سلسله بحث‌هایی در باره اهمیت و ضرورت شعار نه شاه و نه شیخ  

1401۰12.4

اهمیت و ضرورت شعار نه شاه و نه شیخ 

۱.تعریف ساده آلترناتیو چیست و مهمترین ویژگی‌های یک آلترناتیو چیست؟

آلترناتیو به معنای جایگزین است؛ در دنیای سیاسی هم به همین معناست که مردمی خواهان سرنگونی رژیم هستند؛ و دنبال آلترناتیو وجایگزین میگردند؟

آلترناتیو و جایگزین چون از جنس راه حل و برای حل یک مشکل مطرح می‌شود؛ و اساسا از جنس آینده و رو به پیش است. و نه از جنس گذشته و «ارتجاعی» ۲

۲.چرا سلطنت یک گزینه یا الترناتیو برای جامعه ایران به حساب نمی‌آید؟

به طور عمومی بیش از صد سال (و در برخی کشورهای دموکراتیک غربی نزدیک به دو قرن) است که شیوه حکمرانی بر پایه ساختار سیاسی دیکتاتوری، خودکامه، مطلقه و فردی به سر آمده است. یعنی ساختارهای سیاسی خودکامه و مورثی و حکومت‌های فردی که متکی بر عنصر انحصار قدرت و ثروت در دست شخص حاکم و اطرافیانش است به لحاظ تاریخی دیگر نمی‌تواند همگام و هماهنگ با تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی عصر حاضر باشد. به همین علت نظام‌های کهنه و استبدادی (مانند همین نظام ولایت) نسلشان رو به انقراض است و به صورت قانونمند هیچ شانسی برای ماندگاری ندارند.

به همین علت نمی‌توان با بزک کردن؛ زشتی و تعفن سلطنت را گرفت و‌ آن را به عنوان آلترناتیو به خورد ملت داد.

۳.آلترناتیو سیاسی در جامعه ایران چیست و کیست؟

طبیعی است که در گارگاه‌های استعماری و ارتجاعی تلاش میکنند آلترناتیو دست ساز تولید کنند؛ و به کرات این خیانت در حق خلقها صورت گرفته است. اما آلترناتیو واقعی آن است که از دل مبارزات جامعه جوشیده و محصول رنج وخون آنهاست؛ و مطلقا نمی‌توان‌ جایگزین مردمی و مستقل و دمکراتیک را که در صحنه به صورت فعال و سراسری حضور دارد را  انکار کرد.

‌بزرگترین سازمان سیاسی نیم قرن اخیر که پانصد هزار نفرش در ۳۰‌خرداد۶۰ تظاهرات کرده اند، صدو بیست هزار نفرش اعدام شده و فقط در یک مورد بیش از ۳۰هزار نفر قتل‌‌عام شده‌اند، ارتش ‌‌‌آزادیبخش ملی ایران را تشکیل داده که صد عملیات انجام داده و زهر آتش بس را به خمینی خورانده است، طی چهل سال گذشته چندصد هزار زندانی سیاسی داشته و دارد، بیشترین هوادار را در میان ایرانیان خارج کشور را داشته و هر ساله یک گردهمایی صد هزار نفری در خارج کشور برگزارکرده است، چند هزار کادر حرفه‌ای و آموزش‌دیده تنها در اشرف3 دارد، هزاران هسته مقاومت و کانون شورشی در داخل کشور دارد که روزانه و به طور مستمر در تمام نقاط کشور چندین عملیات اختناق شکن انجام می‌دهند،‌ به‌رغم اختناق سنگین؛شبکه گسترده هوادارانش در داخل کشور هستند و کارشان را می‌کنند، قیام‌‌‌ها را رهبری و هدایت می‌کند تا جایی که رژیم رسما اعلام کرده است که هیچ قیام و خیزشی نبوده که مجاهدین پشت‌ آن نبوده و در‌ آن دستی نداشته باشند، پشتوانه‌ی گسترده‌‌‌ بین‌المللی دارد و توانسته رژیم را در جهان منزوی کند؛‌ به‌رغم هزار و یک فراز و نشیبی که در مبارزه‌اش با این رژیم داشت ولی موفق شده رژیم را به آستانه سرنگونی بکشاند،

بلحاظ سیاسی و مالی مستقل است؛ هرگز در مقابل هیچ قدرتی سرخم نکرده است. ارزش‌ها و پرنسیب‌های مردمی و ملی و انقلابی خود را تماما حفظ کرده است. ‌‌‌آزادی آرمان آنهاست؛ برای رهایی زنان گام‌های غیر قابل تصور برداشته‌ است. برای آینده بعد از سرنگونی بر خلاف خمینی و سایر مدعیان فعلی؛ برنامه مشخص دارند

مبارزات57ساله آنها که مملو از صدق و فداکاریست؛ تشکیلات قوی همراه با بازوی نظامی پرقدرت در خاک ایران پشتوانه تک به تک کلمات و برنامه های آنها است.

آیا این مجاهدین را میتوان نادیده گرفت و آیااجازه میدهند که کسی آلترناتیو دست سازی را بر مردم تحمیل کند؟ هرگز.

۴.وحدت تاریخی شاه وشیخ چگونه و در چه شرایطی بارز می‌شود؟

این دو جریان به دلیل  فصل مشترک‌هایی که به ویژه در دیکتاتوری و حاکمیت مطلقه و دایمی مبتنی بر فرد (شاه و یا ولایت فقیه) با هم دارند؛ در عمل سیاسی لاجرم در مقابل مردم و نیروهای انقلابی قرار گرفته و به هم پیوند میخورند.

کم و کیف نزدیکی این دو جریان بهم دیگر؛ تابع پیشرفتهای نیروهای ‌‌‌آزادیخواه (مقاومت) میباشد. بخصوص احساس خطر از سرنگونی و اینکه جایگزین بعدی نیروی های دمکراتیک باشند. در چنین شرایطی توطئه های مشترک آنها شروع میشود تا نگذراند نیروهای ‌‌‌آزادیخواه به پیروزی برسند. این رشته دراز تاریخی رابطه شیخ و دربار در تاریخ ایران به ویژه از مشروطه به این طرف می‌باشد.

شیخ فضل اله نوری با محمد علی شاه علیه آزادیخوان صدر مشروطه: کاشانی و خمینی و فلسفی با شاه علیه مصدق؛ در نمونه متقابل هم شاه به حمایت از خمینی در فرانسه پرداخت به ژیسکاردستن رئیس جمهور وقت فرانسه نوشت که در حفاظت و احترام به خمینی؛ اگر کوتاهی شود؛ رابطه هایش را با فرانسه قطع خواهد کرد!؛ در دهه۶۰ که مبارزه مسلحانه سراسری شروع شد رژیم ساواکی ها را به خدمت گرفت و ضربات سنگینی هم به مجاهدین زد( یگانهای عبداله پیام)؛ در تمام این دوره ۴۰ ساله کل سلطنت طلبها در خارج کشور در ارتباط با دولتها و سرویسها و ارگانهای بین المللی؛ بر علیه مجاهدین پیوسته آشکار و پنهان فعال بودند و از جناحهای مختلف رژیم از اصلاح طلب و غیره حمایت میکردند. و همواره صریحا اعلام کرده اند که رژیم را به مجاهدین ترجیح میدهند

نتیجه اینکه وقتی تهدید سرنگونی و روی کار آمدن مجاهدین بالا میگیرد؛ حفظ رژیم و نابودی مجاهدین وحدت عملی مشترک رژیم و سلطنت طلبها است.

۵. رژیم میز خود را با ورود بچه شاه چگونه میچیند؟

  1. مجاهدین را با تمامی سوابق انقلابی شان در کنار بچه شاه به عنوان آلترناتیو قرار میدهد و مدعی می‌شود که این قیامها توسط مشتی سلطنت طلب هستند که مزدوران انگلیس و آمریکا و اسراییل و عربستان و به عنوان نیروهای وابسته به خارجی؛ معرفی میکند. که یک اقدام قوی ضد انگیزه ای برای قیام آفرینان است.
  2. با فعال کردن و رو آوردن سلطنت با تبلیغاتی که میکند؛ قطب بندی های کاذب در جامعه ایران و ایرانی های خارج کشور ایجاد میکند و مردم را شقه میکند و نهایتا به خورد مردم و دولتها و … میدهد که آلترناتیوی وجود ندارد.

۶. چرا سلطنت طلب‌ها نمی‌توانند دشمن رژیم معرفی شوند؟

  1. این چه دشمنی با رژیم است که همزمان با ادعای دشمنی بارژیم با اصلیترین مقاومت برانداز همین رژیم نیز می‌جنگد و‌ آن را دشمن معرفی می‌کند؟
  2. کسی که میخواهد با رژیم بجنگد باید با نیروهای جنگنده در کف خیابان حداقل وحدت را داشته باشد. این وقتی ضریب می‌خورد که خود این جریان هیچ نیرویی در کف خیابان برای جنگ با رژیم هم نداشته باشد.
  3. این رژیم وحشی با شعر و شعار و با هشتگ سازی در فضای مجازی و. .. سرنگون نمی‌شود. سرنگونی رژیم رهبری انقلابی/ سازمان انقلابی/ نیروی رزمنده/ استراتژی مبتنی بر قهر و اتش / استقلال سیاسی/ آلترناتیوسیاسی و برنامه برای دولت آینده/ پشتوانه بین‌المللی و حمایت و پشتوانه مردمی و سوابق مبارزاتی و. .. می‌خواهد. این جریان کدامیک از این سرمایه‌های مادی برای سرنگونی را در اختیار دارد؟

۷.چرا سلطنت طلب‌ها و بچه شاه؛ مجاهدین را دشمن خود می‌دانند؟ ‌

  1. مجاهدین با افتخار تمام در خط مقدم نبرد با شاه؛ زمینه ساز سرنگونی نظام سلطنت بوده است. هرچند که خمینی آمد و‌ رهبری‌ آن انقلاب را سرقت کرده و تمامی دستاوردهایش را در لجنزار ولایت دفن کرد.
  2. مجاهدین طی 44 سال براساس خط درست و پایگاه اجتماعی وسیع و تأسیس ارتش ‌‌‌آزادیبخش و شورای ملی مقاومت از سخت‌‌ترین سونامیهای نابود کننده توسط ارتجاع و استعمار عبور کرده و زمینه سرنگونی رژیم و دفن دایمی سلطنت را با شعارهای مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر فراهم کرده و شرایط بازگشت به سلطنت را برای همیشه از بین برده‌اند. به همین دلیل این جماعت با تمام امکانات علیه تنها الترناتیو و مجاهدین وارد صحنه شده‌اند.
  3. سلطنت طلبها بخوبی میدانند که مقاومت ایران هنوز آثار شکنجه و شلاق ساواک شاه را بر بدن دارند و می‌دانند که حافظه تاریخی مردم جنایات شاه و پدرش را به خاطر دارد. می‌دانند که خانواده‌هایی که فرزندانشان به دست شاه اعدام شدند یا در قتل عام تظاهرات مسالمت آمیز ۱۷ شهریور سال ۵۷ در میدان ‌ژاله ویا بخاک وخون کشیده شده‌اند؛ آنها را فراموش نمی‌کنند/ می‌دانند که چگونه شاه تمامی ‌‌‌آزادی‌های سیاسی را کشت و مطلقا برای رای مردم و ملت ایران پشیزی قائل نشد؛
  4. بنابراین سلطنت طلبها از سرنگونی شیخ نه تنها هیچ عایدی و سودی ندارند به عکس در انتظار محاکمه و مواخذه مردم برای همسویی آنها با همین شیخ هستند
  5. به همین علت؛ دشمن آنها نه رژیم بلکه مجاهدین است که می خواهد این رژیم را سرنگون کند.

