« واواك در خدمت آيت الله ها »

فصل هشتم كتاب ايو بونه

غريبه هاي درون خانه

آيت الله مصباح يزدي: « هر مسلمان بايد به ابتكار خود هر كافر  را كه به اسلام يا پيامبر اهانت ميكند، درجا از بين ببرد».  نقل از اريك رولو،  لوموند ديپلماتيك ژوئن 2007

آمريكا براي ايران يك دشمن سهمگين محسوب ميشود. هم بخاطر قدرت نظامي  و اقتصاديش و هم  بخاطر نفوذ سياسي و تصوير فرهنگي كه از خود ارائه ميدهد. همه چيز، آمريكا اين دمكراسي كه جاي ارتقا دارد، را در برابر يك استبداد مطلق شروران قرار داده است: ائتلافها, منافع و مداخله آمريكا در شرق. خوب يا بد, قانون آمريكاييIran Freedom and support act  مصوب سال 2005 ، ده ميليون دلار بودجه در نظر گرفته و  رئيس جمهور آمريكا را به حمايت از ”گروههاي مخالف دولت ايران” موظف مي سازد. اقدامي كه دولت ايران را, كه خود متخصص نقض قانون بين المللي است, بي واكنش نميگذارد. هدف واواك كه در پي مقابله با اين سياست ميباشد مقابله با اپوزيسيون ايران از طريق بي اعتبار كردن آن در افكار عمومي و  نزد دولتي كه پذيرفته سازمان مجاهدين خلق ايران را در ليست سازمانهاي تروريستي قرار بدهد. تصميمي كه هيچ انسجامي ندارد, نه با قانون ايران ساپرت اكت و نه با حرفهاي رياست جمهور.

جورج بوش با لحني رك و غيرديپلماتيك درباره محور شر، يعني ”عراق, ايران, كره شمالي” صحبت كرده  و به كرات به دولتهاي ياغي كه آشكارا خواهان كنار رفتن آنها است, حمله نموده بود. او در باره قانون  Iran Freedom and support act  از كار پروفشور ريچارد شلبي, سناتور پل ساربانس, ريك سانتوروم و بيل نلسون و نيز پروفسور هانري هايت و نمايندگان مجلس تام لانتوي, ايلآنا رزلتينن و گري هاكرمن بخاطر اين قانون تقدير نموده است و كمك مردم آمريكا را به ملت ايران ”در تلاشهايش براي ايجاد يك جامعه عادلانه, آزاد و صلح جو” تقدير كرده است.

در حالي كه سازمان اصلي مقاومت, مجاهدين خلق, در ليست سازمانهاي تروريستي ثبت نام شده است، پس منظور او  كدام  ايرانيها هستند ؟ فقط واواك است كه از اين اقدام استفاده ميكند و تماما از محكوميت سازمان مجاهدين بهره ميجويد.  اقدامي كه تاثيرات Iran Freedom and support act را كاملا خنثي مي سازد. سرويس ايراني بايد استراتژي خود را به وضعيت ميدان تطبيق دهد. لذا صحبت از انجام سوقصد در كار نيست زيرا بشدت به ضرر هدفش خواهد بود. براي واواك بهتر است كه كار جعل اخبار و آلت دست قرار دادن افراد تاثيرگذار در افكار عمومي را به پيش ببرد.

براي اثبات اين استراتژي واواك در دو محور عمل ميكند: تلاش براي نفوذ دادن ماموران خود به داخل اپوزيسيون و اول از همه سازمان مجاهدين و دوم تشكيل انجمني تحت عنوان اپوزيسيون به نام ”پارس”. پارس داراي برنامه اي است كه بطور ناشيانه يي از برنامه شوراي ملي مقاومت ايران كپي برداري شده است. امتياز شناسائي و افشاي سازمان پارس را به ” كميته سياستگذاري ايران” بايد داده شود. اين كميته به رياست ريموند تنتر, داراي يك مدير اجرايي ميباشد كه قبلا عضو سازمان سيا بوده است, امري كه در آمريكا به معني داشتن نسبت است. كلار لوپز, مدير اجرايي  كميته سياست گذاري ايران اعلام كرده است ”همانطور كه فعاليت هاي اطلاعاتي احمدي نژاد مقدمه حملات عليه مقاومت ايران در عراق بوده است, فعاليت هاي سرويس هاي مخفي ايران در آمريكا نيز ميتواند مقدمه اي براي حملات در خاك آمريكا باشد”.  اما اين كميته خود اشتباه ميكند وقتي بعضي ماموران نفوذي واواك را به عنوان اعضاي سازمان مجاهدين خلق معرفي ميكند.

در همين رابطه ميتوان نمونه كريم حقي را ذكر كرد كه تحت عنوان ”حقي منيع” نيز شناخته ميشود. او از هلند وارد آمريكا شد و خود را به عنوان عضو فعال و قديمي سازمان مجاهدين معرفي نمود. سازمان اين را قاطعانه تكذيب كرده و براساس منابع خود توضيح ميدهد كه ”حقي توسط رژيم ايران براي انجام ماموريت هاي جاسوسي و تروريسم و اشاعه اطلاعات غلط عليه اپوزيسيون ايران طي ده سال گذشته مورد استفاده قرار گرفته است”.

در واقع واضح است كه حقي از واواك پول ميگيرد و با افسران اين سرويس در اروپا  ارتباط دارد. رفتار او ترديدي بر جاي نميگذارد زيرا ملاقاتهاي توطئه گرانه خود با عواملش را در خارج از اروپا و بويژه در سنگاپور برگزار ميكند. سنگاپور يكي از كانونهاي فعاليت بين المللي واواك ميباشد، معادل تانگر يا ليزبون در زمان جنگ جهاني دوم.

اين روش كار بسيار حرفه اي فقط براي عناصر ارزشمند عملياتي مورد استفاده قرار ميگيرد كه نشاني از سرويس هاي بزرگ را دارد ( سيا, موساد و كاژب) كه در آموزش افسران سرويس هاي اطلاعاتي ايران نقش داشته اند.

از طرف ديگر, شوراي ملي مقاومت كه داراي سرويس هاي امنيتي خود ميباشد اين سرنخ ها را پيدا كرده و ميگويد كه سرويس هاي هلندي در چندين نوبت حقي را “نشان” كرده اند و به همتاهاي اروپايي خود نسبت به اعمال و ارتباطات حقي هشدار داده اند.

سرويس هاي هلندي همچنين مطلع هستند كه واواك به حقي دستمزد ميپردازد. كميته سياست گذاري ايران دو مامور مخفي ديگر ايران را شناسائي كرده است: اميرحسين كردرستمي و معصومه (پروين) حاجي كه هر دو از كانادا مي آيند. انجمن پارس ايران كه در 24 اكتبر 2005 يك كنفرانس مطبوعاتي در واشنگتن برگزار كرد به عنوان انجمن پوششي سرويس هاي اطلاعاتي ايران مستقر در كانادا عمل ميكند. كميته سياست گذاري ايران همچنين رستمي را به عنوان يك پاسدار سابق كه از همان سالهاي 1979 در منطقه درياي خزر فعاليت داشته, معرفي كرده است. اين مامور طي تابستان 1981 به عنوان پاسدار انقلاب در حملات عليه سازمان مجاهدين به دستور اطلاعات سپاه شركت كرده است. اما او اكنون افشا شده  و به كانادا رفته است جايي كه در كتابخانه مركز فرهنگي فاطمه وابسته به سفارت ايران در اتاوا كار ميكند. كميته سياست گذاري ايران كه به عنوان نوك پيكان هشداري به آمريكا در قبال ايران عمل ميكند, به وزارت امنيت و مهاجرت آمريكا پيشنهاد كرده است كه از ورود ماموران ايراني به خاك آمريكا ممانعت به عمل آورد و از وزارت خارجه خواستار لغو ويزاي سه تن از ماموران رژيم ايران و اخراج كريم حقي, معصومه و رستمي شده است. بروس مك كولن معاون كميته سياست گذاري ايران اظهار داشت “افزايش خشونت عليه مخالفان ايراني در خارج كشور جزيي از يك طرح جهاني بوسيله احمدي نژاد ميباشد. معمولا عمليات اطلاعاتي كه توسط وزارت اطلاعات ايران, واواك، انجام ميشود, سوقصدهايي را كه بوسيله عواملش صورت ميگيرد به همراه داشته است.”

علاوه بر تلاش براي رخنه در سازمان مجاهدين, واواك تلاش ميكند در سازمانهاي غيردولتي نيز نفوذ كند. اين روش دو حسن دارد يكي اينكه اعتبار بيشتري به كارش ميدهد زيرا كه ما در جامعه اي زندگي ميكنيم كه حرف “مقامات مستقل” بهتر از يك پيام رسمي شنيده ميشود. حسن ديگر اين است كه نظارت و حفاظت بر اين انجمنها كمتراز سازمان مجاهدين مي شود.

يك نمونه از اين عمليات نفوذ را مي توان در رابطه با سازمان ديدبان حقوق بشر ذكر نمود كه در نيويورك مستقر است و از شهرت بين المللي برخوردار است. اقدام اين سازمان در كادر مباحثاتي است كه توسط كنگره در مه 2005 در باره لايحه قانون پيشنهاديِ سناتور ريك سامتوروم براي حمايت از آزادي در ايران مطرح شده است. اين سناتور ايالت پنسيلواني كه نماينده فلوريدا ايليانا رز لهتينن را در كنار خود داشت، از لايحه پينشهادي دفاع ميكند كه الهام گرفته از قانون “آزادي عراق” مصوب 31 اكتبر 1998 مي باشد و هدف آن متشكل كردن مجموعه اقدامات آمريكا به منظور بي ثبات كردن حكومت مذهبي حاكم بر ايران مي باشد. اگر چه اين قانون عواقب بلافصل ندارد اما يك تهديد واقعي روي دولتي است كه با وضعيت اقتصادي اجتماعي وخيمي در داخل روبرو است و مشغول مذاكرات سخت در باره پرونده هسته ييش مي باشد. اين قانون بالاخره تصويب شد. اين خبر خوبي براي تهران نبود.

