، قبل از هر چيز، نِقاب از چهرة دين و آيينِ مدعي، برداشته مي‌شود.

اين چنين، تعريف هركس از اسلام و كتاب  خدا و ائمه هُدي، وراه و روش آنها، آشكار و برمَلا مي‌شود