فصل هجدهم کتاب ایو بونه

استثمار بريده ها

فصل هجدهم کتاب ایو بونه

«یکی از ماموریت های اصلی سرویس های مخفی ایران این است که ایرانیان مقیم خارج از کشور که مخالف رژیم هستند را تحت نظر داشته باشند. اولویت درجه اول آنها اینکه مجاهدین خلق ایران و بازوی سیاسی آنها شورای مقاومت ایران را تحت نظارت داشته باشند».

سرویس های اطلاعاتی آلمان (BFV) ،گزارش سالانه 1997.

مسئله همیشگی جنبش های مقاومت این است که برای آنها مشکل است نگذارند توسط ماموران دشمن مورد نفوذ قرار بگیرند. بین احتیاط و سوء ظن فاصله کمی وجود دارد و نهایتا الزامات امنیتی نسبت به پذیرش داوطلبان جدید ارجحیت پیدا میکنند. ماموران ساواک که توسط مربیان اسرائیلی، آمریکایی یا انگلیسی آموزش داده شده بودند بسیار حرفه ای بودند. ماموران وزارت اطلاعات (VEVAK) که علاوه بر توانمندی های ساواک سابق، از توانمندی های دوستان جدید ایران یعنی سوریه و روسیه نیز برخوردار بوده اند همه فرصت های نفوذ را شناسایی کرده و مورد استفاده قرار می دهند. طی سال های متمادی درهای اردوگاه های ارتش آزادیبخش ملی ایران باز بودند و غیر منطقی است که کسی مدعی بشود که وزارت اطلاعات این امکان را مورد استفاده قرار نداده است. به این ترتیب، وزارت اطلاعات می توانسته است بدون مشکل در داخل این قلعه های مسلح مقاومت اقداماتش را انجام بدهد ولی ثمرات این اقدامات اندک بوده اند زیرا عملیاتی ترین اطلاعات یعنی هویت مجاهدین یک راز دولتی نیست.

دومین جنگ عراق وضعیت را به چندین لحاظ تغییر داد : از آنزمان به بعد یک محل عبور بنام «تیپف» (پاورقی 219 : TIPF – Temporary International Presence Facility) وجود دارد. آمریکایی ها امیدوار بودند که به این وسیله خواهند توانست اشرف را «خالی» بکنند. واشرف آخرین اردوگاهی است که مقاومت به آن تقلیل یافته است. با ایجاد تیف به ساکنان اشرف این امکان قانونی اعطا شده بود که رفقایشان را ترک بکنند و به زندگی عادی بازگردند. وزارت اطلاعات که چندین تن از ماموران خود را وارد این محل کرده بود این امکان را یافته بود که افراد موجود در آنجا را  با برچسب «مقاومت» به اروپا و منجمله به فرانسه اعزام بکند. این افراد، پس از درک این موضوع که تحت چه شرایط «وحشتناکی» در اسارت بوده اند، قادر خواهند بود که بر علیه رفقای سابق و رئیس های سابق شان شهادت بدهند. این سناریویی بود که سرویس های اطلاعاتی ایران برای بی اعتبار کردن مقاومت در نظر گرفته بودند، به کمک این بريده ها و بر علیه مقاومتی که برچسب «تروریست» بر روی آن نهاده شده است.

در مجموع، وزارت اطلاعات می تواند از آمریکائی ها به دلیل مساعدات آنها در انهدام پایگاه های سازمان مجاهدین خلق ایران قدردانی بکن : بمباران های انجام شده بر روی 12 عدد از اردوگاه های ارتش آزادیبخش ملی ایران، سرجمع شدن نیروهای مجاهدین در یک محل، سپس بازشدن تیپف در کنار اشرف، همه این اقدامات کمک های عینی به سرویس های اطلاعاتی ایران بودند. در مقابل تنها کاری که ایران کرد این بود که به کمک «ارتش مهدی» تعداد زیادی ماموران نفوذی به عراق اعزام بکند و دولت عراق را تحت نفوذ قرار بدهد. به ندرت یک کشور به این اندازه حماقت از خود نشان داده است، گرچه این کشور (آمریکا ـ توضیح مترجم) در زمینه انجام اشتباهات استراتژیک سابقه ای طولانی دارد واین اولین اشتباه اش نیست.