ايليانا رز لهتينن به درستيِ هدف سازمان مجاهدين خلق ايران ايقان دارد و در باره آن مي گويد: “ در هيچيك از ملاقاتها يا جلساتي كه من در آن شركت كردم، كسي هيچوقت نگفته كه اين يك گروه ضد آمريكايي و تروريست بوده است”.  او در اين مصاحبه مي افزايد كه سازمان مجاهدين “از حمايت گسترده” در كنگره برخوردار است و پيش بيني ميكند كه “يكي از گروه هاي رهبري كننده باشد كه يك حكومت لائيك را در ايران مستقر خواهد كرد“. او رئيس زيركميته خاورميانه و آسياي مركزي در مجلس نمايندگان آمريكا مي باشد و شنوندگان زيادي دارد.

بايد ضد حمله را سازماندهي كرد. مسئوليت اين كار را گري سيك، رئيس شوراي مشورتي سازمان ديدبان حقوق بشر در  امور خاورميانه به عهده ميگيرد.[1] او در همان روز يعني 18 مي 2005 دو ايميل به ليستي از گيرندگان موسوم به “ Gulf 2000 list” ارسال مي دارد كه در آن اشاره به  گزارش اين سازمان غيردولتي ميكند كه در همانروز منتشر شده است. در اين ايميل ميگيود كه سازمان مجاهدين مرتكب شكنجه و حتي زنداني كردن اعضاي خود شده است. گزارش 28 صفحه يي مبتني بر شهادت تلفني 12 “مخالف” سازمان مجاهدين مي باشد كه در ميان آنها مسعود خدابنده بچشم مي خورد كه مستحق بررسي بيشتر است.

 اين ايراني تبعيدي همراه برادرش ابراهيم در لندن مستقر بوده و وارد سازمان مجاهدين شدند. او با يك شهروند انگليسي، آن سينگلتون ازدواج ميكند. او كه توسط واواك عضوگيري شد در اواسط 1990 سازمان را ترك ميكند و از آن به بعد اقدام به افشاگري عليه روشهاي سازمان مجاهدين خلق و ارائه شهادتهاي مختلف ميكند. اما ابراهيم يك مجاهد معتقد باقي مي ماند و اين امر موجب مي شود كه در اوايل 2003 توسط سرويسهاي سوري دستگير شود. او به ايران مسترد مي شود و اين امر گوياي روابط بين  سرويسهاي دو كشور مي باشد. يك موج انزجار در انگليس برپا مي شود ولي رژيم واكنش نشان نمي دهد. ولي يك سال بعد وين گريفيث، نماينده مجلس انگلستان از حزب كارگر، مجاز به بازديد از ابراهيم خدابنده در زندان مي شود. اين پارلمانتر شخيص در بازگشت خود از ايران حيرت خود را از مشاهده آن سينگلتون، همسر مسعود خدابنده بازگو ميكند. او توضيح مي دهد كه چگونه سينگلتون در زندان وواك به ميل خود رفت و آمد ميكرده و با مقامات و پرسنل زندان گفتگو مي نموده است. ابراهيم، برادر شوهرش به وين گريفيث ميگويد “خواهش ميكنم كاري كنيد كه آن سينگلتون اينجا نيايد”. اين پارلمانتر متوجه مي شود كه هموطنش براي وواك كار ميكند و مشغول همكاري براي شكستن اين مجاهد مقاوم مي باشد. متاسفانه همينطور است. تحقيقات عميقتر سازمان مجاهدين خلق به همان نتايج وين گريفيث  ميرسد. اطلاعات دقيق تر بدست مي آيد كه نشان مي دهد مسعود با همتاهاي خود نظير حقي در سنگاپور ملاقات ميكند و در كوالالامپور با مقامات بالاي وواك ديدار دارد. او همچنين يك سايت اينترنتي موسوم به ايران اينترلينك را به درخواست طرف حسابهايش برپا مي كند.  او گاها به فرانسه نيز مي آيد جايي كه با فردي به نام آلن شوالرياس كه بيشتر در باره او صحبت خواهيم كرد، تظاهراتي را در اورسوراوآز در مقابل منزل مريم رجوي برپا ميكند. جمعيتِ كمِ تظاهركنندگان به راحتي اجازه مي دهد كه سه نفر اصلي اين عمل قهرمانانه شناسايي شوند وحتي از آنها عكس گرفته شود.آنچه براي گري سيك دردسرآفرين است اين است كه مسعود خدابنده از ايميلش براي اشاعه حرفهاي بي پايه استفاده كرده و اطلاعات غلط ارائه مي دهد كه اين مشكل آفرين است. نمونه آن به شرح زير است:

“اطلاعات زيادي در دست است كه حكايت از اين دارد كه مجاهدين مستقر در قرارگاه اشرف با بحران شديدي روبرو بوده و در آستانه فروپاشي مي باشند. اين اردوگاه صرفا به خاطر فضاي ترس و سركوبي كه رهبران مجاهدين ايجاد كرده اند، برپا مانده است. طبق آخرين اطلاعات دريافتي اگر پرچم صليب سرخ جايگزين پرچم ارتش آمريكا شود بيش از هشتاد درصد افراد آن را به سمت پايگاه شمالي ترك خواهند كرد”.[2]

در وراي جنبه ساختگي پيام خدابنده، آنچه تعجب آور است اين است كه اين پيام از كانال مشاور خاورميانه سازمان ديدبان حقوق بشر منتقل شده است. آن چه تعجب آورتر مي نمايد  اين است كه اين انتقال مخفيانه صورت گرفته، امري كه به هيچ وجه مطابق پروسدورهاي يك سازمان غيردولتي نيست. زيرا اين سازمانها معمولا مشاهدات و نظرگاه هاي خود را پنهان نمي كند. دست زدن به چنين مانورهايي به هيچوجه به اعتبار اين سازمان نمي افزايد، سازماني كه آشكارا توسط رژيمي آلت دست قرار گرفته است كه بياطلاع ترين افراد از ماهيت و افراط گريهاي آن مطلع هستند.

يك شخصبت بي طرف نظير كلنل ديويد فيليپس، فرمانده تيپ پليس نظامي در اشرف در سال 2004 شهادت ميدهد كه از ژانويه تا دسامبر2004 «چندين گزارش درباره شكنجه، سلاحهاي مخفي و افراد بازداشت شده برخلاف ميل خود به وسيله رهبري مجاهدين خلق  رادريافت نمودم. من به واحدهاي خود دستور انجام تحقيقاتي درباره اين اتهامات صادر كردم . درموارد متعدد نيز خودم شخصا تيمهاي تحقيق را طي بازديدهاي غير مترقبه در تاسيسات سازمان مجاهدين، جايي كه گفته مي شد بد رفتاري ها روي داده است، هدايت كردم. طي اين دوازده ماه به هيچوجه نتوانستيم هيچگونه سند معتبر كه بتواند اتهامات اخير در گزارش ديدبان حقوق بشر را تاييد كند به دست آوريم».

****

 كانادا, همانند بهترين مقاطع جنگ سرد, به واواك و ديگر سرويس هاي بزرگ ضد جاسوسي فرصت هاي زيادي را براي نفوذ و جمعآوري اطلاعات فراهم مي سازد. ما پيشتر مشاهده كرديم كه چگونه امير حسين كردرستمي و معصومه پروين حاجي در 24 اكتبر 2005 در كنفرانس مطبوعاتي در واشنگتن شركت كرده و از نقش مركز فرهنگي فاطمه در اتاوا مطلع شديم. سرويس هاي اطلاعاتي نوپاي كانادا از پيگيري و سطح حرفه بالايي براي مقابله با اين اقدامات از خود نشان مي دهند.[3] سرويس هاي كانادايي قادر بودند ماموران اطلاعاتي واواك را از اين طريق شناسايي كنند و سرنخ ها را تا ماموران بدست آورند. تنها سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه «بعد از اينكه كار شناسايي را به خوبي انجام داديم آيا درست است كه به اين جاسوس ها اجازه بدهيم كه راحت زندگي و فعاليت كنند « يا اينكه بايد آنها را اخراج كنيم. كانادا به اين سئؤال يك پاسخ قاطع مي دهد كه البته حق مطلقش مي باشد و بحثي در آن نيست.