۸.سلطنت طلبها چگونه با مجاهدین می‌جنگند؟

  1. چون توان مخالفت علنی با تمامی اقدامات کانونهای شورشی و دستاوردهای عظیم‌‌‌ بین‌المللی مقاومت را ندارند؛ آنها را سانسور می‌کنند
  2. با طرح شعارهای انحرافی؛ شعارهای اصلی قیام یعنی مرگ بر خامنه‌ای را کم رنگ یا بی رنگ می‌کنند.
  3. خطوط و استراتژی جنبش مدنی و بی هزینه را تبلیغ می‌کنند و به این وسیله در مسیر خطوط واقعی قهر وآتش سنگ‌اندازی می کنند.

۹. آیا خيانت‌ها و جنايت‌هاي این رژیم می‌تواند بر جنایت‌های سلطنت سرپوش بگذارد؟

با هیچ منطقی؛ خيانت‌ها و جنايت‌هاي خامنه‌اي و خميني در 43 سال «سلطنت مطلقة فقيه» نمي‌توان برخيانت‌ها و جنايت‌هاي شاه و پدرش در 57 سال «سلطنت مطلقة شاهنشاهي» سرپوش بگذارد. مجاهدين و چريك‌هاي فدايي و دهها مبارز ‌‌‌آزادیخواه دیگر، هنوز هم آثار شكنجه‌هاي شاه را بر بدن‌ دارند و صدها گواهی در علیه جنایات شاه در کتابها و شکایتها ثبت شده است؛ نسلی که شاه را سرنگون کرد؛ زنده و باقی هستندوجنایات شاه را در روح و ضمیر و خاطره‌های  خود به یاد دارند.

۱۰.چرا می‌گوییم که ولیعهد واقعی شاه؛ / خمینی بود؟

شاه بعد از كودتاي ارتجاعي استعماري 28 مرداد 1332 عليه مصدق و سركوب تمام احزاب سياسي كه سرانجام به «حزب فقط رستاخيز» راه برد؛ با کشتن و زندانی کردن رهبران انقلابی؛ با گسترش و کمک به برپایی شبکه آخوندی (از طریق اوقاف)‌ تنها زمینه را برای ورود خميني و ارتجاع آخوندي باز گذاشت.

۱۱.آیا این امکان وجود دارد که شیخ نیز متقابلا ولایت خود را به بچه شاه و سلطنت تحویل دهد؟

این امکان مطلقا وجود ندارد و از محالات است:

جامعه ایران بعد از سرنگونی شاه در یک موقعیت انقلابی قرار گرفته و بدنبال تکمیل انقلاب و تحقق جمهوری دمکراتیک مردمی می‌باشد و بازگشتی به عقب متصور نیست.

در زمان شاه که جایگزینی شاه به شیخ صورت گرفت؛ راهبران واقعی مردم در زندان بودند و آگاهی سیاسی مردم در نقطه بلوغ فعلی نبود ولی الان با توجه به مردم عبور کرده از دو دیکتاتوری و با حضور مقاومت ایران چنین جابجایی ضدانقلابی، مطلقا امکان پذیر نیست.

1۲.هدف از تبلیغ سلطنت و بچه شاه چیست؟

 بقاياي شاه و ايادي شيخ با تمامی امکانات خود براي سد بستن در برابر قيام‌ خلق؛ تلاش می‌کنند تا جوانان و مردم ما را از هر چه انقلاب و سرنگوني است نادم و پشيمان كنند تا  فکر انقلاب وتغییر رژیم از روح و ضمیر آنها پاک شود. آنها در حقیقت این را تبلیغ می کنند که شاه رفت؛ صدبار بدترش امد و اگر این شیخ هم برود هزارباربدترش خواهد آمد؛ پس به همین راضی باشید!

از این رو؛ خامنه‌اي و دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي و تبليغاتي رژيم ولايت فقيه و اذنابش دجالانه مدعي هستند كه رژيم آلترناتيوي ندارد و بايد به همين كه هست بسنده كرد و با‌ آن كنار آمد و اين يك دروغ ضد تاريخي است و فرزندان ايران‌ آن را دروغ مطلق میدانند.

1۳.ریشه تاریخی شعار نه شاه و نه شیخ چیست؟

سياست «نه شاه،نه شيخ» توسط مسعود رجوی در 30تیر 1360 اعلام شد و از همان زمان مرزبندی نه شاه و نه شیخ جزو شعار اصلی مقاومت و از پایه‌های ائتلاف سیاسی شورای ملی مقاومت به ثبت رسید و مهر شد. هر ائتلافی که فاقد چنین شعاری باشد، در خدمت شیخ است چون شاه موضوعیت ندارد.

در جامعه‌ای که به صورت تاریخی شاه و شیخ متحد عینی و عملی هستند و در مقابل مردم صف‌آرایی کرده و می‌کنند؛ تنها سياست دموكراتيك و ملي و ميهني و انقلابي در شرايط تاريخي كنوني همین شعار نه شاه و نه شیخ است؛ به همین اعتبار می‌توان گفت که هر چيز غير از اين شعار استراتژیکی وتاکتیکی؛ یا راه را برای همکاری با همین رژیم و حفظ دیکتاتوری مذهبی یا مسیر را برای بازگشت به دیکتاتوری سلطنتی باز می‌کند.

مسعود رجوی‌‌ ـ ۲۲بهمن ۱۳۶۵ گفت: ‌ «اگر نخواسته باشیم که «شاهی» که از در رفته از دروازه‌ «شیخ» فاتحانه باز گردد و با حلول در کسوت شیخ قبای مذهب بپوشد و سلطنت دینی پیشه کند می‌باید که با نفی بنیادین نظام ارتجاعی “شیخ”‌ آن انقلاب را تا انقلابی نوین تعمیق کنیم و ارتقاء بخشیم حاصل این دو نفی (نفی شاه و شیخ) البته رهایی پایدار است»

1۴.چگونه و چرا هر دو دیکتاتوری خود را به خدا منصوب کرده و می کنند؟

شاه می‌گفت؛ «سایه خداست و سلطنت موهبتی است الهی که در ابنای ذکور او نسل بعد از نسل جریان پیدا می‌کند»؛ شیخ هم روی دست شاه بلند شده و می‌گوید؛ «ولایت و سلطنت مطلقه از‌ آن اوست ولی خداست» به همین اعتبار شیخ و شاه از بابت ارتجاع و واپسگرایی از بابت مردم ستیزی و ‌‌‌آزادی کشی دو قلو و همزاد همدیگر بوده و هستند،

از سوی دیگر با توجه به بافت تاریخی جامعه ایران؛ هر دو دیکتاتور با سوءاستفاده خیانتکارانه از نام خدا و اسلام از آن برای تحکیم دیکتاتوری خود استفاده می کردند

1۵.اصل دعوای مردم ومقاومت ایران با شاه و شیخ بر سر چیست؟

اصل دعوا بر سر ‌‌‌آزادی و حق حاکمیت مردم است که در هردو نظام به عریان‌‌ترین  شکل ممکن، هم در نظر و هم در عمل، و به صورت مطلق‌ آن را پایمال کرده‌اند. شاه را یک فرد (پدرش) و خامنه‌ای را مشتی آخوند دست نشانده (شورای نگهبان) انتخاب و بر مقدرات میلیونها ایرانی مقدر کرده‌اند. به همین اعتبار در زمان شاه و شیخ تنها یک جنگ و یک نبرد وجود داشت و دارد و‌ آن هم نبرد برای سرنگونی شاه و شیخ و تحقق آزادی و لاغیر!.

این همان چیزی که شهیدان انقلاب ضد سلطنتی مشترکا بخاطرش بر چوبه‌های دار و تیرباران بوسه زدند، همان چیزی که مردم ایران از زن و مرد و پیر و جوان مشترکا بخاطرش به میدان آمدند و با گذار از سرفصلهای خونین مثل قیام تبریز مثل ۱۷شهریور و روزهای تعیین کننده ۲۱ و ۲۲ بهمن،‌‌ سرانجام رژيم ستم شاهي را سرنگون کردند،‌‌ همان چیزی که شیخ و شاه هرگز با‌ آن سر سازگاری نداشته و ندارند.

1۶.چرا شاه و شیخ متحد و مشترکا‌ آن هم به صورت هیستریک به مجاهدین می‌تازند؟

حرکت خودجوش و خودانگیخته و شرایط عینی برای انقلاب، البته مبنای لازم و ضروری است. اما برای این‌که به هدف برسد نیازمند تشکل و سازمان یافتگی و هدایت و رهبری است. این همان شرط کافی و همان عنصر ذهنی مکمل است که شرایطِ عینی را تکمیل و بارور می‌کند. در فقدان شرط رهبری، یعنی یک سازمان کار برای مبارزه، هرگز انقلاب امکان پیروزی نخواهد داشت از این رو حذف مجاهدین به عنوان تنها آلترناتیو این نظام؛ باقی ماندن شاه و شیخ را در هر تحول احتمالی تضمین می‌کند. همانگونه که خمینی و شبکه آخوندهای میوه چین و فرصت‌طلب بر روی امواج انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران سوار شدند و قدرت مطلقه را تحت عنوان ولایت فقیه قبضه کردند و اگر رهبران و تشکیلات رهبری کننده انقلابی، اعدام و زندانی نشده بودند؛ خمینی هرگز نمی‌توانست این‌چنین گوی سبقت را در رباید و 43سال چنین سرنوشتی را بر مردم ایران روا دارد.

