مسعود رجوی- بنیانگذاری مجاهدین در چه شرائطی بود؟

نشریه مجاهد( 137۹)

وقتي كه در سال1344، سازمان مجاهدين خلق ايران توسط حنيف بزرگ و يارانش بنيانگذاري شد، دوازده‌سال از كودتاي ارتجاعي و استعماري 28مرداد ۱۳۳۲ عليه مصدق پيشواي نهضت ملي ايران، مي‌گذشت.

ار آن زمان به‌مدت 7‌سال خفقان و اختناق كامل برقرار بود. در اين فاصله كارشناسان و استراتژيستهاي غربي در آن روزگار قوياً نسبت به يك‌وضعيت انقلابي در ايران هشدار مي‌دادند. پروژه‌هاي سياسي شاه در تشكيل احزاب دست‌نشانده يعني حزب مليون (به‌رياست اقبال، نخست‌وزير وقت) و حزب مردم (به‌رياست علم) شكست خورده بود. نرخ برابري دلار و ريال 100درصد افزايش يافت. در آن زمان هم از ثبات و پيشرفت بسيار صحبت مي‌كردند. در همين هنگام در آمريكا كندي به‌جاي آيزنهاور روي كار مي‌آمد و شاه مي‌دانست كه اگر خود را با خط جديد آمريكا منطبق نكند كلاهش پس معركه است. كندي اصرار داشت كه در ايران بايد اصلاحاتي صورت بگيرد والا ممكن است از دست برود. از اين‌جا بود كه پروژهٌ اصلاحات ارضي به‌جريان افتاد. رژيم بورژوا‌ـ‌ملاك كه عمدتاً فئودالي بود، مي‌بايد چرخش نموده و به يك رژيم يكدست سرمايه‌داري وابسته تبديل مي‌شد.

درهمين‌اثنا كه اعتراضات مردمي و اعتصابات معلمان هم بالا گرفته بود، شاه با کندی كنار آمد، و پروژه اطلاحات ارضی را تحت عنوان «انقلاب سفيد» پيش برد. البته ازاصلاحات ارضي و ديگر اصلاحات بورژوايي شاه؛ هيچ نيروي ملي و حزب سياسي در آن روزگار به‌ جز حزب توده كه از اصلاحات شاه حمایت کرد، جرأت نكرد در آن قضايا جانب شاه را بگيرد.

اما در شكاف بين شاه و آمريكا يك فضاي باز سياسي دوساله ايجاد شد. احزاب سنتي دوباره بازارشان گرم شد. جبههٌ ملي به تكاپو افتاد و بازرگان، نهضت آزادي را تشكيل داد. رفرميستها هم كه در چارچوب قانون اساسي رژيم سلطنتي فعاليت مي‌كردند، هيچ كارآيي نداشتند، اما شاه توانست در فقدان يك‌نيروي انقلابي با مانورهاي فريبكارانه رژیم خود را براي يك‌دوران ۱۶ ساله از بن‌بست بيرون بکشد

چنين بود كه نسل جوان انقلابي و مردم به‌ستوه‌آمده از ستم شاهنشاهي، راهي براي مبارزهٌ رهاييبخش نمي‌يافتند و مبارزه و مقاومت مردمي و آزاديخواهانه در بن‌بست بود.

بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق ايران و ديگر پيشگامان مبارزهٌ مسلحانهٌ انقلابي، بن‌بست را شكستند. و به‌قول پدر‌طالقاني، راه جهاد را گشودند و از خونشان سيلابها برخاست تا بعدا رژيم شاه را سرنگون كرد.

مجاهدين كه در آن زمان بدون اسم و رسمي، نخستين نيروي سازمان‌يافتهٌ انقلابي بودند كه در روزگار شاه، به‌مدت 6‌سال از سالهاي‌44 تا50 در مبارزهٌ مخفي، به‌دور از چشم رژيم و ساواك دوام آوردند و براي ورود به‌عمل آماده مي‌شدند. در سال‌1350 بود كه طنين نام مجاهدين، پس‌از موج دستگيريهاي اوليه و شكنجه‌ها و شهادتهاي آن دوران، در سراسر ايران پيچيد و در قلب جوانان و نيروهاي آگاه و مبارز به‌ويژه دانشجويان و مشتاقان رهايي از ستم و ديكتاتوري شاه جاي گرفت.و مردم ايران به‌عيان مي‌ديدند كه آگاه‌ترين و فداكارترين فرزندان فدايي و مجاهد، آنها كه اگر مي‌خواستند مي‌توانستند زندگي مرفهي داشته باشند، تمام هستي خود را در طبق اخلاص نهاده‌اند و بدون اين كه براي خودشان چيزي بخواهند، براي رهايي ميهن و برقراري آزادي و حاكميت مردم و براي برابري و نفي استثمار و بهره‌كشي مبارزه مي‌كنند.