 اين چنين است كه داستان يك شهروند ايراني, مامور واواك, به نام منصور آهني مطرح مي شود. داستان رخنه او به كانادا آنچنان گوياست كه شايسته آموزش دادن در دانشكده هاي اطلاعاتي و امنيتي مي باشد. خودتان قضاوت كنيد:

آهني در 14 اكتبر 1991 وارد ونكوور در كانادا مي شود و خواستار موقعيت پناهندگي «بخاطر اعتقادات سياسي و وابستگي به يك گروه اجتماعي»، منظور مقاومت ايران، مي شود. ماموران پليس در حرفهاي او يك تناقض مشاهده مي كنند. او ابتدا مي گويد كه بخاطر مصرف مواد مخدر توسط پاسداران مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. سپس در برابر يك كميسيون اداره مهاجرت تورنتو اذعان مي دارد كه به عنوان يك « مامور ضد مواد مخدر»  استخدام شده و آموزش ديده است. سپس ميگويد كه در نزديكي مرز پاكستان و افغانستان در يك پاسگاه مرزي مشغول به كار شده است. او نمي تواند خروج خود را از ايران اثبات كند و صرفا مي گويد كه از طريق بندرعباس به دوبي فرار كرده است. سرويس هاي كاناديي كه كارآمد هستند متوجه ميشوند كه بين «فرار» و ورودش به كانادا, آهني از سنگاپور عبور كرده است, جايي كه همانطور كه مشاهده كرديم محل ويژه ارتباطات براي واواك مي باشد. او براي توجيه اينكه چرا كشور را ترك كرده مي گويد كه حاضر به شركت در يك عمليات « ضد مواد مخدر» در پاكستان نشده و اين امر موجب شده كه 4 سال را در زندان بگذراند. كمي بعد از اينكه در مورد تقاضاي پناهندگي اش مورد استماع قرار مي گيرد, يك مامور سرويس هاي اطلاعاتي ايران به نام اكبر خوشپوش با آهني تماس مي گيرد. او يك فرماندهي درجه دار سرويس هاي ايراني بوده و به عنوان هماهنگ كننده قتل مخالفان در ايران شناخته مي شود. در ضمن گفته مي شود كه يك كارمند كانادايي اين ملاقات را تسهيل كرده است. ملاقاتي كه ابتدا در زوريخ و سپس در اربينو در ايتاليا صورت گرفت. آخرين ملاقات كه گفته مي شود براي تدارك توطئه  بوده در يك هتل انجام شد. اما پليس ايتاليا آنها را كشف كرده و دستگير مي نمايد. آهني اخراج مي شود. تصور مي شود كه اين بدليل اين بوده كه پليس ايتاليا اكبر را زير نظر داشته است.

آهني به سوئيس باز مي گردد و آنگاه به استانبول مي روند. او كه ظاهرا كمبود پول نداشته است, قادر مي شود پاسپورت جديد گرفته و به كانادا بازگردد. پذيرايي اين بار متفاوت است زيرا كه اكنون سرويس هاي كانادايي هستند كه او را تحويل مي گيرند. آهني مورد بازجويي مكرر قرار مي گيرد و بالاخره خود را لو داده و برنامه عملياتي دو قتل به وسيله واواك را فاش مي سازد. اين در حالي است كه سرويس هاي ايتاليا مظنونند كه او در تدارك يكي از قتلها در ايتاليا در هنگامي كه در اربينو حضور داشته, شركت نموده است.

اين حجم از شواهد براي اثبات وابستگي اين شخص به سرويس هاي اطلاعاتي ايران، واواك، كافي مي باشد.  وزير مهاجرت كانادا به يقين مي رسد كه با يك فرد حرفه اي در امر نفوذ و قتل روبرو مي باشد. منصور آهني وانمود مي كند كه اگر به ايران بازگردد با شكنجه روبرو خواهد شد و از عدالت كانادا تقاضاي فرجام مي كند. در 22 مي 2002 ديوانعالي كانادا پرونده تقاضايش را مختومه اعلام مي كند.

شيوه نفوذ ايرانيان بسيار حرفه اي مي باشد: اكبر منوسي, يك استاد مديريت بازرگاني در دانشگاه كارلتون كانادا همه ويژگيهاي يك مامور نفوذي را دارد. او از دانشگاه تهران داراي ليسانس حقوق و اقتصاد بوده و از دانشگاه واترلو ترانزيت مي كند، جايي كه يك فوق ليسانس در رشته علوم به دست آورده و در كانادا مستقر مي شود. اما چيزي كه توجه سرويس هاي كانادايي را جلب مي كند اين است كه او شديدا ً مشغول فعاليتهاي فرهنگي و مذهبي سفارت مي شود. او به عضويت حزب سبزها در ميايد و خود را در انتخابات كانديدا ميكند. مقاومت ايران او را آشكارا به عنوان يك مامور واواك افشا نموده است.

 فعاليت سرويس هاي ايراني در كانادا كه به خوبي انجام مي شود و از امكانات مالي زياد برخوردار است. مركز فرهنگي مستقر در اتاوا در آدرس 2خيابان رابينسون,  به قيمت يك ميليون و 600 هزار دلار كانادايي به وسيله شركت « همكاري فعاليتهاي فرهنگي فاطمه» در سال 1998 خريداري شده است, اين شركت بعدا ً تغيير نام داده و به عنوان « بنياد مبين» فعاليت مي كند. ارزش اين خريد خيلي فراتر از نيازهاي سفارت مي نمايد, مگر اينكه اهميت و قدمت حضور مقاومت ايران در اين كشور را به حساب آوريم.

مقامات كانادايي بدون اينكه از آن صحبت كنند، ايران را در سومين رتبه كشورهايي مي داند كه بعد از چين و روسيه در امور داخلي كانادا دخالت مي كنند. البته حضور كانادا در كنار آمريكا به فعاليتهاي اين سرويس ها دامن مي زند. ولي ديكتاتوري مذهبي در خشونت و  تروريسم در رديف اول نسبت به دو كشور ديگر قرار دارد. دادگاه فرجام فدرال كانادا در حكم خود كه جنبه قضايي دارد در باره سرويس هاي امنيتي ايران چنين مي گويد: « قتل مخالفان ايراني در داخل و خارج از ايران را هماهنگ مي كند. سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي ايران همچنين بطور مستقيم يا غيرمستقيم يك سري فعاليتهاي تروريستي را به پيش مي برد, ازجمله قتل مخالفان سياسي در نقاط مختلف جهاني». اين دادگاه مي افزايد: « فرد بازداشت شده (آهني) به واقع يك قاتل آموزش ديده توسط سرويس هاي مخفي ايران بوده است». ديوانعالي كشور حكم دادگاه فرجام را تاييد كرده و خاطر نشان مي سازد: « سرويس هاي مخفي ايران سلسله فعاليتهاي تروريستي را هدايت مي كنند از جمله قتل مخالفان سياسي در خارج از كشور را».

 به اين ترتيب عدالت كانادا از انگشت نما كردن يك كشور, ايران, و بطور مشخص يك سرويس, واواك، كه فعاليتهاي تروريستي را هدايت و سازماندهي مي كند, ابا ندارد. اين عزم عدالت كانادا متفاوت از درك و حتي مواردي از همدستي  مي باشد كه اين سرويس (واواك) از جانب تعدادي از سرويس هاي ديگر بويژه سرويس هاي فرانسوي برخوردار بوده است. 

*****

در فرانسه, فعاليتهاي واواك به دليل حضور مريم رجوي , در اور سور اواز تشديد شده است. اصلي ترين هدف سرويسهاي ايراني اين است كه اين «نامطلوبان» را جا كن كرده و آنها را وادار كنند كه يك كشور جديد ميزبان جستجو كنند, مجبور شودن شبكه ها را از نو بسازند, روابط بين قاعده و رهبران را قطع كنند, بطور خلاصه حداقل موقتاً هم كه شده بخشي از تأثير خود را از دست بدهند. در دوران سالهاي 80 يعني دو دوره رياست جمهوري فرانسوا ميتران واواك بخوبي توسط سرويسهاي ضد جاسوسي فرانسوي مقابله ميشد, بجز دوران دولت همزيستي بين مارس 1986 تا مه 1988. از آن موقع ولي دست بسيار بازتري دارد. در واقع انگار همه چيز به اين صورت بود كه دولتهاي راست با يك رژيم سياسي كه آشكارا رئيس جمهور از آن منزجر بود , تفاهم داشتند. ژاك شيراك تنها, كسي نبود كه مذاكرات بر سر آزادي گروگانهاي فرانسوي در لبنان را در فوريه-مارس 1986 شكست داد[4], او همچنين كسي است كه مسعود رجوي را در ژوئن همان سال اخراج كرد, كسي است كه قول اورانيوم غني شده «بدون محدوديت» را در 5 مه 1988 به ايران داد [5] كسي كه حفاظت ژاندارمري از مريم رجوي را سبك كرد, و كسي كه بخصوص دستور موج دستگيري بزرگ 17 ژوئن 2007 را داد. دست نشاندگان و عوامل او نيز همين راه را دنبال كردند و د اس ت تا آنجا پيش رفت كه از سالهاي 2000, با واواك رابطه برقرار ميكند, امري كه در زمان رياست جمهوري فرانسوا ميتران غير قابل تصور بود. اين عدم فهم نسبت به دولتهاي پي در پي در ايران, اعم از«مدره» و «محافظه كار» كه هر دو مخالفين را بدار مي آويزند, در ليست اعضاي گروه دوستي پارلماني فرانسه- ايران كه در آن شخصيتهايي برجسته اي مثل هروه دو شارت و ايمري دو مونتسكيو حضور دارند نيز بچشم ميخورد.

در اين محافل, كافي است واواك با موج به پيش برود, نه فقط موج يك ايران دوستي قابل فهم و لازم, بلكه موج گشايشي به يك سيستم اجتماعي- سياسي كه با سيستم ما در تضاد است. با اين وجود, واواك ابتكارات را براي محكم كردن مواضع رسمي و دسترسي به اين هدف نهايي كه از دور خارج كردن سازمان مجاهدين است تشديد ميكند. به اين منظور, دم و دستگاه پايه اي خود در سفارت در پاريس را تقويت ميكند, از يك طرف انجمنهاي پوششي ايجاد ميكند, از طرف ديگر و بالاخره, تظاهرات ضد مجاهدين سازماندهي و ترتيب ميدهد.