ولی این بار شاه و شیخ با یک مقاومت پرقدرت سازمانیافته و سراسری و در پیوند  با مردم ایران مواجه هستند که نمی گذارند سرنوشت انقلاب مردم به سرقت رود و این علت حملات هیستریک آنها به مجاهدین است.

1۷.چرا حرف آنها که می‌گویند «اشتباه کردیم انقلاب کردیم» یک سفسطه پوچ ومیان تهی است؟

اینها سفسطه خلص ضدانقلابی است اما چرا می‌گوییم سفسطه است؟

چون شعور اجتماعی مردم ایران را که در برابر استبداد دست‌نشانده سلطنتی، ‌‌‌آزادی و استقلال ‌خواستند را به سخره می‌گیرند.

چون می‌گویند که نباید سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران یا سازمان مجاهدین خلق ایران برای نجات مردم و ‌‌‌آزادی قیام می‌کردند

چون‌ آن همه عملیات و قهرمانیها و جانبازیها و شکنجه‌ها و زندانها در زمان شاه که جامعه ایران را تکان داد و باعث شد در شرایط مناسب برای قیام توده مردم شد را اشتباه و بیهوده می‌دانند.

چون می‌خواهند جنایات شاه در کشتار انقلابیون و کودتای ننگین 28مرداد علیه مصدق و مردم ایران واعدام فاطمی و ‌‌‌آزادی کشی‌های شاه را پنهان کنند.

۱۸.چرا نبرد با شیخ و بقایای شاه یکی بوده و از هم جدا  نیست؟

اگر در ادامه انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران نخواسته باشیم که شاهی که از در رفته از دروازه شیخ فاتحانه برگردد می‌باید که با نفی بنیادین نظام ارتجاعی شیخ،‌ آن انقلاب را، انقلاب ضد‌ شاهی را، به انقلاب نوینی تعمیق کنیم و ارتقاء بدهیم و باید برای تحقق یک جمهوری دمکراتیک برای مردم ایران بجنگیم.

در حقیقت رهایی پایدار و دایمی مردم ایران در این دو نفی یعنی نفی شاه و نفی خمینی، بدست می‌آید. با این تفاوت که‌ آن یکی انقلاب، انقلا‌ب ضدسلطنتی، به‌خاطر کمبود خصیصه آگاهی و سازمانیافتگی مثل یک اقیانوس خودجوش و پرخروش ولی بی‌سامان و بی‌سازمان بود که در سطح گسترش یافته بود و با گل آغاز کرد ولی سریعاً به گلوله کشید. ولی این یکی این یکی انقلاب، انقلاب نوین مردم ایران، اگر چه راه خیلی پر فراز و نشیبی طی کرده، اگر چه با گلوله آغاز کرده ولی آنچنان اعماق رو درنوردیده که بی‌تردید به گُل خواهد نشست و گُل خواهد داد، گُل صلح و ‌‌‌آزادی در یک بهاران مستمر رهایی و ترقی. در این صورت می‌توانیم در مثل این انقلابی که در راه هست را در قیاس با‌ آن انقلاب ضدسلطنتی به خلقتی کبیر در مقابل یک تحول صغیر تشبیه کنیم‌‌‌

1401116 اهمیت و ضرورت شعار نه شاه و نه شیخ شماره چهارم‌‌-  ‌‌‌14011116

۱۹.اگر خمینی؛ دنباله واقعی شاه است؛ دنباله واقعی انقلاب ضد‌سلطنتی‌ چیست؟

 همانطوری که خمینی دنباله طبیعی شاه بود، انقلاب نوین ایران هم ادامه تکاملی انقلاب ضد‌سلطنتی‌ست ماموریت خمینی و اذنابش دفن‌ آن انقلاب و ماموریت مجاهدین ومردم ایران استمرار‌ آن انقلاب و به سرانجام رساندن‌ آن تا تحقق یک انقلاب دمکراتیک مردمی می‌باشد.

۲۰.آیا این رژیم موفق شده که ارزش‌های خلق شده در انقلاب 22بهمن را بکشد؟

خمینی و خامنه‌ای بسیار تلاش کردند که‌ آن ارزش‌‌‌ها را دفن کنند ولی این ارزش‌‌‌ها در ابعادی به‌مراتب عمیق‌تر و رشد‌یافته‌تر توسط مقاومت و مجاهدین خلق ایران طی 44سال حفاظت شده و اینک در این قیام شاهد بازگشت اجتماعی‌ آن به مردم ایران هستیم. یعنی ارزش‌های مردمی،‌ آن روحیه صفا و یکرنگی،‌ آن جوش و خروش انقلاب ضد‌سلطنتی نه تنها محو نشده، ذوب نشده، بلکه در قیام مردم ایران گره خورده، رشدکرده، شکوفا شده، کیفاً ارتقاء پیدا کرده است.

بانگاهی به حماسه‌های خلق شده در همین قیام می‌توان رشد کیفی ارزش‌‌‌ها را مشاهده کرد.

2۱.برجسته‌ترین وجه اشتراک شاه و شیخ یعنی شاه و خمینی در انقلاب22بهمن کجا بود؟

برجسته‌ترین وجه اشتراک شاه و شیخ یعنی شاه و خمینی در این بود که نگذارد قیام وارد فاز مبارزه مسلحانه شود چرا که اگر مبارزه مسلحانه انقلابی می‌آمد رسوبات و فضولات جامعه از نوع آخوندهای مرتجع را از صحنه کنار می‌زد؛ می‌شست و می‌برد. دیگر نمی‌شد بعد از شاه همان روشها، همان کارها، همان چپاول و استثمار و شکنجه را در ابعاد خیلی خیلی بیشتر ادامه داد.

امروز هم فرصت‌طلبان سیاسی، وابسته‌ها، دست‌نشانده‌ها، همه فرصت‌طلبان سیاسی، ضد انقلابیون برای این مبارزه مسلحانه و هم‌چنین مارک خشونت طلبی و اغتشاشگری به فدای شجاعانه دلیرانه و پاکبازانه کانون‌های شورشی و شورشگران قیام می‌زنند چرا که خوب می‌فهمند در استمرار مشی قهر و آتش و رادیکالیزم قیام؛ دکان تمام آنها را تخته شده و شورشگران مانند آبی که به دنبال رودخانه و دریا می‌گردد؛ مجاهدین را پیدا می‌کنند.

از سوی دیگر حکم مباررزه مسلحانه؛ از جهت ایدئولوژیک، از جهت سیاسی، از جهت تشکیلاتی، از جهت اقتصادی، اجتماعی و طبقاتی با ماهیت ارتجاعی خمینی در تناقض بود و به سرعت مهار اوضاع را از دستش خارج می‌کرد در این صورت دورانقلاب به دست مجاهدین و انقلابیون می‌افتد

به عبارتی می توان گفت که  ارتجاع و استعمار در همان زمان هم خوب می‌فهمیدند که مبارزه مسلحانه در برابر رژیم شاه به‌مثابه نفی تاریخی هم شاه و هم شیخ تمام خواهد شد و می دانستند که مسلماً یک نیرویی انقلابی و مردمی و ملی مانند مجاهدین به اتکای طبقات تحت ستم جامعه در راس هرم انقلاب قرار خواهد گرفت و این همان زد و بند خمینی و استعمار در فرانسه بود که بعدها افشا شد.

اهمیت و ضرورت شعار نه شاه و نه شیخ شماره پنجم  ـ  ‌‌‌1401117

2۲.کمبودها و مشکلات حل ناشده در قیام 57 ضدسلطنتی مردم ایران چه بود؟

  1. مسئله‌ي اساسي و محوري، نبود آلترناتیو انقلابی و مردمی، به دلیل قتل و زندانی کردن رهبران انقلاب توسط شاه بود.
  2. شناخت مردم از دشمن و به صورت مشخص شخص خمینی، بسیار پایین بود
  3. سازمان‌يافتگي جنبش مردمی، به دلیل زندانی بودن رهبری به نقطه بلوغ خود بارز نگردید در حالی که شبکه آخوندی که به یاری شاه و  ساواک او بازسازی شده بود در خدمت خمینی قرار گرفت.
  4. مرزهاي بين انقلاب و ضدانقلاب در بین مردم روشن و تعميق شده، نبود.
  5. عامه‌ي مردم مي‌دانستند چه چيز (شاه و سلطنت) را نمي‌خواهند و بايد سرنگونش کنند؛ اما همگان دقيقاً نمي‌دانستند كه چه چيز را مي‌خواهند و چه جانشيني با كدام ماهيت و خصوصيات بايستي بر سركار بيايد.
  6. حاصل چنین کمبودهایی این شد که دزد بزرگ قرن ـ خميني دجال ـ از راه رسيد و با استفاده از خلاء تاريخي رهبري، به قافله‌ي انقلاب زد و انقلاب را بر سر انقلابیون و مردمش خراب کرد.

25.چرا خمینی شایسته رهبری انقلاب 57 نبود؟

  1. خميني به هيچوجه سابقه‌ي مبارزه‌ي انقلابي و اصولي، به خصوص برای آزادی نداشت. اين آدم تا پنجاه‌ و چند سالگي در ميدان سياست حضور چنداني نداشت و در سلك ارتجاعي‌ترين آخوندهاي مشروعه‌چي و در شمار هواداران شيخ‌فضلالله نوري، خصم علماي صدر مشروطه  خصم آخوند خراساني، روحانی طرفدار مشروطه و خصم مجاهدهاي آزاديستان صدر مشروطه بود. در آستانه‌ي كودتاي 28 مرداد در سلك افراد آخوند كاشاني به ضديت با پيشواي نهضت ملي ايران، دكتر محمد مصدق برخاسته بود.
  2. خميني برنامه‌ي مكتوب و مدوني ارائه نمي‌كرد و چون دستش خالی بود از آن بشدت گریزان بود.
  3. خميني بهنگام مخالفت با حاكميت شاه هيچگاه مبارزه و قيام مسلحانه را كه به تعميق مرزبندي‌هاي جنبش و ضدجنبش منجر مي‌شود، روا نشمرد.
  4. خمینی بی آنکه کمترین شایستگی داشته باشد هم مشروعیت سیاسی و هم اعتبار ناشی از سرنگونی نظام سلطنتی و هم قدرت مذهبی و هم قدرت اجرایی و اقتصادی جامعه ایران را در دست داشت.
  5. حقيقت اين است كه خميني فقط خميني بود. همين و بس. به همین دلیل هرگز نه خودش و نه سلفش خامنه‌ای؛  امکان اصلاح نداشتند و هرگز ندارند  و تنها باید رژيمش را به هر ترتيب و با هر وسيله‌اي و به هر قيمت سرنگون کرد
  6. يقيناً خميني بزرگترين بليّه‌ي سياسي و اجتماعي و مذهبي تاريخ ايران است. آزمايش “وجود” و “لا وجود” ايران و ايراني بود. بقا يا فناي فرهنگ و ميهن و تاريخ و تماميت ايران لاجرم به غلبه يا شكست ما در نبرد با اين ارتجاع ضدتاريخي، مشروط مي‌شود. يعني مردم ايران امروز درگير سهمگين‌ترين نبردها و پنجه در پنجه‌ي درنده‌ترين گرگ‌هاي تاريخ اين سرزمين‌اند. دشمني كه قدرت سياسي و مذهبي و اقتصادي را تماماً صرف سركوب خلق ما مي‌كند.

