انقلاب مسالمت آمیز برای حفظ شیرازه جامعه و نظام

طرح موضوع؛

برخی مدعیان تغییر رژیم میگویند باید مبارزه یا انقلاب مسالمت آمیز یا دوران گذار مسالمت آمیز را باید پی گرفت؛ که شیرازه جامعه به هم نریزد؛ منظورشان هم از دوره گذار پروسه سرنگون کردن این رژیم است و نه دوران بعد از سرنگونی. برای دستیابی به این هدف هم مدافع شیوه ها و روشها و مشی مبارزاتی مسالمت جویانه ای هستند که سرنگونی رژیم توام با فروپاشی نظام ولایت فقیه نباشد؛ و تصورشان این است که بعدا با آرامش یکی یکی ارگانها و ساختار و مهره های نظام را اصلاح و یا جایگزین کنند.

ما با حسن نیت با این نظریه؛ به بررسی آن میپردازیم و با آنهائی که از مبارزه در مقابل این رژیم واداده اند و دستی در سرگونی این رژیم ندارند فعلا کاری نداریم.

چند سوال :

– سوالی که باید مشخص شود اینکه : شیرازه جامعه از هم نپاشد یا شیرازه نظام دیکتاتوری از هم نپاشد؟

– که آیا میخواهد تمامیت رژیم را سرنگون کند یا میخواهد بخشی را نگه دارد؛ کدام بخش را؟

– آیا از رادیکال شدن قیامها و به طور اساسی زیر و رو شده حاکمیت سرکوب و ارگانهایش نگران است یا از هرج و مرج احتمالی در جامعه و در کشور.

– آیا واقعا فکر میکنند با نافرمانی مدنی و صرف اعتراضات اجتماعی به‌عنوان یک روش مشروع و مؤثر برای مقابله با رژیم میتوان رژیم را تغییر داد؟

– آیا فکر میکنند که راه کارهائی وجود دارد که میتوان بدون پرداخت قیمت میتوان رژیم را پس نشاند و تغییر داد؛ و از پرداخت بهای مبارزه گریز دارند؟

– آیا برای برچیدن نظام آخوندی، با یک انقلاب مسالمت آمیز، هزینه شرکت مردم در انقلاب را کاهش میدهم یا به دشمن فرصت میدهیم که با دست باز چپاول و سرکوب کند و بدون مانع هزینه را از جامعه بگیرد،

– آیا طبق گفته مدعیان مبارزات و انقلابهائی که با قهر پیش رفته؛ در نهایت بعد از تغییر نظام ؛ از مسیرش منحرف شده و منجر به دیکتاتور مجدد شده است

 

اتحاد و انسجام جامعه و حفظ شیراه جامعه؛

چون وقتی که مردم ( که برعلیه ملاها؛ اکثریت ۹۵ درصدی هستند) با هر مدل و روشی که انقلاب کنند؛ جامعه و شیرازه اش متحدتر میشود؛ تجربه قیام و انقلاب ۵۷ که مسالمت آمیز شکل گرفت و پیش رفت؛ تجربه قیامهای ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ که با قهر و در هم کوبیدن عوامل و نمادهای رژیم شکل گرفت و پیش رفت همگی نشاندادند که وقتی پرچم مبارزه برافراشته میشود با هدف نفی رژیم و سرنگونی آن جامعه به پا میخیزد متحد و پکپارچه میشود.

توجه کنیم آنچه که شیرازه جامعه از هم میپاشد و توده ها را رودروی همدیگر قرار میدهد؛ حاکمیت جنایتکار و ارگانهای سرکوبش است که در هر ارگان کوچک بزرگش نهادینه شده است. و با شیطان سازی و تفرقه افکنی و وعده و وعید دادن جامعه را رو در روی هم قرار میدهند. ملیتها را در مقابل جامعه و بالعکس قرار میدهند. و

حفظ شیراه نظام :

یعنی آیا مدعی حفظ شیرازه ؛ نگران از هم پاشیدن نظام ولایت است؛؟ چی را میخواهد حفظ کند.؟

 که آیا میخواهد تمامیت رژیم را سرنگون کند یا میخواهد بخشی را نگه دارد؛ کدام بخش را؟ سپاه و انتظامی و بسیج و وزارت اطلاعات و انجمنهای اسلامی و شورای نگهبان و بیت عظما و مجلس وحوش و مجلس خبرگان و قوه قضائیه و دولت پاسداران و ….. شیراز کدامیک را میخواهد حفظ کند؛ شهرداریهای غارتگر و ارتش که همه سلسله مراتبش از پاسدران هستند؛ گشت ارشاد؛ نیروی قدس؛ سازمان تبلیغات اسلامی و …… کدامیک دستشان در خون و چپاول هست و نیست ملت آلوده نیست؟