به یمن این مساعدات آمریکا، وزارت اطلاعات یک برنامه «بازگرداندن» عوامل نفوذی اش در اشرف را به اجرا میگذارد. برنامه و خط سیر آنها بسیار ساده است : آنها از «تیپف» به سفارت ایران در بغداد میروند، سپس به تهران میروند و سرانجام دوباره به خارج اعزام می شوند. نقطه ضعف این خط سیر بخشی از آن است که این افراد به کشور ملاها بازگشته اند. مقاومت بدون مشکل خط سیر این توابان قلابی را کشف کرده و هویت واقعی آنها افشا را می کند : بريده هايي که فی الواقع ماموران وزارت اطلاعات بوده و هستند. فیروزمند وعلیشاهی نمونه هایی از این افراد هستند. آنها افسران اطلاعاتی بوده اند و سناریوی گریز آنها از ایران کسی را نمی فریبد. شورای ملی مقاومت ایران این افراد را حتی قبل از آن که پایشان به خاک فرانسه برسد شناسایی کرده بود.

در آن زمان وزارت اطلاعات شیوه کار خود را تغییر میدهد : مقطع عبور آنها از ایران را حذف میکند یا مخفی نگه میدارد و  مدت زمان اقامت و آموزش آنها در جمهوری اسلامی را بصورت قابل توجهی کوتاه تر میکند. هدف اصلی وزارت اطلاعات این است که پوشش آنها به عنوان اعضای سابق و مخالفان سازمان مجاهدین خلق ایران حداقل آنقدر طول بکشد که آنها بتوانند به اظهار ندامت نسبت به گذشته شان بپردازند و در مورد اقدامات «فرقه ای» و «تروریستی» سازمان افشاگری های علنی انجام بدهند.

فرانسه در کانون تارعنکبوتی قراردارد که ماموران وزارت اطلاعات بطور خستگی ناپذیر دور مقاومت می تنند. رژیم ملاها همه توانمندی هایش برای اقناع و و فریبکاری را بکار می گیرد تا اینکه کشور ما نقش این تارعنکبوت را بازی بکند. میگویند که عنکبوت یکی از قدیمی ترین موجودات زنده در جهان است. ما در بالا دیدیم که نفت، دستمزد ارزان قیمت و یک بازار 70 میلیونی مصرف کننده باعث شده که چندین شرکت بزرگ فرانسوی به خاطر منافع شان (با رژیم ایران ـ توضیح مترجم) به همکاری بپردازند (پاورقی 220 : مراجعه شود به کتاب «لبنان : گروگان های دروغ» ـ گفتار چهاردهم ـ توافق توتال). میزان شرافت رئسای این شرکت ها موید این جمله «ادورات هریو» (Edouard Herriot) است : «فرانسوی ها قلب شان در سمت چپ و کیف پول شان در سمت راست است». برای این تجارت پیشگان ـ که قابلیت های درخشان آنها در زمینه مدیریت خلاصه میشود به اخراج گسترده کارمندان و اعطای سهام بورس به خودشان ـ چه ارزشی قائل خواهند بود برای چند ده هزار نفر کشته، چند صد هزار نفر «منافقین»، چند میلیون نفر مخالف در تبعید و یک ملت تحت ستم و تحقیر شده ؟ وقتی مشاهده می کنیم که قیمت بشکه نفت می تواند در عرض چند هفته 50 درصد کاهش یابد بشود ـ در حالی که قیمت سوخت در پمپ بنزین ها فقط یک چهارم کاهش می یابد ـ و هزینه یک اتومبیل می تواند در عرض چند روز سی تا چهل درصد کاهش یابد، متوجه می شویم که این هشت میلیون یورو که در «اور سور اواز» توقیف شده اند تا چه اندازه یک ثروت افتضاح آور به حساب می آیند و می توانند بازداشت مریم رجوی را توجیه کنند، در حالی که آقایان «کرویل» (Kerviel) و «مادوف» (Madoff) که چندین میلیارد یورو ضرر به بار آورده اند آزاد گذاشته شده و دستگیر نمیشوند.