2۳.چرا می گوییم که بزرگترین کمبود انقلاب ضد سلطنتی  22بهمن فقدان آلترناتیو ذیصلاح بوده است؟

دركانون آن بهمن شگرف كه ديكتاتوري شاه رو با همه سوابقش درهم شكست و در كانون آن بهمن عظیم که عمیقا متأثر از مبارزة مسلحانه سازمان‌های انقلابی بود،  كمبودي وجود داشت!  و آن هم فقدان يك سازمان رهبري كننده ذيصلاح؛ يك  جانشين دمكراتيك و مردمي در صحنه بود.

وقتي صحبت از رهبري مي كنيم يعني تعيين كننده ترين و مهمترين موضع در هر انقلاب و اگر صحبت از انقلاب مي كنيم پس رهبريش هم بايد في الواقع انقلابي و ذيصلاح باشد و یک رهبری انقلابی می تواند یک انقلاب را به اوج ببرد و متقابلا دزد و سارق رهبری می تواند؛ یک انقلاب را با تمامی عظمتش و با تمامی زیرساخت‌هایش با تمامی شرایط عینی و جوشان جامعه؛ به قعر دره ببرد. 

و در انقلاب 22بهمن خمینی جايگاه رهبری را از صاحبان اصلی اش غصب كرده بود و خمینی درجايي نشست كه صلاحيتش را نداشت و در نتيجه هزینه چنین کمبودی را 44سال است مردم ما و بسیاری از مردم منطقه و جهان با گوشت و پوست و استخوان می دهند.

به عبارتی می توان گفت که  خميني شوم‌ترين ارمغان ارتجاعي و استعماري تاریخ معاصر ماست. مأموريت تاريخي اين شخص در يك كلام، خراب كردن انقلاب ضدسلطنتي بر سر نيروهايی بود كه همان انقلاب را  به راه انداخته بودند و هدفش به بند كشيدن مجدد انقلاب و مردمی بود که آن انقلاب را تحقق بخشیده بودند.

حال؛  بی دلیل نیست که در قیام کنونی و انقلاب دمکراتیک مردم ایران؛ تمامی دعوا روی همین مساله متمرکز شده؛ چرا که مقاومت و مردم ایران نمی خواهند داستان سرقت رهبری و تمامی فجایع بعد از آن برای مردم و میهن مان تکرار شود.

2۴.علت زبان درازی بقایای سلطنت به رغم ان همه جنایت چیست؟

با آن همه جنایت و تبهکاری شاه و پدرش؛ انتظار اولیه این است که این جماعت در برابر مردم ایران و انقلابیونی که هنوز آثار داغ و شلاق ساواک  شاه را بر بدن دارند؛  از شرم بمیرند یا حداقل سکوت پیشه کنند ولی عجیب این است که  بقایای سلطنت مدفون با حمایت اجانب سربرداشته و طلبکاری هم می کنند.

2۵.سفسطه بقایای سلطنت در باره انقلاب 57 چیست؟

آنها 44سال جنایت این رژیم را به انقلاب نسبت داده و مردم  را به دلیل انقلابشان علیه دیکتاتوری شاه؛ مستحق چنین جنایاتی می دانند و در پایان هم نتیجه می گیرند که تنها راه نجات؛ بازگشت به همان  دیکتاتوری سابق است.

حال این که مردم ایران همواره به سرنگون کردن رژیم شاه و آن انقلاب  افتخار می‌کنند. مشکل  اساسی انقلاب ضدسلطنتی در غصب رهبری آن توسط خمینی  بود و این مشکل در این انقلاب؛ حول محور شورای ملی مقاومت ایران اساساً حل شده است.

بنابراین تأکید می‌کنیم که آن همه شور و تقلای منجر به سقوط شاه، در سایه بیلان تیره و تار خمینی محو یا کدر و کمرنگ نمی‌شود. به عکس ذره ذره آن، در گنجینه‌ی فناناپذیر مقاومت تمام خلق ذخیره شده و پیروزمندی محتوم آن را تضمین می‌کند. بدون یک چنین سابقه و پشتوانه‌ای، مقاومت عادلانه‌ی امروز ما در سراسر کشور، هرگز این چنین ریشه‌دار و پایدار نبود و محققاً خمینی و خامنه‌ای  آن را تا به امروز ریشه‌کن و رژیم خود را برای سالیان دراز تثبیت کرده بود.

بر این اساس تمامی فرضیات و دود و دم‌های  مبتنی بر بازگشت سلطنت، آب در هاون کوبیده است، هیچ و پوچ است و به هیچوجه کسی آن را جدی نمی گیرد

۲۶.چرا نظام سلطنتی از  بیخ  و بن ارتجاعی؛  ضد ملی و ضد مردمی است؟

مهمترین حق برای هر ملتی حق آزادی است و در راس آزادی ها؛ حق حاکمیت مردم است که در نظام سلطنت به «هیچ» گرفته شده  است. 

یکی از کارهای ضدملی رضاشاه، تغییر برخی از اصول قانون اساسی مشروطه و متمم آن، یعنی دستآورد خونهای سرداران آزادی در انقلاب مشروطه بود. رضا شاه با تغییر در اصل ۳۶ متمم قانون اساسی آورده است که سلطنت یعنی «موهبت الهي» است که به شخص رضاشاه پهلوي تفويض شده و قید شده که در اعقاب ذكور (پسر) ايشان نسلاً بعد نسل برقرار خواهد بود. یعنی تا روزی که سلطنت هست؛ مردم هیچ حقی برای تعیین حکومت و حاکم بر سرنوشت خود نخواهند داشت.

از شروع تا پایان نظام سلطنتی در ایران «هرگز» یک نمونه را مشاهده نمی کنیم که ملتی این ودیعة به اصطلاح الهی!!! را به شاهی تفویض کرده باشند!  به عبارتی؛ همواره  سلطنت به مردم ایران تحمیل و اجبار بوده است. مصدق کبیر در نطق خود در مجلس آنزمان گفت اگر مرا تکه تکه کنند به چننین تغیری رأی نمی دهم و نداد.

همچنین سلطنت؛ این سوال پاسخ نمی دهد که به چه دلیل و چگونه مي‌توان رأي نسلهاي آينده را هم پيش‌فروش نمود و به چه دلیل و با کدام صلاحیت یک فرد می تواند تمامی مقدرات و سرمایه‌های یک مملکت را بدون کمترین اعتنا به رای مردم به پسرش واگذار  کند؟

۲۷.تناقض و دروغ بزرگ نظام سلطنتی چیست؟

اگر اين منطق درست است که پادشاه بعدی باید تاج و تخت را از پدرش به ارث ببرد؛  پس چرا رضا شاه این حق را برای  احمدشاه قاجار و برادرش محمدحسن‌ميرزا، كه وليعهدش بود؛ به رسمیت نشناخت؟ و با زور سرنیزه او را سرنگون کرد؟

۲۸.آیا قیاس سلطنت در ایران با سلطنت در اسپانيا و انگلستان درست نیست؟

هر دانش‌آموز دبيرستاني می داند که جایگاه سلطنت در اسپانيا و انگلستان یک مساله سنتی و تشریفاتی است و تمامی قدرت دست دولتی است که با رای مردم به قدرت رسیده است. در  حالی که سلطنت در کشور ما تماما نماد دیکتاتوری مطلقه و تصاحب همه چیز و دار و ندار یک ملت بوده است.

۲۹.چرا جایگزین سلطنت مطلقه فقیه نمی تواند سلطنت مطلقه شاه باشد؟

یکی از قوانین تکامل؛ بازگشت ناپذیری است؛ تکامل اجتماعی نیز شامل همین قانون می شود و بازگشت به گذشته امکان پذیر نیست؛ همانگونه که نمی توان برگشت لباس دوران کودکی خود را پوشید؛ جامعه نیز نمی تواند به  نظامی برگردد که یک بار آن برای همیشه نفی کرده است.

به عبارتی بازگرداندن چرخ تاريخ به عقب غيرممكن است و باید تضادهای جامعه  را  رو به آینده حل کرد. ،

۳۰.حرف مردم ایران با بچه شاه چیست؟

اگر ذره ای صداقت و صراحت در مواضع بچه شاه نسبت به قیام و سرنگونی این رژیم وجود دارد؛ رسماًو علناً هرگونه داعيه بازگشت به دیکتاتوری سلطنتی را بایدکنار بگذارد. باید تمامی جنایات صورت گرفته در دوران سیاه دیکتاتوری پدر و پدر بزرگش را محکوم کرده و از آنها فاصله بگیرد.  باید دکان دونبش خود را تحت این عنوان که «رای مردم حکومت آینده را مشخص می کند» یعنی بازگذاشتن پنجره بازگشت به شاه و شیخ را تخته کرده و ببندد و  به صراحت تمام همسو با خواست تمامی مردم ایران اعلام کند که خواهان یک جمهوري دموكراتيك و مستقل مبتني بر جدايي دين از دولت و نفي تام و تمام رژيم ولايت ‌فقيه و هر نوع وابستگی است.