دفاتر و استاتوي ديپلماتيك حفاظت ايده آل را در خارج ايجاد ميكند و هر سرويس اطلاعاتي اين را ميداند. تقريباً اين تبديل به يك كنوانسيون ديپلماتيك شده است كه وابسته نظامي يا دبير دوم يا دبير سوم هر كشوري با رد كردن يك پيچ به عنوان مأمور سيا , يا ام شانزده يا اف اس ب , شناسايي ميشوند, اين تازه در صورتي است كه خودشان را خودجوش به سرويسهاي امنيتي كه قرار است آنها را تحت كنترل قرار بدهند معرفي نكنند. به اين ترتيب ديپلماتهاي قلابي تحت اين پوش ميتوانند با استفاده از احترامي كه اين شغل بر مي انگيزد, ارتباطات خود را گسترش دهند.

همچنين, سفارتها مكانهاي ايده آلي براي انبار كردن سلاح و مواد منفجره لازم براي انجام سوء قصدها ميباشد. در مورد مشخص ايران, اين امر خالي از شيريني نيست وقتي كه حمله به نمايندگي آمريكا و جستجو در دفاتر و بررسي مدارك كشف شده در آن را بياد بياوريم.

بطور متناقضي , مقاومت ايران در بالا بردن تأثير واواك در فرانسه نقش دارد, چرا كه افشاگريهاي علني كه در مورد سفارت ايران در برلين كرد رياست سرويسهاي اطلاعاتي را بر آن داشت كه تجديد سازماندهي كند و ميشود گفت كه از فرانسه «بهره برد» . مأموريت و نقش واواك در كشور ما گسترش يافته است , در زمينه هاي جاسوسي, كسب اطلاعات و خنثي سازي مخالفين. تعداد افسران سرويسهاي اطلاعاتي تحت استاتوي ديپلماتيك, افزايش يافته است و به قريب ده نفر ميرسد. سفير, مهدي مير ابوطالبي, كليدهاي سفارت خيابان ينا را از علي آهني كه از لحاظ شغلي متهم به غير مؤثر بودن و ولنگاري شده بود, تحويل گرفت. در همين راستا مشاور علمي در پاريس براي همه اروپا بجز انگلستان اتوريته دارد, و وزارت آموزش عالي كه دانشجويان بورسيه را تحت پوشش دارد, دفترش در پاريس و تحت مسئوليت محمد حسين عبداللهي است كه خود فارغ التحصيل دانشكده امام حسين وابسته به سپاه پاسداران است.

پست واواك توسط يك افسر كارآمد , جواديان كه غلامرضا جعفري و عادل در معاونت او هستند, هدايت ميشود, شناسايي آنها همچنين شناسايي احسان نراقي, علي راستبين, منوچهر شلالي, سراج ميردامادي و جهانگير شادانلو كه دورتر به آن خواهيم پرداخت اجازه ميدهد دقيق تر به واقعيت مأموريتهاي آنها مشرف شويم. اين مأموريتها شامل براندن مخالفين و پناهندگان سياسي تا حذف آنها ميشود, با استناد غير قابل رقابت به بيش از 450 عمليات تروريستي در خارج, تا خنثي سازي, زدو بند, شانتاژ و گسترش بنيادگرايي كه يك داده مستمر سياست ايران است.

بخواهيم فقط به فعاليتهايي كه فعلاً توسل به خشونت را در بر نمي گيرد بپردازيم, افسران سرويسهاي اطلاعاتي وزارت اطلاعات عموماً به انجمنهاي-پوششي متوسل ميشوند, همانطور كه قديمها سرويس جاسوسي شوروي به آن متوسل ميشد. اين انجمنها ظاهر متنوعي به خود ميگيرند و فعاليتهاي بسيار متفاوتي را بنمايش ميگذارند.

به اين ترتيب افسانه رنجبرا, همسر شماره دو واواك در پاريس, غلامرضا جعفري يك انجمن بنام «انجمن فرهنگي و هنري خورشيد» داير كرد كه به لحاظ تبليغاتي, فعاليتها و كنفرانسهاي سفارت را ميپوشاند. يك انجمن ديگر كه توسط جهانگير شادانلو در شماره70 كوچه لورمل در پاريس 15 داير شده است بنام«انجمن حفاظت از مهاجرين ايراني», نقش نوعي شركت عضو گيري براي مأموران جديد را بازي ميكند, يك تله براي متقاضيان پناهندگي و جامعه ايرانيان در فرانسه با استفاده از احساسات ملي. «انستيتوي مطالعات استراتژيك ايران» كه از سوي محمود دلفاني تشكيل شده است, نشريه ژورنال ديران (روزنامه ايران) را منتشر ميكند كه روي انترنت نيز ميتوان يافت. انجمن «پارس و آينده» ( پرس ا آوونير) توسط كريم حقي تشكيل شده است. عليرغم اينكه كريم حقي در هلند زندگي ميكند اين انجمن در 2003 در فرانسه ثبت شده است و روي انترنت بولتنهاي خبري نادر و هدايت شده اي را توزيع ميكند, مثلاً در 27 مه 2007 صحبت از ديدار ميان سفارتهاي آمريكا و ايران يك هفته بعد ميكند. موضوع بحث اتهامات آمريكا درمورد تحويل دادن سلاحهاي ايراني به گروه هاي افراطي عراقي, حضور آمريكا درخليج و تخليه عراق از نيروهاي آمريكايي و مجاهدين خلق است. امري كه نشان ميدهد اين سازمان مقاومت چه جايگاهي در ذهن رهبران ايراني دارد. انقدر كه ميتوان صحبت از يك كابوس كرد.

انجمن بو علي سينا (آويسن) تا 1996 خيلي فعال بود سپس جايش را به «سازمان دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران » و به «كانون ايرانيان در فرانسه» داد.

افرادي كه در خدمت اين هدف هستند, مسيرهاي مختلفي را طي كرده اند, نقطه عزيمت بسيار دوري از يكديگر  دارند ولي سرمنزل مشتركي دارند : وزارت اطلاعات. خيلي جالب است كه بعضي از آنها را دنبال كنيم چرا كه ايده اي دقيق از قدرت رژيمي ميدهد كه با ادعاهاي تئولوژيك و يا ايدئولوژيك تصور ميكند كه ابدي است و پيروز ميشود. اين بررسي تنوع تيپهاي كاملي از شغل جاسوس را ارائه ميدهد, چه از شيوه عضو گيري و كار , چه از طريق بريدگي با ادعاي دروغين توبه و يا نفوذ.

ابتدا به بريدگي بپردازيم : اولين اين اپورتونيستها كه با سلاح (شكنجه) و بار و بنه (شناخت) به دشمن ديروزي ميپيوندد نامش احسان نراقي است. مسير او بسيار گويا است :عضو توده در سالهاي اول شاه, خيلي سريع به خدمت ساواك در مي آيد. البته بعد از انقلاب دستگير ميشود و با وعده يك اعدام سريع زندان ميشود. بار ديگر تصميم ميگيرد كه دوباره تغيير كند – و نه تغيير شغل چون از اين كار ناتوان است- لذا تغيير جهت بدهد. براي اينكه حسن نيت خود را نشان بدهد, ترديدي در شركت در جلسات شكنجه رواني رفقاي سابقش نمي دهد و درسهاي اجباري به زندانياني ميدهد كه به بهترين نحو در مقابل شكنجه فيزيكي مقاومت كردند و متخصص شكار مخالفين كه آنها را خوب ميشناسد ميشود.

شناخت او از شورشيان عليه ديكتاتوري شاه, كه با شورش عليه تئوكراسي بنيادگرا در مسير ثابتي باقي ميمانند , از او يك متخصص مجاهدين ميسازد. در نتيجه فعاليتهايش را براي بي اعتبار كردن شوراي ملي مقاومت ايران[6] تشديد ميكند, بطور خاص در نزد دولتهايي كه ظاهراً اين پرونده را خوب نمي شناسند. همين طور بر عليه ساير مخالفين رژيم مثل سلمان رشدي كه در مورد او در اظهاراتي در روزنامه كيهان 5 مه 1984 ميگويد : «همان‌طوري كه قبلاً در نوشته‌هاي ديگرم گفته‌ام، وقتي كه خبر فتوا را شنيدم، خوشحال شدم زيرا من در كتاب سلمان رشدي يك جسارت و بي‌حرمتي مي‌ديدم نسبت به مسلمين, و چون مي‌دانستم هميشه غربيها مغرورند و غرور فكري دارند. »

در مورد شكنجه نيز آنرا «صد در صد » قابل توجيه ميداند و در 12 نوامبر 1999، در گفتگو با برنامهٌ تلويزيون صداي آمريكا گفت : «نمي‌شود همين‌طور مطلق گفت كه شكنجه چيز بدي است». وقتي كه «پاسدار هزار تير خلاص» كه اشاره به نقشش در اعدامها دارد, رئيس جمهور ميشود, او با اين كلمات به او درود ميفرستد : « «آقاي احمدي‌‏نژاد برآمده از مردم است، به آساني مي‌‏تواند سنت‌‏گرايي ملي و اسلامي را با تجددخواهي امروزي و اصول دموكراتيك هماهنگ كند و به آساني مي‌‏تواند براي روحيه مدارا و تشويق گفتمان را از همه نيروها كمك بگيرد و فراتر از جناح‌‏ها يك همبستگي ملي ايجاد كند و با تمام قوا از اعمال قدرت قاهره اجتناب كند و به معناي واقعي و اسلامي كلمه, به حقوق ملت توجه كند و وعده‌‏هاي خود را به خصوص در برقراري عدالت جداً دنبال كند»[7]. اين مداحي كه بيشتر به يك شاهكار ظنز ميماند از جانب يك عضو سابق ساواك تعجب انگيز است.