به علت اقدامات انجام شده توسط آمریکا اهمیت فرانسه بصورت قابل توجهی افزایش یافت. با اشغال عراق و تحت کنترل قرارگرفتن آخرین اردوگاه ارتش آزادیبخش ملی ایران، با تهدید انهدام و اخراج نیروهای آنها (مجاهدین ـ توضیح مترجم) از عراق، استراتژهای پنتاگون وضعیت بدترین دشمن بدترین دشمن خود را به غایت شکننده کردند. در مقابل، عراقیان ساکن مناطق مجاور اردوگاه اشرف با متعهد ماندن به قول شرف شان همچنان آنها (مجاهدین ـ توضیح مترجم) را مورد حمایت خود قرار می دهند و به آنها کمک میرسانند. دوستی های برقرار شده با رئسای عشائر عرب هرچقدر هم که محکم باشد، مسعود رجوی باید این داده جدید را به حساب بیاورد که وضعیت امنیتی در عراق بسیار شکننده  است و این وضعیت فقط در صورت خروج نیروهای اشغالگر و موفقیت دولت مالکی می تواند نهایتا تثبیت بشود. شخص مسعود رجوی گرچه در داخل سازمان مجاهدین خلق ایران هیچ مسئولیت رسمی ندارد ولی یک چهره سمبلیک است. او عراق را ترک کرد زیرا می دانست که از بین رفتن او یک ضربه مهلک به آرمان او وارد خواهد آورد. گرچه او کاری کرده است تا دکترین شورای ملی مقاومت ایران بر ایده آل های جهان شمولی همچون دموکراسی و احترام به حقوق بشر مبتنی باشد و به کیش یک شخصیت تقلیل نیابد، هرچقدر که این شخصیت برجسته و تاریخی باشد. البته هر جنبش سیاسی و به ویژه یک جنبش مقاومت کمابیش باید در یک شخص تبلور بیابد و تاریخ هر روز این درس را به ما می دهد. ولی خلاصه کردن امور در یک فرد محدودیت های خاص خودش را دارد. در هر صورت، با توجه به سرسخت بودن مبارزه به پیش برده شده توسط مسعود و مریم رجوی، بهتر است که خطر ناپدید شدن از صحنه را به خطر مرگ ترجیح داد.

مسعود رجوی موقتا غایب شده و ماموریت اداره خانه و هدایت مقاومت بر عهده مریم گذاشته شده است. او این کار را به خوبی انجام می دهد، بخصوص که تحت ریاست او در راس شورای ملی مقاومت ایران بوده که این جنبش در اروپا، و بطور مشخص تر در سواحل «سن» (و «اواز») ریشه دوانیده است. این جنبش اکنون از یک معروفیتی برخوردار است که دیگر نمی توان منکر آن شد. او سفرهای متعددی به بروکسل، برلن و رم داشته است. پس از برگزاری میتینگ های گسترده در ویلپنت (با 70 هزار شرکت کننده) و در پاریس، او دیگر صرفا همسر مسعود نیست بلکه خود مقاومت است. حمایتی که شخصیت های درجه اول، صد ها پارلمانتر ها و هزاران نماینده از او به عمل آورده اند باعث شده است که از این به بعد دولت نتواند به خود اجازه بدهد که درمورد این جنبش به یک ابتکار عمل ناخوشایند  مبادرت بکند. حداقل، تا وقتی که چهره او (مریم ـ توضیح مترجم) و چهره این جنبش مخدوش نشده باشد.

باید مریم سرباز را آماج حملات قرار داد. این یک ضرورت برای وزارت اطلاعات است که برای این کار همه نیروهای خود را بسیج می کند. با یک هدف : فرانسه، محل اقامت و فعالیت های رئیس شورای ملی مقاومت ایران.

در تفاوت با اقداماتی که در گذشته انجام می داده و کارهای مامورانش را از خارج کشور هماهنگ می کرده، وزارت اطلاعات سیستم فرماندهی اش را در داخل ایران متمرکز می کند. افسران و ماموران وزارت اطلاعات که در اروپا مستقر هستند به تهران فرا خوانده می شود و دستور العمل ها را مستقیما در آنجا دریافت می کنند. به منظور براه انداختن مجدد فعالیت های وزارت اطلاعات، در ژوئن 2008 احسان نراقی از فرانسه، مسعود خدابنده از انگلستان و محمد حسن راستگو از آلمان به ایران فرا خوانده می شوند.