اهمیت و ضرورت شعار نه شاه و نه شیخ  شماره هفتم – 14011120

۳۱.چرا مجاهدین با بقایای سلطنت متحد نمی شود؟

حتی طرح موضوع اتحاد، با دیکتاتوری وابسته که توسط مردم ایران در سال ۵۷، دفن شده است؛ یک کار بسیار پلیدی است.  استعمار و ارتجاع، تمامی تلاششان این است که قبح کلمات ریخته شود. اتحاد یک کلمة مقدس برای کسانی است که علیه یک دیکتاتوری بپا خاسته و با آن می جنگند. چگونه می توان با جریانی که خواهان  بازگشت به دیکتاتوری و وابستگي است و با فرصت طلبي و ميوه چيني و موج سواري روی موج قیام و خون شهیدان و رنج اسیران می خواهد به تاج و تخت ننگین و ضدایرانی سلطنت برگردد؛ متحد شد؟

چگونه یک مقاومت جوشان انقلابی با 120هزار شهیدش می تواند با بقایای یک جریان ارتجاعی و دیکتاتوری و وابسته  که در عمل همسو با رژیم استٰ صحبت از اتحاد کرد؟ بنابراین پاسخ به این نوع ادعاهای استعماری و ارتجاعی؛  همه با هم از نوع خمینی گونه در سال57 نیست؛ بلکه پاسخ در آتش و جنگ صد برابر و شورشگري حد اكثر است.

۳۲.اعلام اتحاد و  ائتلاف‌‌‌های پوشالی منهای مجاهدین برای چیست و چه سرنوشتی دارند؟

واقعیت این است که قیام و گسترش آتش باعث شده است که شورشگران  به سمت رهبری واقعی این مقاومت حرکت کنند. دشمن می داند که هرگز هیچ جریان اصولی با اینگونه افراد خارجه نشین و وابسته؛ نشست و برخاستی نخواهند داشت، به همین علت؛  اعلام نمایشی اتحاد و  ائتلاف‌‌‌های پوشالی به عنوان آلترناتیوهای قلابی یا جنس بدلی فقط برای مقابله با آلترناتیو واقعی است.

از آنجایی که جنگ با این رژیم بسیار جدی است و شوخی هم بر نمی دارد؛ عمر این نوع بازی ها حداکثر به چند روز یا حتی چند ساعت نمی کشد و مانند حباب می ترکد.

اما به رغم این؛ اگر ائتلاف یا اتحادی وجود دارد که مدعی مبارزه واقعی با این رژیم است؛ این گوی و این میدان! و مقاومت بارها گفته است که اگر کسی یا جریانی یا ائتلافی با رژیم بجنگد،  از چنین جریان هایی استقبال به عمل می آورد و از آنها حمایت خواهد کرد. ولی اگر این مدعیان هدفشان خاک پاشیدن در چشم مردم برای به انحراف کشاندن جنبش باشد، طبعا مردم و مقاومت این بار اجازه تکرار  سرقت رهبری را به کسی نخواهند داد و سر منافع مردم و سرنوشت این میهن با کسی هم شوخی ندارند و 57سال مبارزه آنها با شاه و شیخ این جدیت را اثبات کرده است.

۳۳.آیا شعار «مرگ بر ستمگر، نه شاه میخوایم نه رهبر»، ضد وحدت نیروهای ضد رژیم نیست؟

اصل حاکم بر وحدت نیروها؛ شامل نیروهای رزمنده در جبهه خلق و مردم است که برای سرنگونی نظام ولایت تلاش می کنند. شعار «مرگ بر ستمگر، نه شاه میخوایم نه رهبر» نه تنها ضد وحدت نیست بلکه عین وحدت در میدان عمل است که باعث جلوگیری از هدر رفتن انرژیهای موجود شورشگران می‌شود و و وحدت حول آلترناتیو دمکراتیک و خواست واقعی مردم ایران را که حاصل ۴دهه مبارزه خونبار با این رژیم ستمگر است را، برجسته می‌کند

۳۴.مواضع مقاومت   درباره‌‌‌ اتحاد و همبستگی چیست؟

مسعود رجوی درباره‌‌‌ اتحاد و همبستگی نیروهای سرنگون کننده این رژیم می گوید:‌

وحدت و اتحاد نیروها برای سرنگون کردن حکومت آخوندی و برای ‌‌‌‌‌‌آزادی و دموکراسی خیلی خوبست. همه در لفظ به‌دنبال‌‌ آن هستند. اما واقعیت این است که وحدت و اتحاد، مفت و مجانی به دست نمی‌آید. امری است قانونمند که درمان و راه‌حل علمی خود را دارد. به اختصار، در علم اجتماع و دانش مبارزه و انقلاب، ”مبنای لازم“ و ”شرط کافی“ خود را می‌خواهد.

مبنای لازم، در مشی تغییر و سرنگونی خلاصه می‌شود. یعنی ابتدا باید به این سؤال جواب داد که چگونه و از چه طریقی می‌خواهید این رژیم را با سپاه پاسدارانش تغییر بدهید و سرنگون کنید؟ اینجاست که با توجه به تجربه‌‌‌ ۴۰ساله، حرف‌های مفت خشونت پرهیز و طیف راه‌حل‌های بی‌هزینه رنگ می‌بازد و حقانیت کانون‌ها و شهرهای شورشی و ارتش ‌‌‌‌‌‌آزادیبخش ملی اثبات می‌شود.

شرط کافی در اصل وحدت و همبستگی نیروهای جبهه خلق خلاصه می‌شود. وحدت و همبستگی برای استقرار یک نظام جمهوری دمکراتیک و مستقل، مبتنی بر جدایی دین از دولت.

اینجاست که با توجه به تجربه‌‌‌ یکصد سال گذشته، اصل پایه‌یی ”نه شاه‌‌ ‌‌ـ  نه شیخ“ به‌معنی نفی هر گونه دیکتاتوری و وابستگی نتیجه می‌شود. این تنها سیاست ملی و میهنی برای ایران و ایرانی و ملیت‌های تحت ستم مضاعف است. هر چیزی غیر از این فریب و غیرواقعی است.

آن چه را ۴سال پیش در باره‌‌‌ مشی سرنگونی و اتحاد و همبستگی به استحضار هموطنان رساندم، یادآوری می‌کنم:

«گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم که سرنگونی و تغییر رژیم، وظیفه و کار ما، و برعهده ما و مردم ما و پیش‌آهنگ انقلابی خلق ماست. با کانون‌ها و شهرهای شورشی…

در این راستا چگونه می‌توان شعله‌های قیام را به یکدیگر گره زد تا آتشفشانی برانداز و بنیان‌کن بپا شود؟ پاسخ در «هَمه‌ با هم» باسمه‌ای خمینی در جریان انقلاب ضدسلطنتی نیست. منظور او «همه با من» بود. اتحاد و همبستگی، در میدان عمل برای سرنگونی استبداد دینی موضوعیت پیدا می‌کند و محک می‌خورد. این به‌گونه‌یی درون‌جوش و قانونمند، صفوف را تصفیه و از شیخ و شاه، از استبداد و وابستگی، و از فرصت‌طلبی و میوه‌چینی و موج‌سواری، پالایش می‌کند.

اینچنین، طلای ناب وحدت از بوته‌‌‌ آزمایش در میدان عمل عبور می‌کند والا سره از ناسره هیچگاه تمیز داده نخواهد شد.

بنابراین پاسخ پیشتاز، جنگ صد برابر و شورشگری حداکثر است. آنقدر که دشمن را به عقب‌نشینی وادار کند.

آن‌قدر که بند از بند رژیم بگسلد… این است استراتژی قیام و سرنگونی» (۴ تیر ۱۳۹۷).

 

اهمیت شعار نه شاه و نه شیخ شماره هشتم – 14011121

۳۵.چرا تبلیغ برای سلطنت؛ فقط در خدمت حفظ نظام ولایت است؟

از آنجا كه به لحاظ تاريخي بازگشت به سلطنت پيشين نه در فرانسه و نه در روسيه و نه حتي در عراق و افغانستان موضوعيت و جديت نداشت و در سرزمین ما نیز به صورت قانونمند؛ چنین بازگشتی متصور نیست، بخصوص که هنوز آزادی و آزادیخواه کشی‌های شاه و غارتگریهای نجومی آن در ذهن مردم مانده‌است.   بنابراین؛ تبلیغ سلطنت به عنوان یک آلترناتیو وجایگزین این رژیم؛ یک پارازیت برای مقابله با آلترناتیو واقعی و برانداز مجاهدين و شوراي ملي مقاومت را دارد. از این رو؛ نتيجه عملي چنین تبلیغی؛ در خدمت حفظ خلافت آخوندي تمام خواهد شد.

۳۶.چرا تبلیغ اینکه قیام رهبری و این رژیم آلترناتیوی ندارد؛ در خدمت حفظ نظام ولایت است؟

کسانی که می‌گویند این رژیم آلترناتیو ندارد، در حقیقت یک دروغ رژیم آخوندی را تکرار می کنند و عملا همسو و هم جهت با رژیم وجود یک مقاومت سازمان یافته و سراسری و یک آلترناتیو واقعی با سابقه 44سال نبرد در برابر این رژیم با 120هزار  شهیدش را نفی می کنند.  آنها وقتی می  گویند که رژیم آلترناتیو یا این قیام رهبری ندارد؛ بسیار واضح اعلام می کنند که این قیام به دلیل فقدان رهبری؛ شکست خورده؛ پس این رژیم سرنگون شدنی نیست! این یعنی تبلیغ ماندگاری رژیم که دقیقا  در خدمت حفظ و ماندگاری رژیم ولایت است و این در حالی است که به رغم تبلیغات گستردة آنها، خط و استراتژی مقاومتی که از مسیر کانون‌های شورشی، شهرهای شورشی و ارتش آزادی در حال راهگشایی  به‌مقصد آزادی است که امروز بر همه مردم ایران و جهان ثابت شده است

۳۷.مهمترین شاخصه سیاسی یک آلترناتیو دمکراتیک در مقابل این رژیم چیست؟

شاخصه های سیاسی یک آلترناتیو دمکراتیک به این صورت است

اول. استبداد مذهبی (نظام ولایت) را در تمامیتش نفی کند/ دوم: معتقد به استقرار یک جمهوری دمکراتیک و نفی بازگشت به دیکتاتوری شاه برای فردای سرنگونی باشد/سوم : به برابری زن و مرد و رد حجاب اجباری و هر گونه زن‌ستیزی؛ متعهد باشد/ چهارم: بر جدایی دین و دولت تأکید کند / پنجم: از آزادی‌ها و حقوق برابر ملیت‌های ستمزده با خودمختاری در چارچوب تمامیت ارضی ایران دفاع کند/ششم: باورها، مذاهب، زبانها و ملیت‌های مختلف بخش‌های مختلف جامعه ایران را به رسمیت بشناسد.