ظاهراً احسان نراقي با رژيمي كه گذشته كمونيستي و سلطنت طلب او حكم ميكرد كه با آن در  مبارزه باشد, در آشتي بسر ميبرد. حجت ديگر معرفي او از سوي جمهوري اسلامي به عنوان مشاور يونسكو بين سالهاي 1986 تا 1999 ميباشد. هنگام عبور محمد خاتمي, رئيس جمهور اسلامي ايران از فرانسه در سال 1999, اين مأمور سه جانبه دست به سازماندهي كمپيني براي بي اعتبار كردن مقاومت ايران ميزند. همين فرد زير پوش اسم شرپانتيه, كتابي را تحت عنوان مجاهدين خلق: «يك مبارزه مشكوك» را در هماهنگي با عمليات 17ژوئن 2003 كه بعداً خواهيم ديد توسط مقامات فرانسوي در اور سور اوآز تدارك ديده شد, منتشر ميكند. اين هجو نامه همان استدالات شناخته شده رژيم عليه مجاهدين را از سر ميگيرد. اگر احسان نراقي بطور خود جوش به سرويسهاي امنيتي فرانسه و بطور خاص د اس ت شاهديني از مجاهدين بريده كه مأمور وزارت اطلاعات هستند ارائه نمي كرد, ممكن بود اين تقارن زمان عجيب باشد. دخيل بودن اين فرد در كار دروغ براكني  سرويسهاي ايراني بيانگر يك سطح بالاي اعتماد دستگاه واواك به او است. همچنين او در پاريس منظماً مأمورين وزارت اطلاعات را به عنوان بريده گان مجاهدين نمايش ميدهد. اين افراد از سوي رژيم نفوذ داده شده اند. بطور مثال وي تلاش كرد نزد راديو فرانس كولتور و بعضي روزنامه هاي سراسري فردي بنام بتول (نسرين)ابراهيمي,يك مأمور وواك را غالب كند.

اين شخص تنها به اظهارات بسنده نمي كند, او متهم به دخالت در نزد تحقيقات قضايي ضد تروريستي نيز هست, با ارائه حدود يك دوجين مأمور شناخته شده واواك كه به عنوان « اعضاي قديمي مجاهدين » ارائه شده اند تا در مورد اقدامات «تروريستي» سازمان مجاهدين شهادت بدهند.

علي راستبين به حزب واحدي كه محمد رضا براي روح دادن به زندگي دمكراتيك تأسيس كرد تعلق داشت. مثل نراقي او هم عفو خود را در مقابل پيوستن به ساواما و سپس واواك خريد. او در سالهاي 90 خيلي فعال شد, دوراني كه فردي به نام سعيد امامي خود را تحميل ميكند تا موقعيكه امامي سپر بلاي يك ليبراليزاسيون ظاهري ميشود و قرباني ميگردد, همانطور كه بعد خواهيم ديد.

علي راستبين تشكيل دهنده چهار انجمن ميشود كه پيشتر ديديم : ابتدا انجمن فرهنگي بو علي سينا, كه استناد به اسم فيلسوف و طبيب مشهور ايراني الاصل دارد, انستيتوي بين المللي مطالعات استراتژي كه در سال 2001 در پاريس تأسيس شد و موفق ترين توليد او است و بطور طبيعي در «ليست مراكز مطالعات و تعليمات و تحقيقات در زمينه استراتژي , ژئوپليتيك , دفاع , امنيتي و روابط بين المللي » قرار ميگيرد. ( 47 بنياد ) در كنار مدرسه دفاع ناتو, مركز سياست خارجي , انستيتوي فرانسوي روابط بين المللي, IHEDN, IRIS و يا مدرسه مشترك دفاعي , و با توجه به اسم خود ابهامي با انستيتوي مطالعات استراتژي بين المللي كه در لندن مستقر است ايجاد ميكند كه توسط يك مشاور بيل كلينتون , گري سامور هدايت ميشود. انستيتوي بين المللي مطالعات استراتژي يك نشريه بنام استراتژي توليد ميكند كه در آن امضاء هاي مهم محققين معتبر كه قطعاً نمي دانند به چه دستي دارند كمك ميكنند, ديده ميشود.

حذف كسي كه آيت الله خامنه اي و دولت به عنوان مسئول قتل هاي زنجيره اي معرفي ميكنند, باعث ميشود كه علي راستبين مقداري خويشتندار شود. اما انتخاب احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور بطور مؤثري دست او را باز ميكند. با زبردستي با عبرت از گذشته وي ابتكاراتش را در پشت انجمنهاي فرهنگي يا خيريه پنهان ميكند. انجمنهايي كه خوب است معرفي شوند : «انجمن فرهنگي ابن سينا», «انجمن دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران » , «كانون ايرانيان در فرانسه» « انستيتوي بين المللي مطالعات استراتژيك», «انجمن ايرانيان مقيم فرانسه» , همه يك هدف ژئو استراتژيك دارند كه هدفش نفوذ به دواير فكري است كه تلاش ميكنند مسائل بزرگ جهاني را در تماميتش مورد بررسي قرار دهند. تحت پوش تفكر در مورد سياست بين المللي كشورها, راحت تر ميتوان اهداف اجرايي ايران در زمينه ام القرا و تقسيم جهان ميان دار السلام و دارالحرب را به پيش برد , و از ارائه يك ديدگاه شماتيك و كودكانه اجتناب كرد بلكه در پشت مواضع جذاب و ظاهراً عميق فكر شده ارائه كرد.

انجمن ايرانيان مقيم فرانسه  بيشتر خود را به عنوان يك ارگان سازماندهي تظاهرات معرفي ميكند تا يك مركز تفكر يا همبستگي. و بالاخره سازمان دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران بنظر ميرسد كه ديگر فعاليتي ندارد.

جواد فيروزمند يك چهره كاملا متفاوتي دارد. او تقريباً نمونه كامل توبه كننده جعلي مخالفي است كه در واقع يك نفوذي در سازمان بوده است خود را تحميل ميكند و بعد با سر و صدا آنرا ترك ميكند. تحت عنوان يك بريده او توانست بعد از يك فرار باور نكردي, كمپين شيطان سازي مجاهدين خلق را كه واواك به جريان انداخته بود اعتبار بخشد. وي كه به عنوان داوطلب مجاهدين در كمپ اشرف بود , در 15 ژوئيه 2001 با برداشتن سلاح و تجهيزات و پول فرار ميكند و تلاش ميكند كه به سفارت ايران در بغداد بناهنده شود. توسط پليس عراق دستگير ميشود, قرار بود در يك دادگاه اين كشور به خاطر جاسوسي محاكمه شود. نزد سازمان مجاهدين ابراز ندامت ميكند, درخواست عفو از سوي رهبران جنبش ميكند , كه اشتباه ميكنند و به حرف او باور دارند و به او امكان انتخاب بين بازگشت به اشرف و استرداد به ايران را ميدهند. او البته مورد اول را انتخاب ميكند تا بتواند مأموريت جاسوسي خود را ادامه دهد. در جريان جنگ دوم خليج , اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي و در پي تحت نظر گرفته شدن كمپ اشرف از نزديك يك موقعيت غير قابل تصور را به رژيم ميدهد. فرماندهي نظامي آمريكا بعد از اينكه بدون افتخار و بدون عكس العمل از سوي كمپ اشرف, آنرا بمباران كردند, در عمل ميليتانهاي سازمان مجاهدين را تحت محاصره قرار ميدهند و براي آنها يك درب خروجي «آزادي» براي آنكه كساني كه ميخواهند از كمپ خارج شوند و از فشارهايي كه متحمل ميشوند رها پيدا كنند ايجاد ميكنند. [8] روشن است كه تا اين نقطه تحليلشان از وضعيت عراق و موضع مقاومت ايران, كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا , كه از پيچيده گيهايي كه ممكن است مقامات تهران ايجاد كنند ميترسند, متمايل به عدم دخالتي هستند كه بيشتر به يك همدستي عملي ميماند. حال آنكه در چنين وضعيتي, چند هزار ايراني , كه معروف به ماركسيست و سكتاريست و صداميست هستند برايشان چه ارزشي دارد ؟ مثل هميشه , ملاها بخوبي كارتهايشان را بازي ميكنند و عواملشان را جلو مبيرند, منظور نيروي قدس در عراق است. در پايان سال 2003, آنها در شرف موفقيت هستند و واشنگتن در نظر دارد با اخراج مجاهدين از عراق توسط دولت ايرانوفيل بلكه وابسته به ايران جعفري, موافقت كند.

در اين فضا است كه فراري مثل فرار فيروزمند مورد استقبال قرار ميگيرد. براي دومين بار وي در 28 آوريل 2004 دست به فرار ميزند. از سوي واواك تحويل گرفته ميشود و به ايران ميرود و بعد به تركيه و سپس به فرانسه, و در آنجا درخواست پناهندگي سياسي ميكند. بزودي طي يك كنفرانس مطبوعاتي در 15 ژوئيه 2005 همراه با مأموران واواك و لابيستهاي ايراني ظاهر ميشود, مثل كريم حقي, علي راستبين, مسعود خدابنده و منوچهر شلالي.