مسعود خدابنده در تاریخ 18 ژوئن پس از عبور از آمستردام به جزایر بریتانیا باز می گردد (با پرواز شماره 434 شرکت KLM). احسان نراقی در تهران با تعدادی از ماموران وزارت اطلاعات که از تیپف اشرف عبور کرده اند ملاقات می کند. او به آنها توضیح می دهد که چطور خواهند توانست در فرانسه پناهندگی سیاسی تقاضا بکنند، چطور سناریوی «فرارشان» از ایران را ارائه بدهند و چطور با ادارات کشور میزبان روابط برقرار بکنند. او یکی از عوامل خودش در فرانسه را با آنها آشنا می کند. و سرانجام او خودش با برخی از این توابان قلابی به سفارت فرانسه در تهران میرود تا آنها در آنجا بر علیه مجاهدین شهادت بدهند. سپس این افراد از طریق ترکیه و یونان به فرانسه اعزام میشوند. همه آنها پاسپورت های جعلی در اختیار دارند که در ایران ساخته شده اند.

چهار گروه از این عوامل نفوذی اخیر توانسته اند شناسایی بشوند :

اولین گروه شامل بتول ابراهیمی، فرزین فصیح، علیرضا نصراللهی، که در فرانسه تقاضاهای پناهندگی سیاسی ارائه داده اند، و نیز شامل علی پاک و جمشید چهارلنگ که در آلمان تقاضاهای پناهندگی سیاسی ارائه داده اند. از سوی دیگر مهدی نیک بخت که همسرش نسرین ابراهیمی قبلا به اروپا آمده بوده در مرز بلغارستان دستگیر شد و به همراه برادر زاده اش «فقید فراست» و فرزین فصیح به عراق بازگردانده شد.

دومین گروه شامل محمد رزاقی، نادر نادری، مجید روحی و منصور نظری که به فرانسه رسیده اند و خود را به اداره «اوفپرا» (OFPRA) معرفی کرده اند.

گروه سوم با مشکلات بیشتری مواجه شده است: علی احمدی در یونان دستگیر شده است، برادر او محمد توانسته است خود را به سوئیس برساند. بتول سلطانی که در تهران با احسان نراقی ملاقات کرده است باید چند مشکل اداری را حل بکند تا بتواند عازم فرانسه بشود.

آخرین گروه شامل «حسن پیر انصار»، «علی جهانی فرد» و «حمید سیاه منصوری» اکنون وارد کشور ما شده است.

برخی از این ماموران نفوذی تحت تحقیقات گسترده قرار گرفته اند، توسط کسانی که این ماموران مدعی هستند می خواهند بر علیه آنها به افشاگری بپردازند. آنها پس از آنکه وانمود کرده بودند از مجاهدین هستند اکنون به افشاگری بر علیه مجاهدین پرداخته اند.

نادر نوری فی الواقع یک افسر اطلاعاتی است که در صفوف بسیج یعنی یکی از ابزار اصلی سرکوبگری ملاها خدمت کرده است. وقتی که او درخواست میکند به ارتش آزادیبخش ملی بپیوندد درخواستش را رد میکنند به خصوص به دلیل سوء ظن شدیدی که در مورد شرکت او در تلاش به ترور حسین عابدینی در ترکیه وجود دارد. در آن زمان به او پیشنهاد می کنند که به عنوان پناهنده سیاسی در خارج مقیم بشود. او به رقم رد شدن درخواست پیوستنش امید خود را از دست نمی دهد. یک عنصر اطلاعاتی حرفه ای هیچگاه نا امیدی به خود راه نمیدهد. او در تصمیمش مبنی بر پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی اصرار می ورزد و سرانجام  برخی از مسئولین به او اعتماد کرده و درخواستش را قبول می کنند.

آنها بطور آشکار اشتباه کرده بودند زیرا در اوت 2004 او ماسک را از چهره خود برمیدارد و تقاضا می کند که به تیپف برود. او در آنجا به دیگر ماموران وزارت اطلاعات ملحق می شود. آنها نیز که مانند او عمل کرده بودند از آنجا در ارتباط مستقیم با وزارت اطلاعات قرار می گیرند. طی اقامت آنها در این مرکز عبور که توسط آمریکایی ها ایجاد شده بود، این فرد به «نادر پاسدار» ملقب بوده است. او در آنجا یک تلفن دستی در اختیار داشته که با استفاده از آن  اطلاعاتی ارزشمند در مورد تیپف را به تهران می رسانده است. در زمانیکه این اردوگاه عجیب و غریب توسط فرماندهی نیروهای آمریکایی تعطیل شد و افراد ساکن در آن آزاد شدند، این فرد به اربیل یعنی پایتخت کردستان عراق رفت و در خانه ای که توسط وزارت اطلاعات خریداری شده بود اسکان یافت. او در آن زمان برای عضو گیری ساکنان سابق تیپف با سرویس های ایرانی همکاری می کرد.