این‌ها خطوط اصلی یک آلترناتیو دمکراتیک برای جایگزینی با دیکتاتوری مذهبی است که برای آن، قیام‌کنندگان قیمت سنگینی پرداخته‌ و خط یک آلترناتیو دمکراتیک را به پیش می‌برند

۳۸.مهمترین شاخصه یک جریان واقعی سرنگونی طلب چیست؟

اگر یک جریان مدعی سرنگونی دشمن است؛ بسیار طبیعی است که از وجود هر نیرویی که او را به هدفش نزدیک ونزدیکتر کرده؛ استقبال کند؛ دست دوستی و یاری به سویش دراز کرده و به همکاری با آ‌نها افتخار کند.

ولی آنهایی که آلترناتیو واقعی این رژیم را رد می‌کنند؛ خواه یا ناخواه در عمل روزمره سیاسی؛ سمت سلاح و شلیک‌هایشان به سمت مجاهدین است آنها در حقیقت صورت مساله و تضاد اصلی‌یشان مجاهدین است و هم سو با رژیم برای سرنگونی و حذف مجاهدینی می جنگند؛  مجاهدینی که 90درصد كل شهيدان مسير سرنگوني و آرمان آزادي را در اين 40 سال تقديم كرده‌ است.

به همین علت باید با صراحت تمام گفت؛ جریانی که به اصطلاح خواهان تغيير و سرنگوني رژيم ولايت فقيه باشد ولی در عمل یا درحرف؛ بین مجاهدین و رژیم به دنبال سرنگونی مجاهدین و ماندگاری رژیم می باشد؛ دنباله يا دنبالچة رژيم است.

۳۹.به چه دلیل افراد یا یک جریان‌های مدعی سرنگونی رژیم؛ تمام انرژی خود را صرف مبارزه با مجاهدین می کنند؟

تا جایی که به مجاهدین بر می گردد؛ مسعود رجوی رهبر مقاومت گفته است: «هر نيروي جمهوريخواه و ملتزم به نفي كامل نظام ولايت فقيه كه خواهان استقرار يك نظام سياسي دمكراتيك و مستقل و مبتني بر جدايي دين از دولت است، با ماست و ما با او هستيم»

اما از سوی دیگر تجربه 44 ساله به روشني روز نشان مي‌دهد كه اگر كسي در برابر اين رژيم فقط لغز بخواند؛ در عمل؛ قدم به قدم عقب مي‌رود و تسليم مي‌شود. آنگاه به صورت‌هاي مختلف و با زبان‌هاي گوناگون؛ در  همسویی مستقیم یا غیر مستقیم با رژیم؛ يقه مقاومت ايران و پاچة مجاهدين را می گیرد و برای جبران عقب ماندگی خود؛ تلاش می کند تا ثابت كند همين رژيم خيلي بهتر از مجاهدين است. اگر ذره‌ای صداقت و شرافت انقلابی در هر فرد یا جریانی باشد؛ چگونه می تواند حماسه‌های خلق شده و فدیه‌های عظیم و بدون کوچکترین چشمداشت این مقاومت طی 57سال نبرد با شاه و شیخ را نبیند؟

 

‌‌‌ توطئه جدید ارتجاعی و استعماری و پاسخ به آن شماره نهم ـ 14011123

۴۰.موضوع جلسه دانشگاه جورج تاون چه بوده است؟

بعد از شکست این جماعت در داستان تويیت مشترک اول ژانویه و اعلام ائتلاف و شکست فضاحت بار پروژه «وکالت» آنها وارد پروژه جدیدی شده تا بخت خود را برای چندمین بار برای ساخت یک آلترناتیوی به نمایش بگذارند.

در جلسه‌ای تحت عنوان ”آینده جنبش دموکراسی ایران” روز پنجشنبه 21 بهمن در دانشگاه جورج تاون واشنگتن برگزار شد

4۱.توافق و فصل مشترک این ترکیب روی چه مواردی بوده است؟

استراتژی خشونت پرهیزی/ درست برخلاف مردم در خیابانها که آتش است

موکول کردن تعیین نوع حکومت به فردای سرنگونی(این کار  با شارلاتانیسم نوع رضا خانی، انجام شده و هدف این است که راه بازگشت به سلطنت یا به همین رژیم را باز باشد)

شعار محوری «زن-زندگی-آزادی» است و نه شعار مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر دیکتاتور.

همچنین؛ بچه شاه اعلام کرد که اتوبوس این جماعت آماده است و  بدون اینکه مقصد و مسیر اتوبوس را اعلام کند؛  گفت؛  افراد می‌توانند به صورت مجانی (بدون هزینه) سوار شوند و افراد را به دو دسته تقسیم کرد و دسته اول (که مجاهدین خلق باشند) را جزئی از مشکلاتشان خواند و برای بار چندم بر نیروهای انتظامی و اینکه آنها بایدحافظ نظام بعد از سرنگونی باشند تاکید کرد.

4۲.راننده و صاحب اتوبوس مجانی پچه شاه چه کسانی هستند؛ ماموریتش چیست و مقصدشان کجاست؟

  1. این اتوبوس توسط محافل استعماری و ارتجاعی تهیه و به قول خودشان مجانی (بی هزینه) است
  2. راننده این اتوبوس طبعا بچه شاه و شاگرد شوفر آن عناصر ساواکی است. (مانند پرویز ثابتی که وظیفه بازجویی و شکنجه و تیرباران انقلابیون را در تپه‌های اوین برعهده داشت و اکنون از سرپرستان و مربیان و از مشاوران ارشد بچه شاه می باشد)و  مسافرینش هیچ کسی جز ورثة ساواك و ريزشي‌هاي شيخ و عناصر باند اصلاحات نخواهد بود.
  3. ماموریت و مقصد چنین اتوبوسی؛ بردن نیروهای آزاديخواه و استقلال‌طلب و مجاهدین و کانون‌های شورشی و شورشگران به سمت زندان و به سمت تپه اوین نخواهد بود. (توضیح: 9قهرمان فدای و مجاهد در 30 اردیبهشت 1354 توسط شاه و ساواکش به وسیله اتوبوس از کمیته ضد خرابکاری به تپه‌های اوین برده و تیرباران شدند.).
  4. افرادی که سوار این اتوبوس می‌شوند ضد قیام بهمن 57 بوده و آن انقلاب را «انقلاب نحس» یا «بهمن شوم» خوانده و حامی کودتای استعماری 28مرداد می باشند.

4۳.هدف و مقصد این جماعت و اتوبوس آنها چیست؟

این جماعت دو هدف حداقلی و حداکثری را دنبال می‌کنند.

هدف حداکثری این است که بتوانند از این رژیم که در هر صورت سرنگونی در انتظارش است نمدی برای خود درست کنند.

هدف حداقلی این است که بتوانند قیام را از مسیر اصلی خودش «منحرف» و «متوقف» کنند. یعنی مانع پیوند قیام با رهبری واقعی ان شده و نگذارند که خط و استراتژی آتش و قهر این رژیم را در مسیر اصولی و درست خود به سمت سرنگونی ببرد و این بزرگترین خدمت به رژیم و خیانت به مردم ایران است.

4۴.انکار انقلاب 57 توسط این جماعت به چه معناست؟

وقتی این جماعت انقلاب 57 را «انقلاب نحس» یا «بهمن شوم» می‌خوانند در حقیقت به مردم ایران و مبارزات تاریخی و انتخابشان برای سرنگونی شاه و نظام سلطنتی توهین و اهانت می‌کنند. آنها در حقیقت حق شورش و انقلاب برای مردم تحت ستم را که براساس اعلامية جهاني حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است را نفی می‌کنند تا راه سرکوب مردم همواره برای شاه و شیخ باز بماند

4۵.موکول کردن نوع حکومت به فردای بعد از سرنگونی برای چیست؟

آنها می‌خواهند کاری که خمینی با مردم ایران در 57 کرد را تکرار کنند. خمینی روی موج ضدیت مردم باشاه سوار شد ولی نگفت نظام بعدی او «سلطنت مطلقه فقیه» است اگر تنها همین را مشخص می‌کرد انقلاب 57 سمت درست خودش را پیدا می‌کرد و مردم ناچار نبودند 44 سال تاوان چنین حکومتی را بدهند.

حال این جماعت می‌خواهند شتر سلطنت را در زیر لباس خود تحت عنوان بر هم نزدن اتحاد پنهان کرده و آن را بعد از سرنگونی علم کنند.

و اين فريبكاري و خيانت و انحراف و تفرقه به سود رژيم ولايت تمام می‌شود به همین علت مقاومت ایران تاکیددارد که علاوه بر نوع حکومت یعنی جمهوری دمکراتیک همه چیز مانند: انحلال دستگاههاي سركوبگر رژيم، آزادي‌ها و حقوق زنان، حقوق مليت‌ها و رابطة دين و دولت و زمانبندي تشكيل مؤسسان و …  باید از هم اکنون مشخص شود تا مردم بدانند که چه می‌خواهند و برای چه می‌جنگند

4۶.مردم ایران چه  می خواهند؟

مردم ایران نه شاه و نه شیخ را نمی خواهند ولی این بار می دانند که چه می خواهند

زمان به عقب برنمي‌گردد و سلطنت هم نه در روسيه، نه در عراق، نه در افغانستان و نه در ايران دوباره باز نمي‌گردد. این رژیم امکان بازگشت نخواهد داشت و شیخ و شاه به صورت تاریخی کارشان تمام شده است و مردم ایران بیش از 120سال است که در انتظار «آزادی» و حق حاکمیت یعنی جمهوری دمکراتیک مردم ایران هستند و این همان چیزی است که آن را می خواهند؛ برایش می‌جنگند؛ زندان می‌روند؛ شکنجه می‌شوند؛ شهید می دهند و بر تیرک‌های اعدام بوسه می‌زنند.

۴۷.اتحاد چگونه ممکن است؟

اتحاد مربوط به نیروهایی می‌شود که خواهان سرنگونی این نظام بوده و به مشی قهر آمیز برای سرنگونی این نظام معتقد هستند وشعارشان هم نه شاه و نه شیخ و خواستشان نیز تحقق جمهوری دمکراتیک مردم ایران است.

دم زدن صوري از اتحاد، بدون ابطال شناسنامة ديكتاتوري‌هاي شاه و شيخ همان«همه با من» خميني است و مردم ایران فریب این اباطیل را نخواهند خورد.

۴۸.بقایای سلطنت در کدام جبهه دسته بندی می‌شوند.؟

در هر انقلابی دو جبهه بیشتر وجود ندارد جبهه خلق یا ضد خلق / جبهه مردم یا جبهه دشمن!

«جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران» در برگيرندة تمام طبقات و اقشار و جريان‌ها و نيروها و افراد ايراني است كه خواستار سرنگوني ديكتاتوري و برقراري دموكراسي و در يك كلام خواستار حاكميت جمهور مردم ايران هستند.‌‌‌

بنابراين شاه و شيخ و بقاياي حاكميت و حكومت آنها ضدخلق هستند و در جبهة خلق جايي ندارند زیرا معتقد به حق حاکمیت مردم برسرنوشت خود نبوده و به دیکتاتوری و سلطنت مطلقه شاه یا شیخ معتقد هستند.

۴۹.مرزبندي سرخ و آتشين بين جبهة خلق و ضدخلق يعني مردم و ضدمردم با همة اختلافاتشان چیست؟

این مرز بندی درحقیقت به رسميت شناختن مرزبندي ملي ايرانيان با ديكتاتوري و وابستگي است كه در اصل «نه شاه ، نه شيخ» خلاصه مي‌شود.

۵۰.شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» گویای چه حقیقتی است؟

شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» راهبند استبداد و استعمار است. این خواست مردم ایران است که بیش از 120سال برای آن مبارزه می‌کنند. شاه را سرنگون کرده و بدنبال سرنگونی شیخ هستند. این شعار شاخص عيني و علمي و تاريخي آزاديخواهي و استقلال‌طلبي در صحنة سياسي مردم ایران است.‌‌‌

5۱.بچه شاه به اعتبار کدام پروسه‌ای داعیه بازگشت به سلطنت و وکالت و رهبری قیام مردم ایران را دارد؟

این موارد بخشی از پروسه همسویی و هم کاسگی بچه شاه با شیخ است:‌

  1. بچة شاه از سال 1381 مي‌گفت «با تلفن، فاكس و ايميل» با پاسداران در ارتباط است.
  2. در سال 1388 در پي اصلاح‌طلبان داخل نظام دستبند سبز به دست مي‌كرد.
  3. در 1397 ‌گفت براي او«مهمترین مؤلفه در میان تمامی عوامل، نقشی است که نیروهای نظامی و شبه‌نظامی می‌توانند در این گذار ایفا کنند».
  4. و در اشکال مختلف تصريح کرده كه «ما نمي توانيم (در ايران) به تغيير دست پيدا كنيم بدون اينكه تلاش كنيم كه اكثريت اين عناصر (سپاه و بسيج) را در طرف خودمان داشته باشيم»
  5. و گفت «آنها (سپاه و بسيج) بايد بدانند كه اولين نيروي تضمين‌كننده امنيت و ثبات آينده ايران در واقع خودشان هستند».
  6. اكنون هم اعلام کرده که خواهان «فروپاشی!!» نظام است. و استراتژي خود برای فروپاشی را «خشونت‌پرهيزی» اعلام کرده است و می‌خواهد با وكالت مجازي و كسب نمايندگي و مرجعيت براي صحبت با سران خارجي از آنها کمک بگیرد تا مانند پدربزرگش رضا شاه که او را انگلیسی‌‌‌ها آوردند و پدرش که بعد از کودتای 28مرداد توسط آمریکایی‌‌‌ها روی کار آمد؛ دولتی پیدا شود که این بار نیز او را هم سر کار بیاورند!
  7. بچه شاه این بار نیز روی «حداكثر مشاركت» و همراهي با «نيروهاي انتظامي»؛ تاکید کرد و گفت آنها نیرویی هستند که می‌توانند در فردای سرنگونی حافظ انقلاب مردم!!!! باشند.

5۲.چرا بچه شاه ؛ مجاهدین را بخشی از مشکلات سر راه خود می‌داند؟

بسیار واضح است که برخلاف انقلاب57 که رهبری مقاومت در زندان شاه بود؛  این بار مقاومت و رهبری آن با تمام قوا در صحنه حاضر و آماده است از این رو مردم و مقاومت را بخشی از مشکل سر راه زد و بندهای ارتجاعی و استعماری خود می داند در حالی که همه مشکل وی در همین نقطه است.

5۳.دسیسه ‌های ارتجاعی و استعماری علیه مردم و مقاومت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

شيطان‌سازي‌ها و خراب كردن فضا بخش جدایی ناپذیر از عملکرد و کارکرد جبهة ضد خلق یعنی دشمن برای حفظ همین نظام است لذا تا روز سرنگونی این دسیسه‌‌‌ها ادامه مي‌يابد و مقاومت ایران هم به مثابه بخش جدی و مهم خود در نبرد سرنگونی به آن بیا بیا می‌گوید و استقبال می‌کند. ولی نکته مهم این است که ارتجاع و استعمار این بار هیچ چشم انداز پیروزی ندارد؛ ممکن است لگد پرانی کنند؛ ممکن است انرژی بگیرند؛ ممکن است موانعی بر سر راه سرنگونی ایجاد کنند ولی این بار به دلیل مردم و مقاومت حاضر در صحنه شکست خواهند خورد و انقلاب دموكراتيك نوين مردم ايران پيروز خواهد شد.

نه شاه و نه شیخ شماره دهم ـ 14011123 ‌‌‌

5۴.خواست اصلی مردم در ۴۴ سال حاکمیت رژیم و بخصوص در قیام ۵ ماهه اخیر، چیست؟

آزادی و دموکراسی حاکمیت مردمی که خود را در شعار نه شاه و نه شیخ یعنی در جمهوری دمکراتیک بارز می‌کند.

5۵.آیا این تهدید وجود دارد که در این انقلاب نیز استعمار و ارتجاع؛ انقلاب را منحرف کنند؟

به صورت قانونمند انقلاب 57 باید با نفی شاه هم دیکتاتوری و هم وابستگی‌های استعماری به پایان می‌رسید ولی به دلیل سرقت رهبری توسط خمینی که ناشی از یک زد و بند ارتجاعی با استعماری صورت گرفته بود؛ مسیر انقلاب منحرف شد. شاه دیکتاتور و خائن؛ راهبران حقیقی مقاومت را یا کشت یا در زندان نگهداشت ولی متقابلا راه بر ولیعهد واقعی خودش یعنی خمینی بازگذاشت.

در شرایط فعلی نیز جایی که به زد و بندهای استعماری و ارتجاعی بر می‌گردد همواره این تهدید وجود دارد و باید نیروهای انقلابی در ماکزیمم تلاش و هوشیاری انقلابی اجازه این کار را به آنها ندهند و این امر به دلیل حضور یک رهبری به غایت مسئول و هوشیار و شعور اجتماعی مردم ایران در نبرد با شاه و شیخ، توسط رشیدترین فرزندان خود در  یک مقاومت انقلابی و سازمان یافته و سراسری؛ امکان پذیر می باشد.

5۶.پاسخ این سفسطه بقایای سلطنت چیست که می‌گویند اگر شاه سرنگون نمی شد؛ گرفتار این دیکتاتوری فعلی نمی شدید؟

تا جایی که به دیکتاتوری مطلق شاه و وابستگی آن بر می‌گردد؛ مردم و مقاومت باید دیکتاتوری شاه را به زباله دان می‌انداختند که این کار در سال 57 انجام شد ولی اینکه شاه تمام زمینه‌‌‌ها را فراهم کرد که سلطنت مطلقه شاه به سلطنت مطلقه شیخ واگذار شود؛ دقیقا جایی است که شاه خائن باید جواب آن را بدهد؛ از این رو همانگونه که مسعودرجوی رهبر مقاومت گفته است: «هر چه بر سر ما آمده از ارتجاع است؛ نه از انقلاب و مسأله از روز اول؛ به کرسی نشستن ارتجاع در قبای انقلاب بوده است»

۵۷.منظور از پاس گاری حاکمیت بین شاه و شیخ چیست؟‌

وقتی شاه حاکم بود، بسیاری از آخوندها با او و ساواک جهنمی‌اش همدستی می‌کردند. حتی آخوند کاشانی و خمینی بزرگترین یاری رساننده به شاه علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق بودند و حالا هم که شیخ حاکم است و در موقعیت سرنگونی قرار گرفته است؛ بچه شاه، به دکان‌های مختلف الترناتیو سازی به جان مقاومت و الترناتیو واقعی این رژیم افتاده تا شیخ را نجات دهد. این پیوند تا جایی است که بچه شاه جانب سپاه جهنمی شیخ را گرفته‌ و علناً می‌گوید سپاه و بسیج «اولین نیروی تضمین‌کننده امنیت و ثبات آینده ایران هستند». یعنی ما خواهان حفظ سپاه و بسیج و نیروی انتظامی آن برای امروز و فردای دیکتاتوری سلطنتی هستیم یعنی همان قراردادی که با خمینی برای حفظ ارتش شاه با خمینی در سال 57 در فرانسه بسته شد.

و البته این موضوع پنهانی نیست و بچه شاه به صراحت گفته است «اگر انتخابی بین این رژیم و مجاهدین باشد، مردم به‌احتمال قریب‌به‌یقین خواهند گفت، آخوندها» و خودش هم به صراحت گفته است که در انتخاب بین رژیم و مجاهدین البته به همین رژیم رای خواهد داد.

۵۸.روز شوم و سیاه برای مردم ایران کی بوده است؟

بچه شاه انقلاب 57 را «انقلاب نحس» یا «بهمن شوم» خوانده است در حالی که به صورت واقعی نحس ترین و شوم‌ترین روزهای مردم ایران زمانی بود که انگلیسی‌‌‌ها در کودتای سوم اسفند رضا خان‌و آمریکایی‌‌‌ها در کودتای 28مرداد دولت ملی و دموکراتیک مصدق بزرگ را سرنگون و شاه را آوردند. و اگر این دو جنایت کار به مدت 50سال شیره ملت را در حکومت دیکتاتوری خود نمی‌کشیدند؛ هرگز ملت ایران رنگ دیکتاتوری آخوندها را به چشم نمی دید.

6۰.شعار روحت شاه قزاق در این قیام چه شد؟

مگر این همه تبلیغ نمی شد که این شعار مردم ایران است؛ چرا حتی یک نمونه آن را هم در این قیام مشاهده نکردیم و مثل برف در آفتاب این قیام آب شد و به عکس شعارهای مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر، توسط جوانان انقلابی و توده مردم جایگزین آن شد؟

حالا می‌توان یک بار دیگر به مواضع مقاومت در همین رابطه برگشت و اینکه می‌گفت؛ این شعار؛ ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات رژیم می‌است که برای تفرقه و تخریب و به انحراف کشاندن قیام و حفظ همین نظام از گلوی بسیجی‌‌‌ها و پاسداران سرداده می‌شود.

