مریم رجوی-براي مقاومت ايران همبستگي ملي يك آرمان است
دورتموندآلمان (1374)
من شخصاً عقيده دارم كه شعار همبستگي ملي، پس از شعار سرنگوني قهرآميز رژيم با ارتش آزاديبخش ملّي ضروريترين شعار و نياز بعدي ماست، شعاري مشكل و پیچیده است. چون اصلاً تعارف و تظاهر برنميدارد. براي مقاومت ايران همبستگي ملي تنها يك شعار نيست، يك آرمان است كه بدون اعتقاد به آن و بدون پرداخت بهاي آن، جامهٌ تحقق نميپوشد. ضرورت آن هم پذيرش مبارزه پردرد و رنج مسلحانه و ارتش آزاديبخش، براي سرنگوني رژيمي كه جز زبان زور هيچ زباني نميفهمد.
پس از آن پذيرش الزامات همبستگي و وحدت نيروها، يعني گذشت و فداكاري و پرهيز از خودپرستي و گروهپرستي و منافع فردي و گروهي در مقابل مصالح و منافع ملي و ميهني. اعضاي شوراي ملّي مقاومت ايران پذيرفتهاند كه بهخاطر سرنگوني رژيم و استقرار آزادي و حاكميت ملّي، بهرغم اختلاف در آرا و عقايد در چارچوب شورا، التزامات مشترك و وحدت مبارزاتي و سياسي داشته باشند. مجاهدين و ديگر اعضاي شورا و رزمندگان ارتش آزاديبخش پذيرفتهاند كه همهٌ رنج و خون را متقبل بشوند، ولي برخلاف رسم رايج روزگار انتظار بهدست گرفتن قدرت سياسي را نداشته باشند و به مجرّد سرنگوني رژيم، به تأسيس مجلس مؤسسان (حداكثر 6ماه) دست بزنند و به رأي آزاد، مخفي، مستقيم و مساوي همهٌ مردم ايران ـولو به آنها رأي ندهندـ تن بدهند. اين پاسخ اصولي و كلي به سؤال است.…همبستگي ملي بدون مبارزه با اين رژيم و عوامل آن ـبهخصوص عوامل و متحدان سياسي و فرهنگيشـ محقق نميشود.
مگر ميتوان شعار همبستگي ملی را پيش برد، ولي با استبداد سلطنتي و استبداد مذهبي، که به قيمت نفي همهٌ ارزشهاي ملي وميهني مردم ما به وجود آمده، مرزبندي نداشت؟ مسلماً زدن مارك و برچسبي به اين و آن و توسّل به چنين شيوههايي براي تخطئهٌ ديگران مردود است، ولي ترسيم خطوط روشن بين جبههٌ مردم و مقاومت از يكسو و جبههٌ ديكتاتوريهاي دوگانه و همدستان و حاميانشان از سوي ديگر، ضرورت دارد، وگرنه همبستگي ملی بدون نفی هر دو دیکتاتوری؛ يك شعار توخالي است و مورد استفادهٌ ديكتاتورها نيز قرار میگيرد. از ياد نبردهايم كه خميني شعار «همهباهم» را مطرح كرد و حاضر به هیچ پاسخ روشنی و مشخصي در رابطه با ايران پس از سرنگون رژيم شاه نبود. به همين خاطر اسامي اعضاي شوراي انقلابش را هم به مردم كه در خيابانها گلوله ميخوردند، نميگفت. مضمون شعار همهباهم خميني درواقع «همهبامن= خمینی» بود كه در قانون اساسيش هم، بهصورت «ولايت فقيه»، آنرا تثبيت كرد. اما حالا كساني كه به مقاومت ايران بدترين تهمتها را ميزنند و مجاهدین را بدتر از خميني ميدانند، آنزمان در مدح خميني شعر هم میگفتند و در مقابل قانون اساسي ولايت فقيه سر فرود آوردند و به آن رأي دادند.