در ابتدای سال 2008، او به ایران میرود و این امر خودش نشانگر این واقعیت است که او با وزارت اطلاعات در ارتباط بوده است. سپس او خود را آماده می کند تا به فرانسه اعزام بشود. او از مرز ایتالیا به «نیس» (Nice) می رود و از آنجا خود را به پاریس می رساند. در پاریس او در تاریخ 8 ژوئیه یک درخواست پناهندگی به اداره «افپرا» ارائه میدهد.

محمد رزاقی مسیر مشابهی را طی کرده است، گرچه او زودتر از دیگران توسط سرویس های ارتش آزادیبخش ملی ایران شناسایی شده و در سال 2004 از اشرف اخراج شده بوده است. لقبی که در تیپف به او داده شده بود از لقب دوستش از کمتر متملقانه است. در تیپف او به «محمد لمپن» ملقب بوده است. مسیر او از تیف به بعد کاملا مشابه همکاران دیگرش در وزارت اطلاعات بوده است. او به اربیل میرود، سپس به تهران رفته و سرانجام به فرانسه اعزام میشود.

داستان محمد کرمی تعجب انگیزتر است. او در ژوئیه 2005 پس از دزدیدن یک اتومبیل از اشرف فرار می کند. سپس به تیپف می رود و بلافاصله در خدمت وزارت اطلاعات قرار می گیرد. او در آنجا یک تلفن دستی داشته است. او همچنین در ساعات غیبت اپراتورهای آمریکایی تلفن عمومی اردوگاه را مورد استفاده قرار می دهد و نقش خبرچین وزارت اطلاعات را بازی می کند. سپس او همان مسیر شناخته شده را میپیماید : سفر به تهران از طریق اربیل، اعزام به فرانسه و ارائه تقاضای پناهندگی.

حسن پیر انصار، علی جهانی فرد یا حمید سیامنصوری، این ماموران وزارت اطلاعات با اقداماتشان نشان می دهند که سرویس های وزارت اطلاعات چقدر ظریف و با دقت عمل کرده اند : آنها ابتدا به صفوف مقاومت در اردوگاه اشرف نفوذ کرده اند، سپس در فرانسه یک شبکه افشاگری سازماندهی می کنند تا  رقیب را متزلزل بکنند.

محمد حسین سبحانی از کادرهای وزارت اطلاعات است و ماموریت داشته که در سازمان اصلی مقاومت یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران نفوذ بکند. او بدون مشکل وارد ارتش آزادیبخش ملی ایران می شود و در کار حفاظت رفت و آمد ها مشغول به کار می شود. ولی یک تلاش برای ترور مسعود رجوی، در تاریخ 23 دسامبر 1991، که به شکست منجر می شود سوء ظن ها را بر می انگیزد. بخش اطلاعات مجاهدین در مورد او در ایران تحقیقات می کند و کشف می کند که او با پاسداران روابطی دارد، منجمله با برادر خودش جعفر که مسئول «امور آموزشی» در داخل سپاه پاسداران انقلاب ایران است. پس از لو رفتن، سبحانی از عراق فرار می کند و به پایگاهش در تهران ملحق می شود. در آنجا یک ماموریت جدید به او داده می شود. ماموریت او این است که به عنوان عضو سابق مجاهدین، طرح های سازمان مجاهدین خلق را افشا بکند و مدعی بشود که آنها در نظر دارند یک سری عملیات تروریستی در فرانسه به راه بیاندازند.

در کادر این ماموریت جدید، او در چند تظاهرات در اور سور اواز در حومه پاریس شرکت می کند و سپس بر علیه اعضای شورای ملی مقاومت ایران که در پی عملیات 17 ژوئن 2003 تحت پیگرد قانونی قرار گرفته اند شهادت می دهند. عجیب است که در تحقیقات بخش ضد تروریستی دادگستری فرانسه قابل اعتماد بودن اظهارات این فرد زیر سوال قرار نمیگیرد (پاورقی شماره 221 : سبحانی در تاریخ 17 ژوئن 2007 به خاطر حمله با سلاح سرد بر علیه مخالفان ایرانی توسط پلیس فرانسه دستگیر میشود ). سرویس های پلیس نیز اظهارات او را مورد تردید قرار نمیدهند. سرویس های مسئول امنیت کشور ما دقت و ضوابط حرفه ای شان را از یاد برده اند.