منوچهر شلالي مشخصاً در طيف مأموران نفوذي است. وابستگي او به سرويسهاي ايراني هيچ شكي ندارد, وي بعد از به قدرت رسيدن روح الله خميني, در خانه فرهنگ كنسولگري كل فرانسه در شيراز عضو گيري شده است. او بر اساس دستورات اطلاعات سپاه, در سال 1983 وارد فرانسه ميشود و تلاش ميكند در انجمن دانشجويان مسلمان در فرانسه نفوذ كند. وي كه شناسايي و از اين انجمن اخراج ميشود در سال 1993 شركت تاپكو را كه متخصص فروش ميز ميكساژ ميباشد بنيانگذاري ميكند, اين شركت پوش خوبي براي فعاليتهايي است كه كه با همكاري نزديك با محمد شيرازي و غلامرضا جعفري دنبال ميكند. در همين راستا, در ميان دايره نزديكان علي راستبين و با انجمن الغدير اسلامي كه در 1994 تأسيس شده است كه در روي انترنت متون و اخبار شيعي را ترويج ميكند همكاري ميكند.

سراج الدين ميردامادي داستان خودش را دارد. او كه از نزديكان آيت الله خامنه اي, ولي فقيه ايران و محسن ميردامادي است كه در 1979 يكي از سر دمداران سفارت گيري آمريكا بود. وي تلاش ميكند خود را به عنوان مخالف رژيم جا بزند, اما وابستگي هاي فاميلي اش اين فرضيه را بي اعتبار ميسازد. نقش وي نقش مأموري است كه به دليل شناسايي شدن از تأثير واقعي روي اهدافي بالقوه اش برخوردار نيست, بلكه بيشتر يك مأمور تحريك كننده مباشد , كه در تظاهرات نقش دارد و مسئول شناسايي مخالفين واقعي رژيم است.

در ليست طولاني جازدن هاي ديپلماتيك, آرژانتين نقش خواستني دارد چرا كه نقش شاگرد خوب را دارد. اين كشور كه مدتها به عنوان كشوري كه در آن ژنرالهاي و دريادارها به خاطر تجاوزهاي جدي حقوق بشر كه به اين مردم گشاده دست و مهربان تحميل ميكرد, انگشت نما شده بود , بيكباره با مقابله با حكومت مذهبي ايران به جلو صحنه آمد.  دليل آن ؟ سوء قصدي كه در 18 ژوئيه 1994 عليه مقر انجمن امداد يهودي آرژانتين (آميا) انجام شد و  84 كشته و 300 زخمي بجاي گذاشت. اين جدي ترين عمل تروريستي است كه در اين كشور صورت گرفت. با اين وجود در سرزمين گوشوها (حافظان اسب آرژانتيني) و رقص تانگو, مقامات سكوت پيشه ميكنند, در درجه اول هم خود رئيس جمهور سوري الاصل كارلوس منعم كه گفته ميشود وي كه اصليت سوري و مسلمان دارد بخاطر اپورتونيستم سياسي مسيحي شده است. اين سكوت 9 سال ادامه پيدا ميكند.

دو نفر وجدانها و تحقيقات قضايي را بيدار ميكنند, يك قاضي و يك شخصيت سياسي. قاضي نامش خوان خوزه گالئانو است يك قاضي گارسون (قاضي معروف اسپانيا-م) و يا وان روئيمبك (قاضي معروف فرانسوي- م) آرژانتيني. در واقع او از ابتداي ماجرا تحقيق ميكند اما شور او بوسيله پرزيدنت منعم و سرويسهاي مخفي آرژانتيني كه حاضر نيستند آرشيوهايشان را بگشايند فروكش ميكند. انتخابات رياست جمهوري نستور كيشنر در 25 مه 2003, به قاضي كه دو ماه قبل از آن جرئت كرد خواستار استرداد چهار ايراني منجمله سفير ايران در بوئنس آيرس, هادي سليمانپور و وابسته فرهنگي آن محسن رباني بشود, روحيه ميدهد. حمايت رئيس جمهور روشن است : نستور كيشنر ترديدي در نشان دادن خود در كنار نمايندگان جامعه يهوديان نمي دهد و به افسران سرويسهاي مخفي دستور ميدهد كه به قاضي گالئانو كمك كنند. در اين شرايط است كه من در پاييز اين سال, توسط لوئيس ماتوت نماينده سرويسهاي اطلاعاتي ارژانتيني در پاريس مورد بازديد قرار ميگيرم و او به من پيشنهاد قاضي گالئانو براي استماع را مطرح ميكند.

اين استماع از همه لحاظ آموزنده است. نه فقط به اين خاطر كه قاضي كاملا به پرونده اش اشراف دارد, بلكه دنبال اين است كه رويكرد و استراتژي واواك را بشناسد. وي كه بسيار شرافتمند است , متن اظهاراتم را به من نشان ميدهد – امري كه قضات فرانسوي حاضر نيستند انجام دهند – و يك بسته حجيم از نتايج پرونده را برايم ميفرستد.

در نتيجه اين دولت آرژانتين است كه با وزن نستوركيشنر, از دولت بريتانيا خواستار استرداد سليمانپوركه انترپول در دورهام شناسايي كرده است ميشود. ديپلمات بطور عجيبي مشغول تحصيلات براي كسب دكترا شده است و اين تغيير استاتو باعث شد كه بتوان او را دستگير كرد. همزمان زورآزمايي ميان لندن و تهران و همچنين ميان تهران و بوئنس آيرس شروع شد.

اولين بحث بر سر استاتوي سليمانپور است : بدون شك وي در زمان واقعه از مصونيت ديپلماتيك برخوردار بود , آيا ميتواند بعد از واقعه در حالي كه ديگر ديپلمات نيست مورد پيگرد قرار گيرد؟ پاسخ بريتانيا منفي است , بر خلاف آنچه كه براي ژنرال اوگوستو پينوشه صورت گرفت.

دومين بحث اساسي تر است : چه كسي كشتار 18 ژوئيه را حقيقتاً دستور داده است ؟ تهران , با رد دخالت خود , از اينكه حزب الله لبنان متهم شود استقبال ميكند. همه آنهايي كه ميخواهند جنايات واواك را ناديده بگيرند در اين چاله مي افتند كه در يك بررسي جدي اعتبار ندارد : حزب الله هيچ اقدام خشونت آميز در خارج خاك لبنان بجز پرتاب راكت انجام نمي دهد, از سوي ديگر سازمان حسن نصرالله مثل واواك از حمايت يك سفارت براي جمع آوري و انبار كردن تجهيزات لازم براي انجام اين سوء قصد برخوردار نيست.

ماجرا, بيشك, خفه ميشود اما نتايج آن كماكان زنده است. به يمن قاضي گالئانو, حتي در غياب تشكيل يك دادگاه , پرونده واواك به وسيله يك صفحه جديد كه ميتواند امروز ورق بخورد غني ميشود. [9]

****

در آمريكا, در كانادا, در فرانسه, در آلمان, در آرژانتين,  واواك در همه جبهه ها,  به مداخله اي كه شايسته ستايش است, دست مي زند. واواك كه از تجربه ساواك و كا گ ب بهره مي برد, يك كارزار خستگي ناپذير را براي مهار اپوزيسيون خود به پيش مي برد. از سوي ديگر همانطوركه بعدا ًدر باره عراق  خواهيم ديد,  اقدام به بي ثبات كردن مواضع غرب و بخصوص آمريكا مي نمايد.

 بايد گفت كه وزارتخارجه آمريكا اشتباهات متعددي را در مداخلات خارجي خود مثل يوگسلاوي سابق مرتكب شده است, جايي كه با اصرار از هدف كساني  حمايت كرد كه بطور اجتناب ناپذير تبديل به دشمنان خودش شدند. وقتي پرزيدنت كلينتون به ارسال سلاح و نيرو به فدراسيون كروواسي مسلمان چراغ سبز نشان داد, اشتباه بزرگي مرتكب شد. او فراتر رفته و پذيرفت كه واواك در آموزش و فعاليت سرويس هاي مخفي سارايوو شركت كند. وقتي متوجه اشتباه خود شد و برنامه « مجهز كن و آموزش بده » را راه اندازي كرد كه قرار بود جايگزين كمك ايران شود,  ديگر دير شده بود.  ايران بطور مخفيانه برنامه مسلح كردن نيروهاي مسلمان كه از حمايت  وزير دفاع بوسني, چنيك، كه مشهور به ايران- دوست مي باشد, ادامه مي دهد. ايران همچنين از لابي طرفدار ايران بطور مخفي حمايت مي كند. از يكسو آمريكا به ارتش كرووات ـ مسلمان تجهيزات پيشرفته براي جايگزين كردن زرداخانه قديميش, ارسال مي كند و ازسوي ديگر بخش مسلمان به طور مخفيانه تجهيزات توپخانه با همدستي كلاه آبي هاي ماليايي و ترك دريافت مي كند.  از جانب امارات عربي سلاح سنگين و از جانب مصر تانكهاي تي 55 دريافت مي كند.  از جانب ايران تجهيزات نامشخصي را از طريق بندر ريجيكا در كروواسي دريافت مي نمايند. اين واردات سلاح آنقدر زياد بودند كه صحبت از « بوسنيا گيت» شد, جايي كه ايران نقش محرك را با توافق و حمايت آمريكا ايفا كرد. در زماني كه واشنگتن اسلام گرايي راديكال تهران را افشا مي كند اين ائتلاف عجيب مي نمايد!. اموزش نيز به همين ترتيب اجرا مي شود: از يك طرف دوره هاي ” علني” در آمريكا و با حضور مشاوران آمريكايي در صحنه و از طرف ديگر آموزش ”مخفيانه” در ايران و با حضور پنهان ماموران واواك كه  بيش از 200 تن از آنها توسط غربي ها شناسايي شده اند.