6۱.وجوه مشترک نظام شاه و شیخ چیست؟.

به اختصار می‌توان گفت:‌ دیکتاتوری، دیکتاتوری است؛ چه با عمامه باشد، چه با تاج.

غارتگری، غارتگری است؛ چه توسط ستاد اجرایی یا بنیاد برکت خامنه‌ای باشد، چه توسط رضا‌شاه که بخش اعظم زمین‌ها و روستاهای آباد کشور را با زور غصب کرد و چه بنیاد پهلوی شاه و چه توسط پسر او باشد که دهها میلیارد دلار از دارایی ایران را همراه با خانواده‌اش به خارج کشور منتقل کرد و هنوز هم حساب آن را پس نداده‌اند.

اجبار، اجبار است چه کشف اجباری حجاب، چه تحمیل اجباری حجاب.

6۲.پاسخ بچه شاه در مورد حجاب خواهران مجاهد چیست؟

بچه شاه که ارث پدرش را از ملت ایران می‌خواهد مدعی شده که چرا زنان مجاهد روسری دارند و چرا از مردان جدا می‌نشینند! این همان فرهنگ سرکوبگرانه رضاخانی و رویکرد قیم‌مآبی خمینی است. و اینجا دم خروس احترام به افکار و عقاید و آیین و حقوق و آزادی انتخاب دیگران بیرون می‌زند؛ آ‌ن‌هم در مورد زنان قهرمانی که دهها هزار نفرشان در مبارزه با خمینی شکنجه یا شهید شدند و الان نیز در مواضع رهبری یک سازمان پیشتاز ؛ جنبش آزادیبخش مردم ایران را فرماندهی می‌کنند.

در ثانی اگر تا این حد مدعی حقوق زنان است چرا ولیعهدی را براساس قوانین سلطنت اروپایی به خواهر بزرگترش که اولین فرزند پدرش است؛ واگذار نمی کند؟

6۳.خواست مشروع مقاومت از حکومتهای غربی و جهان چیست؟

سپاه پاسداران باید در لیست تروریستی اتحادیه اروپا قرار بگیرد و جوانان شورشگر حق‌دارند در برابر وحوش پاسدار و لباس‌شخصی و رگبار گلوله‌هایی که چشم‌ها، سرها و قلب‌هایشان را می‌شکافد، از خود دفاع کنند. یعنی جهان باید حق مشروع مقاومت قهر آمیز در برابر سرکوب قهر‌آمیز این رژیم را برای مردم ایران به‌رسمیت بشناسد.

تعیین نوع حکومت برای فردای سرنگونی به بهانه اتحاد نیروها شماره 11 -25بهمن1401

66.چرا خمینی و بقایای سلطنت از اعلام نوع حکومت بعد از سرنگونی خودداری کرده و می‌کنند؟

خمینی؛ از مشخص کردن نوع حکومت برای بعد از سرنگونی شاه طفره رفت و هیچگاه حاضر نشد که آن را اعلام کند در حالی که خودش تردیدی نداشت که به دنبال تشکیل «سلطنت مطلقه ولایت فقیه» است؛ او هیچوقت برنامة خود را اعلام نکرد علیرغم این خبرنگارانی زیادی او را سئوال پیچ می‌کردند. تنها به گفتن کلیات اکتفا می‌کرد تا مردم پی به نیات پلید او نبرند و این در حالی بود که مردم ایران بعد از سرنگونی شاه به دنبال تحقق آزادی ها و جمهوری دمکراتیک بودند.

در حال حاضر نیز آلتر ناتیو‌های دست ساز استعماری با محوریت بچه شاه و سلطنت نیز به همان دلیلی که خمینی نوع حکومت بعد از سرنگونی را پنهان می کرد؛  آنها نیز مقاصد خود را پنهان می کنند چرا که می‌دانند که اگر مردم بفهمند که قصد بازگرداندن سلطنت و ساواک شاه را دارند؛ آنها را درجا و مستقیم به زباله دان می‌فرستند.

6۴.ترفندها و بهانه بقایای سلطنت برای بیان نکردن نوع حکومت بعد از سرنگونی چیست؟

این جماعت از دو عنصر کاملا درست نهایت سوءاستفاده ضد انقلابی خود را می‌کنند.

یکم. به اصطلاح روی عنصر دمکراسی و رای مردم سوار شده و می‌گویند که رای مردم نوع حکومت را مشخص می‌کند و ما بعد از سرنگونی بساط انتخاب بین جمهوری و سلطنت و حتی بازگشت به همین نظام یا هر نظام دیگری را باز می‌گذاریم.

دوم. می گویند؛ چون صورت مساله الان سرنگونی نظام است و همه باید روی این عنصر متحد شویم. اگر الان بحث حکومت بعدی را مطرح کنیم بین طرفداران سلطنت و جمهوری و حتی بریدگان همین نظام که به دنبال رفرم همین ولایت هستند؛ اختلاف پیش می‌‌آید؛ وحدت به‌هم خورده و سرنگونی به عقب می‌افتد!!

6۵.سفسطه و قلب حقیقت پنهان شده در این دروغکوییها و شیادیها کجاست؟

مردم ایران از فردای انقلاب مشروطه به مدت 120 سال است برای کسب ازادی می‌جنگند آنها به دنبال آزادی و حق حاکمیت مردم هستند به همین دلیل با هر نوع دیکتاتوری مبارزه کرده و می‌کنند  در گام اول دیکتاتوری سلطنتی و در گام دوم دیکتاتوری مذهبی آخوندها را هدف گرفته‌اند؛ پس صورت مساله مردم تحقق جمهوری دمکراتیک بوده و  این همه سال برای آن جنگیده‌اند بنابراین؛ جمهوری دمکراتیک؛ انتخاب  مردم ایران بوده و هست و هیچ جایی برای اما و اگر نسبت به آن وجود ندارد یعنی از هم اکنون تعیین تکلیف  کرده اند که در فردای ایران؛ جایی برای «شاهزاده» و «آقازاده» وجود ندارد.

بنابراین سر هدف مقدس آزادی و حاصل مبارزات مردم، نه بقایای سلطنت و نه حامیان استعماری و ارتجاعی آنها؛ حق حرف زدن ندارند و این بازی شیادانه تحت عنوان و پوش دمکراسی، مانند خود دیکتاتوری باید به زباله دان تاریخ ریخته شود. 

۶۶.بچه شاه چگونه می‌خواهد با اتوبوس مجانی وحدت ایجاد کند؟

بچه شاه می‌گوید یک اتوبوسی دارم که راننده آن خودم و شاگرد شوفر آن ساواکی ‌‌‌ها و در راس همه آنها مشاورم یعنی پرویز ثابتی (سر بازجو و شکنجه گر و دستوردهنده به اعدام زندانیان سیاسی در تپه های اوین) است. بعد می‌گوید همه مردم می‌توانند مجانی سوار آن شوند.

وقتی می‌پرسیم؛ مقصد این اتوبوس کجاست می‌گوید چکار دارید کجاست؟ شما حق چنین سوالی ندارید چون وحدت را به هم می‌زند!!! چون زیر پای بقیه را که می‌ خواهند سوار این اتوبوس شوند راخالی می‌کند!!!

وقتی از او می‌پرسیم؛ باشد ما نمی پرسیم ولی آیا خودت و شاگرد شوفرت می‌دانی که کجا داری می‌روی؟ می‌گوید بله مگر می‌شود که راننده مقصد را نداند! می‌دانم ولی به دلیل اینکه وحدت مسافرین به هم نخورد نمی توانیم آن را به شما بگوییم؛ عجب!!

این چه مقصدی است که اگر بگویی ایجاد تفرقه می‌کند؟ اینجا دم خروس بچه شاه بیرون می‌زند و مشخص می‌شود که باز هم مانند 57 یک کلاهبرداری بزرگی در کار و در راه هست.

۶۷.مواضع اصولی مردم و مقاومت در باره اتحاد و اتوبوس بچه شاه چیست؟

یکم. وحدت ناشی از اشتراک «هدف» و «مسیر» در «میدان عمل» به دست می‌آید. مردم ایران هدفشان جمهوری دمکراتیک و مسیر و مشی آنها آتش و قهر سازمان یافته در برابر سرکوب سازمان یافته این رژیم است و تنها با کسانی وحدت می‌کنند که به اندازه سر سوزنی در میدان عمل سنگ ریزه‌ای صادقانه به سر این رژیم می‌کوبند. از این رو مردم تنها سوار اتوبوسی می‌شوند که روی تابلوی آن نوشته شده باشد (آزادی ـ جمهوری دمکراتیک) و رانند آن هم نه شیادی مانند خمینی یا بچه شاه بلکه برخاسته از کسانی باشد که 57 سال بی دریغ مبارزه کرده و سنگین ترین هزینه آن را داده و در عمل انقلابی اعتماد کسب کرده‌اند..

دوم. وحدت؛ متعلق به نیروهای جبهه مردم و خلق است و هرگز نمی توان با نیروهای حامی شاه و شیخ که هر دو ضدخلق و نفی شده توسط مردم و تاریخ ایران هستند؛ وحدتی صورت بگیرد.

سوم. وحدت بین شاه و شیخ همواره بوده و هست و از یک ریشه دیرینه و تاریخی هم برخوردار است. و الان هم بین بچه شاه و خامنه‌ای؛ این اتحاد عمل وجود داشته و دارد. وحدت شاه و شیخ در مشروطه علیه مشروطه خواهان؛ و درکودتای استعماری 28مرداد؛ علیه مصدق پیشوای نهضت آزادی و الان هم در برابر مجاهدین بوده و حفظ شده است.

چهارم. وحدت اقشار مردم و مقاومت حول سرنگونی رژیم و شعار نه شاه و نه شیخ و تحقق جمهوری دمکراتیک با جدایی دین از دولت وجود دارد و روز به روز هم در حال گسترش و تحکیم است.

نتیجه:‌ مردم ایران بعد از 120سال مبارزه و بعداز سرنگونی شاه و بعد از 44سال مبارزه با این رژیم؛ در اوج شعور اجتماعی و بلوغ سیاسی قرار دارند و هرگز فریب این اباطیل را نمی خورند. از سوی دیگر این مقاومت؛ برخلاف زمان 57 که رهبرانشان یا به شهادت رسیده یا در زندان بودند؛ حاضر و در صحنه هستند و اجازه دست درازی و سرقت رهبری این انقلاب را به بقایای سلطنت و شیخ نخواهند داد و درب انواع دکان های شیادانه شاه و شیخ را تخته می کنند.