به نظر می رسد که یک کشور اروپایی دیگر یعنی سوئیس به عنوان محل عبور و فعالیت ماموران وزارت اطلاعات در اروپا انتخاب شده است.

دو پرونده قضایی مهم، یکی در ژنو و دیگری در لوزان ممکن است که دوباره برای «برن» دردسر ایجاد بکنند. در کانون این دو پرونده قضایی یک حساب بانکی در ژنو وجود دارد که 200 میلیون دلار پول از طریق آن جابجا شده و بیش از 400 عملیات مرگ بار در اروپا را تامین مالی کرده است. ظاهرا سرویس های مخفی آیت الله ها دستور دهنده این عملیات بوده اند و به نظر می رسد که سوئیس یکی از کانون های فعالیت های مالی مرتبط با اقدامات تروریستی ایران باشد.

 

ولی چطور روند دادرسی در آرژانتین در مورد دارایی های «کارلوس منم» (Carlos Menem) دربانک های سوئیس به قتل مخالف ایرانی کاظم رجوی که در 14 سال پیش در «کوپه» اتفاق افتاده است ربط پیدا می کند؟ در نگاه اول این دو داستان کاملا متفاوت می توانستند به آرامی از کنار یکدیگر رد بشوند بدون آنکه هیچگاه ربطی به یکدیگر پیدا بکنند. با این حال، این دو قضیه هر دو به یک حساب بانکی مرتبط هستند، حسابی که از آن مبلغ 10 میلیون دلار به حساب رئیس جمهور سابق آرژانتین واریز شده بوده است. در ازای دریافت این مبلغ، رئیس جمهور سابق آرژانتین متعهد شده بوده که  تحقیقات قضائی در مورد سوء قصد اتفاق افتاده در سال 1994 بر علیه مرکز یهودیان (AMIA) در «بوئنوس آیرس» را مختومه اعلام بکند. این سوء قصد، مرگ بار ترین سوء قصدی بوده که در آرژانتین اتفاق افتاده است. در این سوء قصد  86 نفر کشته و بیش از 200 نفر زخمی شده بودند. 200 میلیون دلاری که در حساب بانکی فوق الذکر بوده همچنین مورد استفاده قرار گرفته بوده است برای تامین مالی یک گروه کماندویی متشکل از 13 نفر  که آمده بودند کاظم رجوی را به قتل برسانند است.

منشا این اتهامات یک فرد کلیدی به نام ابولقاسم مصباحی بوده است. این مامور سابق وزارت اطلاعات در دوران خمینی امروز تنها فردی است که قادر است مدارکی ارائه بدهد مبنی بر اینکه این حساب بانکی فی الواقع وجود داشته است. او که از سال 1997 تا کنون در آلمان بعنوان پناهنده زندگی میکند، چندین بار توسط سرویس های پلیسی آلمان، فرانسه، سوئیس و آرژانتین مورد استماع قرار گرفته است. تجربه نشان داده است که اظهارات او همیشه قابل اعتبار بوده اند. او شاهد اصلی در قضیه میکونوس بوده است. قضیه ای که در آن چهار رهبر کرد ایرانی در سال 1992 در یک رستوران در برلن توسط یک گروه کماندویی که از تهران آمده بوده به قتل رسیدند. او همچنین در لوزان در قضیه قتل کاظم رجوی مورد استماع قرار گرفته بود.

در سال گذشته، در برنامه ای بنام «میز او پوئن» (Mise au point) در تلویزیون فرانسوی زبان سوئیس، یک خبرنگار به نام «فرانک گاربلی» (Franck Garbely) مسیر مصباحی را ترسیم کرده است. در این رپرتاژ از او به عنوان »شاهد «C نام برده شده است. طی رپرتاژ ما متوجه می شویم که مصباحی در سالهای 1990 در ژنو مشغول به فعالیت های اطلاعاتی بوده است. او که به عنوان دانشجو در دانشگاه های سوئیس ثبت نام کرده بوده ارتباطاتی با پلیس ژنو داشته و پلیس در مورد رفت و آمدهای مخالفان ایرانی اطلاعاتی را در اختیار او قرار می داده است. به گفته این شاهد، حساب مخفی مزبور در یک بانک بوده که با هتل «رون» (Rhône) در ژنو 200 متر فاصله داشته است. اسم »لوکزامبورگ « بر سردر این بانک به چشم می خورده است. سه نفر بر روی این حساب حق امضا داشته اند : رئیس جمهور سابق علی رفسنجانی، احمد خمینی (پسر آیت الله) و علی فلاحیان وزیر سابق کشور و رئیس سرویس های مخفی.