ايران در نقض تحريم شوراي امنيت ملل متحد ترديد به خود راه نمي دهد و خود را به عنوان حامي جامعه مسلمان بوسني مطرح مي سازد و از سوي ديگر روابط دوستانه خود را با علي ژاگستبويچ تحكيم مي ورزد. اين فرد كسي است كه در سال 1984 اعلام كرده بود: «همزيستي اسلام با ديگر مذاهب در يك كشور غيرممكن است مگر اين كه بعنوان عامل دفع كننده در كوتاه مدت محسوب شود.  اما در درازمدت وقتي كه قوي تر شدند, مسلمانان موظف به كسب قدرت و ايجاد يك حكومت اصيل «اسلامي» هستند.». سفارت ايران در سارايوو مملو از افسران واواك مي باشد و ايران هزاران رزمنده (صحبت از 5000 مي شود) به بوسني اعزام كرده است و آنها توسط دادگاه جنايي بين المللي از هر گونه اتهام جنايت جنگي مبرا مي شوند. امري كه البته باوركردني نيست.

ده سال بعد از توقف مناقشات در يوگسلاوي, جمهوري ملاها از زبان حداد عادل رئيس مجلس همچنان ازروابط با بوسني ابراز رضايت مي كرد. كشوري كه رهبر مسلمان آن مي گويد: « هر چه بيشتر بوسنيايي باشيم بيشتر مسلمان هستيم, به زبان ديگر هرچه بيشتر اسلامي باشيم بيشتر بوسنيايي خواهيم بود». البته عربستان سعودي در امر تبليغ مذهبي چند قدم جلوتر است زيرا از يك طرف حمايت سني هاي بوسني را به همراه دارد و از طرف ديگر منابع مالي سخاوتمندانه را به آنجا رسانده كه حجاب اسلامي را ”تامين مالي” مي كند.

 انفعال دولتهاي غربي كه مي پذيرند كه شهروندانشان با قوانين حاكم بر بعضي كشورهاي مسلمان انطباق كار كنند اما در ازاي آن هيچ چيزي نمي خواهند مضر است زيرا كه آنها را در وضعيت فرودست قرار مي دهد. قضيه گول زننده كاريكاتورهاي محمد آخرين نمونه از اين وضعيت است,  همانطور كه در گذشته«آيات شيطاني» را داشتيم.

 در اين بازي پوكر كذاب, جايي كه قواعد براي همه طرفها يكسان نيست, واواك روي دو محور عمل مي كند:  از يكسو با وسواس در پي نابود كردن مقاومت و بطور خاص سازمان مجاهدين خلق ايران است و از سوي ديگر آگاهانه بر آتشي كه صاحبان آمريكايي جهان در همه قاره ها ايجاد كرده اند, مي دمد.

خاورميانه و خاور نزديك  براي ايران، به عنوان عنصر بي ثبات كننده «نظم آمريكايي», يك منطقه مطلوب محسوب مي شود. مطلوب از نظر جغرافيايي زيرا ميان عراق و افغانستان قرار دارد. مطلوب بخاطر تعلق آن به جهان اسلام و موقعيت مسلطش بر شيعه و نيز موقعيت مطلوب سياسي به دليل ائتلاف هاي عيني  با روسيه, چين و كره شمالي. هرجا كه ممكن باشد واواك براي «شيطان بزرگ» دردسر مي آفريند زيرا كه نبايد آن را در آرامش گذاشت.

يكي از فعاليتهاي ناشناخته واواك در رابطه با افغانستان است, جايي كه بايد آمريكا را تحت فشار گذاشت مخصوصا ً اينكه اگر باراك اوباما رئيس جمهور جديد به وعده خود براي خروج از عراق عمل كند, امري كه به معني گسيل نظامي جديد در افغانستان و نجات رژيم متزلزل حامد كرزاي خواهد بود. سناتور شيكاگو در هنگام ورودش به كاخ سفيد با وضعيت رو به بهبود روبرو خواهد شد: سه ضربه وارد شده عليه ارتش مهدي در بغداد (مارس 2008 ), در بصره (ماه مه) و در ميسان العماره (ماه ژوئن). اين ضربات به عنوان شكستهايي براي ايرانيان محسوب مي شوند و آنها را مجبور به عقب نشيني در پشت مرزهايش كرده است[10].

اعتبار دولت عراق به اين ترتيب افزايش يافته و استقلالش نسبت به ايران نيز رو به فزوني رفته است. به اين ترتيب عقب نشيني آمريكا آنقدر به عقب نشيني عجولانه آمريكاييها از ويتنام  مشابهت نخواهد داشت. خبر خوب ديگر اينكه در تعادل دشوار ميان كردها, شيعيان و سني ها, دولت عراق الان مي تواند روي اكثريت شيعيان, كردهاي پرزيدنت طالباني و رئيس دولت بارزاني و روي بازگشت اميد بخش سني ها كه با طارق الهاشمي معاونت رياست جمهوري را در دست دارند.[11]

اين هواي تازه شروع به كنار زدن زمزمه هاي يك جنگ داخلي را كه هنوز غيرممكن نيست, كرده است و اين امر مقيم كاخ سفيد را تشويق خواهد كرد كه آنچه را كه ميتوان در اين منطقه خطرناك بدر ببرد: ميان افغانستان تامين كننده بين المللي مواد مخدر و پاكستان هست.  اگر مذهبي هاي حاكم بر ايران چنين تحليل داشته باشند راهي نخواهند داشت جز افزايش فشار هرجا كه بشود, بويژه در شرق جايي كه نزديكي قديمي آنها با پشتوها اكنون با ائتلاف عملي با القاعده تقويت ميشود.

سالهاست كه واواك مشغول نفوذ در ميان قبايل افغان بوده است و هيچ ترديدي در نزديك شدن به دشمنان ديروز ندارد به اين ترتيب حزب اسلامي گلبدين حكمتيار كه قبلا به عنوان دشمن رژيم تهران محسوب مي شد اكنون تبديل به يك متحد عيني شده است و نيروهاي ائتلاف بين المللي را به خود مشغول كرده است. القاعده نيز كه در نبرد به سر مي برد و با وجود تمايز زيادي كه با حكومت شيعه حاكم بر ايران دارد, اكنون از توجهات عيني واواك برخوردار است.

زمزمه مي شود كه يكي از حاميان اسامه بن لادن, عبدالله اعظم، يك فلسطيني كه مسئول دفتر كمك به مجاهدين(MEK) بوده- با مجاهدين خلق اشتباه نشود–به منظور استمالت از القاعده توسط واواك اعدام شده است. علاوه بر اين احتمال يقين بر اين است كه سرويس هاي ايراني به فرار «رزمندگان» اين سازمان از دست ارتش آمريكا ياري رسانده است. در همين خط استراتژيك ابو مصعب الزرقاوي, رهبر القاعده در عراق, تا سال 2003 براي سرويس هاي ايراني كار مي كرده است و سپس از كنترل آنها خارج شده است. البته اين بدين معني نيست كه واواك بيهوده سرمايه گذاري كرده است زيرا كه زرقاوي توانست طي سالها,  امكانات فوق العاده زيادي را براي ايجاد مشكل براي قدرت اشغالگر آمريكا بوجود آورد. ايران دولتي را در عراق مي خواهد كه آلت دست خود باشد.

از حدود 20 سال پيش واواك به اقداماتي در اعماق كردستان عراق دست زده است تا نه تنها صدام حسين را تضعيف نمايد بلكه برخي جريانات جدايي طلب را كه از سقوط رژيم بعثي قدرت بيشتري يافته اند, تشويق نمايد. از همه گروههاي كرد عراقي كه توجهات سرويس هاي ايران را برانگيخته است, مي توان از گروه حركت اسلامي نام برد كه در اين رابطه همكاري قابل توجهي مي كند زيرا كه رهبران آن از طريق پاسداران پول دريافت مي نمايند: ملا علي عبدالعزيز و فرماندهان حركت اسلامي روابط تنگاتنگي با ژنرال محمدي و ژنرال هاي پاسدار قاسم سليماني, ذوالقدر, جعفري و رضا سيف اللهي دارند.  حركت اسلامي كه بوسيله نيروي قدس حمايت و تامين مي شود, در پايگاه رمضان آموزش مي بيند و روابط ويژه اي را با اين كشور دارد تا از واكنشهاي مخابرات عراق در امان باشد.

مثل همه جنبش هاي مقاومت, اين سازمان داراي دو شاخه است يك شاخه سياسي و يك شاخه نظامي. همانطور كه خيلي وقتها روي مي دهد اين دو شاخه از هم جدا شده اند و عناصر راديكالتر در جناح نظامي گرد آمده اند و به سبب جنگ دوم خليج گروه انصار الاسلام را تشكيل دادند. اطلاعيه هاي آمريكا به ما خبر داد كه انصار الاسلام در منطقه حلبچه در كردستان عراق مستقر بوده و با نيروهاي طالباني به مقابله پرداخته است. اما آنچه كه آمريكاييها به ما اطلاع نداده اند اين است كه انصار الاسلام با سپاه پاسداران رابطه دارد.