– اگر میخواهد شیرازه حاکمیت نپاشد و ارگانهایش دست نخورده سقوط کند؛

شاید به پوسیدگی بیش از حد این رژیم باور ندارد؛

شاید منتظر است که یک روزی ولی فقیه؛ حاکمیت را در سینی طلائی تحویل بدهد تا شیرازه نظام نپاشد؛

– خوب است صادقانه بگویند وقتی شیرازه از هم میپاشد و همه چیز در حال زیر و رو شدن است؛ و بالائیها به زیر کشیده میشوند و پائینی ها بالا میروند؛ این آقایان نگران چی هستند؛ و صریحتر بگوئیم؛ بالائیها منافعشان فرو میریزد و پائینی ها به حقوقشان میرسند؛ یعنی زحمتکشان؛‌ ستمدیدگان؛‌ زنان؛ اقلیتهای قومی و دینی؛ بچه های بی سرپناه؛ ……. به حقشان میرسند؛ میخواهید شیرازه نظام از هم نپاشد که کدامیک از بالائیها منافعشان دست نخورد.

نگرانی از رادیکالیزه شدن یا فروپاشی:

آیا نگرانی از رادیکال شدن قیامها و به طور اساسی زیر و رو شده حاکمیت سرکوب و ارگانهایش است یا از هرج و مرج احتمالی در جامعه و در کشور.

اگر باز شدن شیرازه نظام به معنی فروپاشی رژیم است که خیلی عالی است و هر چه زودتر از هم بپاشد.

مردم ایران در سه قیام سراسری تجربه پس دادند؛‌در عین حال که با سرعت و با شدت نمادهای رژیم را در هم میکوبیدند؛ اما موردی نبود که یا با هم دیگر زد و خورد و یا تعارضی داشته باشند و یا در لابلای تهاجماتشان؛ به مردم یا اماکن عمومی و یا دارائیهای مردم آسیبی بزنند. هر چه بود بیشکاف بین مردم و نیروهای سرکوب گر و مراکز سرکوب یود.

ترفند سوریه ای شدن ایران و تجربه سرنگونی بشار اسد:

سالها رژیم ملاها؛ مردم را از قیام و مبارزه ترساند که اگر انقلاب کنند؛ ایران مثل سوریه میشود؛ دروغی بزرگ بود :

اولا کسی سوریه تنقلاب سوریه و ارتش آزاد آن را سرکوب و شقه پاره کرد؛ سیاست مماشات استعمار با ارتجاع ملاها بود که درست در نقطه ای که باید بشار اسد را به خطار استفاده وحشیانه شیمیائی بمباران میکردند؛ با خامنه ای به توافق رسیدند که بشار بماند ودر مقابل توافق برجام کلید بخورد. بعد هم قاسم سلیمانی و با گله های پاسداران به حام مردم سوریه و ارتش آزاد افتادند و شکل گیری داعش را هموار کردند و در واقع همین رژیم بود که سوریه  را شقه کرد.

ثانیا؛ وقتی از خامنهای و نیابتی هایش در سوریه خلع ید شد؛ بشار اسد را سرنگون کردند بدون اینکه چنگ و کشمکش درونی داشته باشند. حالا حساب کنید مردم ایران کجا و مردم سوریه کجا.

تچربه ۴۶ ساله زبان خوش در مقابل این رژیم؛

در این ۴۶ سال؛ بازی اصلاحات: یا ترفند مبازرات مدنی؛ و حالا حشونت پرهیزی در خدمت چه کسی بوده است؛ در خدمت جنبش مردمی یا در خدمت حاکمیت آخوندی؟‌

ازهمه اینها که بگذریم ؛ کسی که با زبان خوش و با روشهای غیر حشونت آمیز؛ بعد از ۴۶ سال گورش را گم نمیکند و بیش از ۴ دهه بحران و خشونت و از هم گسیختگی و رودر روئیهای قومی و مذهبی و سیاسی راه انداخته همین رژیم بوده است و نه مردم و جامعه و نیروهای سیاسی و سرنگونی طلب. جای ظالم و مظلوم عوض شده است؛ رژیمی که هم در اقتصاد و هم در محیط زیست و هم در مناسبات انسانها و هم در فرهنگ و …. شیرازه ها را از هم گسسته است؛ همین ارتجاع پلید زن ستیز بوده است ومگر چیزی باقی مانده که قتل عام نشده باشد؛ که حالا کسانی در نگرانی از پاشیده شدن شیرازه جامعه ؛ دنبال انقلاب مسالمت آمیز هستند