قاضی های آرژانتینی که در مورد دستور دهندگان سوء قصد بر علیه مرکز یهودیان (AMIA) تحقیقات می کرده اند، روی پیست این شاهد می افتند. این شاهد فاش می کند که ظاهرا «منم» (Menem) 10 میلیون دلار رشوه از جانب ایرانی ها دریافت کرده است. این مبلغ پول از همین حساب به یک حساب دیگر که به نام «منم» یا به نام یکی از نزدیکان او بوده است واریز شده است. در چند نوبت مصباحی می گوید که حاضر است به ژنو بیاید و محل این بانک را نشان بدهد.

 به موازات این قضایا، طبق قانون مقابله با پول شویی که در سال 1998 به اجرا گذاشته شد، بانک ها در سال 2001 به دستگاه قضایی اطلاع می دهند که در 2 بانک در سوئیس، دو حساب بانکی وجود دارند که با «منم» مرتبط هستند (در این حساب های بانکی مجموعا 7 میلیون دلار پول موجود بوده است). «برن» از ژنو می خواهد که یک روند دادرسی برای رسیدگی به یک اتهام پول شویی را به جریان بیاندازد. این پرونده به قاضی «کریستین جونو» (Christine Junod) سپرده می شود. قاضی های آرژانتینی بلافاصله چندین تقاضای همکاری قضایی ارائه می دهند و دو تقاضای مشخص دارند: اطلاعات در مورد این 2 حساب بانکی و احضار این شاهد ایرانی به ژنو برای توضیح اینکه پول های مورد استفاده قرار گرفته برای تامین مالی اقدامات تروریستی آیت الله از کجا می آمده اند.

نزدیک به سه سال از این قضیه گذشته است. این شاهد هنوز در ژنو مورد استماع قرار نگرفته است و اطلاعات در مورد این حساب های بانکی هنوز به آرژانتین داده نشده اند. دلایل این اهمالکاری دادگستری ژنو اسرار آمیز هستند. از سوی دیگر «کریستین جونو» قرار است به زودی منصب اش تغییر یابد. قاضی «ژاک آنتنن» (Jacques Antenen) مسئول پرونده ترور کاظم رجوی است و بصورت تلفنی با او گفتگو کردیم. او که یک حکم جلب بین المللی بر علیه علی فلاحیان صادر کرده است می گوید که این کارشکنی ها در دادگستری ژنو برای او نیز تعجب برانگیز است. این قاضی در ماه اوت به آلمان خواهد رفت تا شاهد مزبور را مورد سوال قرار بدهد و او را متقاعد بکند که به سوئیس سفر بکند. آرژانتینی ها که از بی عملی دادگستری ژنو خسته شده اند اکنون امیدشان را بسوی دادگستری لوزان متوجه کرده اند. قضیه کاظم رجوی می تواند تحقیقات در مورد سوء قصد بر علیه مرکز یهودیان در آرژانتین را از بن بست خارج بکند و متقابلا اطلاعاتی که از آرژانتین می آیند می توانند برای این پرونده قضایی در دادگستری لوزان بسیار با اهمیت باشند. از سوی دیگر «ژاک آنتنن» و قاضی های آرژانتینی «به منظور برقرار کردن ارتباطات بین این دو قضیه و پی بردن به شیوه کار سرویس های اطلاعاتی ایران» همکاری های قضایی نزدیکی را با یکدیگر آغاز کرده اند. قاضی های این دو کشور به خوبی واقف هستند که در مورد شهادت مهم این فرد منافع مشترکی دارند. ولی این بانک در خاک سوئیس قرار دارد و فقط یک قاضی سوئیسی می تواند اجازه سفر مصباحی را صادر بکند. قضیه فعلا در همین نقطه باقی مانده است و ممکن است تحولات جدیدی در آن ایجاد شود. ولی ممکن است افراد بسیار بلند منصبی پایشان به این قضیه کشانده بشود.