قبل از تهاجم به عراق توسط نيروهاي ائتلاف, واحدهاي انصاراسلام در مناطق بيارش, اورامات و طويله مستقر بودند. وقتي اين پايگاهها توسط نيروي هوايي آمريكا بمباران شد آنها به ايران پناه برده و در مريوان و 4 شهر مجاور مستقر شدند. واواك در منطقه كرمانشاه براين عمليات نظارت دارد. پيوندهايي با فرزند ملا علي عبدالعزيز, كاك تحسين,  و فرزند شيخ صديق, يكي ديگر از رهبران حركت اسلامي، كاك عرفان، ايجاد مي شود. هر دو داراي روابط پيگير با فرماندهان نيروي قدس هستند.« سربازان» انصار الاسلام آموزش هاي افسري در پادگان جليل آباد ورامين زير نظر مربيان نيروي قدس مي بينند.

طرفين از اين همكاري تنگاتنگ بهره هايي ميجويند. انصارالاسلام حرفه اي تر ميشود و نيروي قدس به جمعآوري اطلاعات پرداخته و در كردستان عراق جاپا پيدا ميكند, كه از اهميت بالا برايش برخوردار است كه در رقابت با واواك به سر مي برد.

ساواكي هاي قديم كه اكنون واواكي شده اند و  اطلاعات سپاه در خدمت به رژيم با هم رقابت مي كنند. در تجديد سازماندهي سپاه در سال 1984 , واحد جنبش هاي آزاديبخش وارد سيستم فرماندهي اطلاعات سپاه مي شود. علاوه بر اطلاعات نظامي، اين واحد مسئول جمعاوري اطلاعات در خارج از كشور با هدف دوگانه حذف مخالفان و صدور بنياد گرايي مي شود. اطلاعات سپاه كه زير نظر ژنرال پاسدار احمد وحيدي قرار دارد داراي بخش هاي زير مي باشد:

اطلاعات عراق, اطلاعات خليج فارس, اطلاعات كشورهاي عربي, اطلاعات لبنان, اطلاعات آفريقا و بخش امنيت و عمليات ويژه.

در سال 1984 در گرماگرم جنگ عليه عراق, رژيم تلاش مي كند مانع از حمايت كشورهاي خليج از عراق بشود. تهديدات و عمليات تروريستي را افزايش مي دهد تا آنها را وادار به مذاكره و يا پذيرش سرنگوني دولت عراق كند. اين جهت گيري صرفا ً دفاعي، با يك رويكر تهاجمي تكميل مي شود: اطلاعات سپاه اقدام به حمايت از جنبش هاي اپوزيسيون و تشكيل پايگاههاي آموزش تروريستها در ستاد فرماندهي سپاه مي نمايد. به اين ترتيب پايگاه رمضان مختص عراق مي شود, پايگاه انصار براي عمليات در افغانستان و پاكستان و پايگاه بلال براي صدور تروريزم به ديگر كشورها. 

پايگاه رمضان روابط مشخص با چندين گروه كرد و نيز با شوراي عالي انقلاب اسلامي عراق برقرار مي كند و در عين حال از سال 1986 عمليات رخنه در عراق آغاز مي كند. رژيم كه متوجه دستاوردهاي سياسيش در اثر انجام عمليات تروريستي و گروگانگيري مي شود، احمد وحيدي را مسئول تقويت حضور ايران در لبنان مي نمايد و بدين منظور به تجديد سازماندهي اطلاعات سپاه مبادرت مي ورزد. به اين ترتيب وحيدي اولين واحدهاي آموزش نظامي سپاه را در لبنان بر پا مي دارد و به موازات آن تاسيسات پشت جبهه لجستيكي را در سوريه مستقر مي سازد. جريان گروگانگيري در لبنان كه دستاوردهاي زيادي براي رژيم در زمينه سياسي و نظامي داشته است موجب رشد و ارتقاء قابل توجه اطلاعات سپاه مي شود.

ما شاهد اعدام صادق شرفكندي در سپتامبر 1992 در آلمان بوديم. علاوه بر كردهاي ايراني، به خصوص اعضاي پژاك، “عراق” نيز به طور خاص زير نظر قرار دارند و فعاليتهايشان ممنوعه تلقي مي شود. به اين ترتيب بود كه برادران اوزالان، عثمان و عبدالله كه امروز در تركيه زنداني مي باشند، قبلا از دهه 1990 در ايران سكونت داشتند اما زير فشار آنكارا به عراق رفتند. اتحاديه ميهني كردستان متعلق به جلال طالباني مورد نفوذ ساواك و سپس واواك بوده است، امري كه مانع از اين نمي شود كه با انصارالاسلام مورد حمايت ايران همكاري كند.

رهبران ايراني يك سيبل ديگر نيز دارند كه شامل اهداف واواك محسوب مي شوند: فعاليت سني ها، سلفي ها و  وهابي ها. رقابت ميان اين دو جريان اصلي اسلام در گذشته منجر شده است كه آنها درگيري شديدي با هم داشته باشند و تعداد زيادي از شهداي شيعه توسط خلفاي سني در همين رابطه به قتل رسيده اند.

با وجود شدت كينه هاي انباشت شده در عراق كه يك شيعه و سني نمي توانند در يك مسجد در كنار هم نماز بخوانند، اين امر مانع از آن نشده است كه واواك جريان راديكالي نظير القاعده را مورد استفاده قرار دهد. صرفا به دليل فرصت طلبي، سرويس هاي ايراني به اعضاي اين سازمان كمك كردند كه از پيگرد آمريكاييها در افغانستان فرار كنند. امام خميني مسير اين بين الملل تروريسم ضدآمريكايي را گشوده بود و خاطر نشان كرده بود كه اختلاف ميان سني ها و شيعيان “بيشتر تاريخي است تا ديني”. بعدا ملاحظه خواهيم كرد (فصل 13) چگونه ملاهاي سني مورد سركوب قرار مي گيرند. هاشمي رفسنجاني و خاتمي اين تبادل مذهبي را در پرانتز  قرار مي دهند. اما رئيس جمهور جديد محمود احمدي نژاد، آشتي ديني را به نرخ روز قرار مي دهد. منظور همكاري تروريستي است.

بهانه بسيج كننده و متحد كننده در اختيار است: گسترش مبارزه عليه امپرياليسم يهودي مسيحي. هدف جامع تر آن جستجو براي آزاد كردن امت اسلام است كه جمهوري اسلامي از ابتداي تاسيسش در پي آن بوده است. جنگ عليه عراق، ورشكستگي اقتصادي كشور و ناآرامي هاي داخلي موجب شد كه رژيم كمي مدره بشود، در دوران رياست جمهوري رفسنجاني و خاتمي. همانطور كه قبلا مشاهده كرديم سقوط شديد قيمت نفت به مشكلات خطرناك براي ثبات رژيم خواهد افزود. بايد انتظار داشت كه كمك جمهوري اسلامي به بعضي گروه هاي فلسطيني، لبناني يا مصري كاهش يابد. اما انتظار نمي رود كه دانش حرفه يي ايرانيها، حمايت هايي كه ميتوانند بخرند، همدستي هايي كه بوجود آمده موجب نخواهد شد كه ظرفيت مخرب واواك طي سالهاي آينده به طور قابل توجهي كاهش بيابد. بي ترديد واواك يكي از متشكل ترين سرويسهاي اطلاعاتي براي حفظ امتيازهاي خود در صحنه غيرمتعارف مي باشد و به آن اجازه مي دهد به طور موثر اقدامات دشمنان متعددي را كه دارد، خنثي كند.

اگر سياست استمالت دولت فرانسه كه آخرين كشور اروپايي بود كه از فرضيه تروريست بودن مجاهدين خلق حمايت ميكرد و اين كار را بر خلاف واقعيت و بدتر از آن برخلاف اصول خود انجام مي داد، مورد قضاوت قرار دهيم، بايد دانست كه اهداف خارجي واواك كه پيگيرانه و با موفقيت دنبال مي شود، اينچنين هستند.

[1] گري سيك طرفدار نزديكي با حكومت مذهبي ايران است.

[2] نويسنده [ايو بونه] كه در نوامبر 2008 به همراه ژيل پاروئل رئيس سابق كانون وكلا به اشرف سفر كرده است مي تواند تاييد كند كه چنين چيزي نبوده است. او همچنين با نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ ملاقات نموده است).

 

[3] اين سازمان كه در سال 1984 تأسيس شد در زمينه چلوگيري از دخالت جايگزين ژاندارمري سلطنتي كاناد ميگردد.

[4] كتاب هسته اي ايران : يك دو رويي بين المللي , ايو بونه انتشارات ميشل لافون , 2008

[5] لبنان : گروگانهاي دروغ , ايو بونه انتشارات ميشل لافون , 2008

[6]  شوراي ملي مقاومت ايران, امروز توسط مريم رجوي هدايت ميشود, يك ارگان هماهنگي ميان جنبشهاي مقاومت رژيم مذهبي است كه سازمان مجاهدين خلق ايران اصلي ترين سازمان متشكله آن است.

[7] خبرگزاري ايسنا- 25 ژوئن 2005

[8]  تا كنون – در 31 دسامبر 2008 – فقط چند ده نفر از مجاهدين از اين فرصت استفاده كردند, امري كه در عمل چيزي را تغيير نمي دهد چرا كه «اهالي» اشرف هميشه از امكان رفتن برخوردار بوده اند.

[9]  به فصل 13 مراجعه شود

[10] ارتش مهدي متشكل از مزدوراني است كه بين 5 تا 600 دلار در ماه دستمزد مي گيرند. رژيم همچنين بر ارتش 9 بدر كنترل دارد, يك تشكل نظامي وابسته به پاسداران و به فرماندهي عبدالعزيز حكمي.

 

[11] سني ها در  9 استان عراق اكثريت دارند,  4 استان سني و 3 استان كرد و 2 استان ديگر ميان شيعيان و سني ها از مجموع عراق 18 استان تقسيم شده است.