– نافرمانی مدنی را به‌عنوان یک روش مشروع و مؤثر برای مقابله با بی‌عدالتی‌ها وهمچنین اعتصابات اقشار، خودداری از همکاری با سیاست‌های سرکوبگرانه حکومت، و مشارکت در جنبش‌های مدنی را نباید نفی کرد؛ اما در حاکمیتی که هر گفتمانی؛ هر اعتراضی و هربیانی با مارک و اتهام یاغی؛ باقی؛ محارب؛ مرتد؛ به شدت سرکوب و خفته میشود؛ دفاع یک فرد از خودش چگونه است. جائی که نه میتوانی سخنی بگوئی و نه شنیده میشوی و هر سخن تو مجازاتی دارد؛ چگونه موثرواقع میشوی؛ چگونه باید باشد؟

درست است که وقتی دیکاتوری را به مبارزه به طلبی؛ واکنش نشان میدهد و بر خشونتش میافزاد؛ اما وقتی به مبارزه نمی طلبی و حق خواهی نمیکنی؛ مگر با تو مدارا میکند؛ دارائی ات را میبرد؛ کرامت و … را میبرد؛ تحقیر و سرخورده ومجیز گو هم که میشوی؛ ….. اینها از طرف دشمن عطوفت است یا خشونت؟

در مقابل سرکوب و غارت و به یغما بردن همه ارزشهای انسانی؛ نرمش و سکوت و ملایمت و گفتگوی بی هزینه؛ آیا مقاومت و ایستادگی است با بی جربزگی و کرنش و تسلیم؟ آیا عصیان و دفاع از کرامت است یا کِرنش، تسلیم در مقابل قساوتها و تجاوزگریهای بی حدومرز.

آیا این رژیم مرزی را نگه میدارد و یک حقوق حد اقلی را برای مردم به رسمت میشناسد؛ یا با چشم وگوش بسته روی هر اعتراضی ؛ مستمر پیش روی میکند تا همه چیز را برای بقایش برباید.

بله در یک جامعه ای ؛ در یک کشوری؛ در یک حاکمیتی؛ که حداقلهای دمکراسی و قانون حاکم است؛ ممکن است شیوه محوری برای مبارزه و حق خواهی؛ مبارزه مدنی و نافرمانی مدنی موثر و موفق باشد؛ اما در حاکمیتی مثل ولایت فقیه که اساسا برای مردم و جامعه حقی قائل نیست از جمله حق حیات؛  و هر نوع حق طلبی را بی دنده و ترمز پس مینشاند؛ و نه فقط پس مینشاند؛ بلکه تا به ندامت بکشاند ول نمیکند( البته هرجا که بتواند) اعتراض و گفتمان و تعامل و وفاق تا کجا؛ آیا این روشها فقط برای حاکمیت وقت خریدن نیست؛

آیا مبارزه مدنی و نافرمانی مدنی و اعتراضات و اعتصابات مسالمت آمیز را باید نفی کرد؟ نه

آیا باید مبارزه مدنی و اشکال مختلف آن را به مطالباتی از رژیم محدود کرد؛ و در پروسه خسته شد و کوتاه آمد یا بخش ناجیزی را گرفت و عقب نشینی کرد؟ نه

در چه شرائطی و در کدام  خط و استراتژی؛ اینها موثر و موفق و در راستای سرنگونی است؟

اولا :مبارزه سازش ناپذیر و خستگی ناپذیر که بر پیکره اختناق و ارگانهای سرکوب حاکمیت دیکتاتوری بیرحم ملاها بی امان تهاجم میکند؛ شورشگر و قیام آفرین است؛ و قیامها را خلق میکند؛ باید در محور و کانون نبرد میان مردم و رژیم در جریان باشد؛

ثانیا ؛ سپس این مبارزه مدنی و اعتراضات و اعتصابات؛ به صورت گسترده پشت سر آن حرکت و پشتیبانی کند؛ و اگرچه مطالبات مقطعی و روزانه ای هم دارد ولی خواسته اصلی اش سرنگونی باشد. شعارش و چشم اندازش سرنگونی باشد. تاکتیکها و پیوستگی و اتحاد عملش با سایر اقشار و …… همه این سمت و سو را داشته باشد؛ سازشکاران و آنهائی که میخواهند بین معترضین و حاکمیت جوشکاری کنند را از صفوفشان پاک کنند؛ ……

ثالثا : مبارزه ای که به سرنگونی راه ببرد؛ مجانی و بی هزینه نیست؛ یا صاحبان این راه و رسم خودشان قیمت را انتخاب میکند و میپردازند و رژیم و اختناقش را در هم میشکنند؛ و یا آنهائی که اهل این راه و رسم نیستند از هزینه مبارزه فرار میکنند؛ اما رژیم آنها را در چنگ خودش میگرد و قیمت را از آنها گرفته و پایه های ماندگاری خودش را محکم تر میکند. هر روز ضحاک مار بدوش خون میمکد؛ چه مقاومت بکنی چه نکنی؛ اما مقاومت مشروع خلق قیمت را میدهد و رژیم را هم سرنگون میکند